useless
useless - بلا استفاده
adjective - صفت
UK :
US :
به هیچ وجه مفید و موثر نیست
نمی تواند یا نمی خواهد کاری را به درستی انجام دهد
بی فایده؛ کار نمی کند یا به آنچه لازم است دست نمی یابد
اصلا در انجام کاری خوب نیست
بدون ارزش؛ بی ارزش
البته ما باید توانایی کودکان را آزمایش کنیم، اما برخی از این امتحانات بدتر از بی فایده است.
There's no point reading the instructions - they're completely useless.
خواندن دستورالعمل ها فایده ای ندارد - آنها کاملاً بی فایده هستند.
و حتی همانطور که او دعا می کرد و آرزو می کرد، عمیقاً می دانست که همه چیز بی فایده است.
Had I an opportunity I should have great pleasure in giving you a few hints on this subject which might not be useless.
اگر فرصتی پیش بیاید خوشحال میشوم که چند نکته در این زمینه به شما ارائه دهم که شاید بیفایده نباشد.
اگر عصب نتواند سیگنال های صحیح را منتقل کند، اندام بی فایده می شود.
به عنوان منشی، او بی فایده بود.
من سعی کردم با اداره مالیات تماس بگیرم اما آنها کاملاً بی فایده بودند.
وقت آن است که ماشین را عوض کنید، قبل از اینکه کاملاً بی فایده شود.
باید به خودم یادآوری می کردم که نگرانی یک فعالیت بی فایده است.
آنتی بیوتیک ها در برابر عفونت های ویروسی مانند آنفولانزا بی فایده هستند.
مطالعات متعدد نشان می دهد که رژیم غذایی بی فایده است و حتی ممکن است باعث افزایش وزن شود.
جلیقه نجات بی فایده بود، زیرا به درستی باد نمی شد.
I kept useless collections of stamps, seashells, postcards, rocks, delighting in their deadly neatness.
من مجموعه های بی فایده ای از تمبرها، صدف های دریایی، کارت پستال ها، سنگ ها را نگه داشتم و از تمیزی مرگبار آنها لذت بردم.
ماشین جی 20 ساله بود و برای چیزی جز یک سفر کوتاه به مغازه های محلی بی فایده بود.
این ساعت خوبی است، اما برای رفتن به زیر آب بی فایده است.
این کتاب بی فایده است! من نمی توانم هیچ یک از اطلاعات مورد نیاز خود را پیدا کنم.
حالا کمک خواستن از مادرم بی فایده بود.
a useless piece of information
یک اطلاعات بیهوده
Despite that military expenditure, there are many situations where the military is useless, says Edward Djerejian.
ادوارد جرجیان میگوید با وجود این هزینههای نظامی، موقعیتهای زیادی وجود دارد که در آن ارتش بیفایده است.
جنی تصمیم گرفت چیزی نگوید. بحث کردن بی فایده بود.
او می دانست که تظاهر به بی گناهی بی فایده است.
Presumably, my files will be completely useless to whoever stole them.
احتمالاً پرونده های من برای کسی که آنها را دزدیده است کاملاً بی فایده خواهد بود.
وقتی مشروب خورده اید تلاش برای صحبت با شما بی فایده است.
او به من یک ویدیو داد، اما البته بدون پخش کننده فایده ای ندارد.
فکر می کنم نوشتن به شرکت بی فایده است -- آنها حتی به تماس های من پاسخ نداده اند.
احساس بی مصرفی می کنم، می دانید منظورم چیست؟
This pen is useless.
این قلم بی فایده است.
تنها چیزی که از او گرفتم نصایح بیهوده و وام 200 پوندی بود.
او می دانست که اعتراض کردن بی فایده است.
It's useless worrying about it.
نگرانی در مورد آن بی فایده است.
کیفیت از قابل قبول تا بدتر از بی فایده متغیر بود.
سعی کرد کار کند، اما بی فایده بود (= نتوانست).
I'm useless at French.
من در فرانسه بی فایده هستم.
من در این کار تقریباً بی فایده هستم.
I'm useless at remembering names.
من در به خاطر سپردن نام ها بی فایده هستم.
از او کمک نخواهید. او بی فایده است
یک برنامه کامپیوتری با تعداد زیادی نماد بدتر از بی فایده است.
تلاش های او برای دوری از او بی فایده بود.
این وضعیت پاهای او را عملاً بی استفاده کرد.
The information was useless to him.
اطلاعات برای او بی فایده بود.
زمین برای احشام بی مصرف است.
دو دفترچه راهنما وجود دارد که هر دو به یک اندازه بی فایده هستند.
آنها طرح ها را به عنوان بی فایده رد کردند.
این دارو در درمان بیماران مبتلا به ایدز بی فایده است.
منتقدان استدلال کردند که برنامه فضایی یک هدر دادن بیهوده پول بود.
نامه به عنوان مدرک بی فایده است.
بدون سوخت، وسایل نقلیه برای جابجایی لوازم بی استفاده خواهند شد.
بدون اطلاعات بیشتر حدس و گمان بی فایده است.
از من نخواهید که آن را جمع کنم - من در ریاضیات بی فایده هستم.
او در کار روشمند بسیار خوب است، اما وقتی فشار زیادی وجود دارد بی فایده است.
شما کاملاً بی استفاده هستید - حتی نمی توانید بدون گم شدن به مغازه ها بروید!
با باتری های مرده، چراغ قوه بی فایده بود.
ineffectual
بی تاثیر
impractical
غیر عملی
futile
بیهوده
hopeless
نومید
ineffective
بی اثر
pointless
ناکارآمد
inefficacious
غیر مولد
unproductive
بی ارزش
worthless
بی فایده
inutile
بی بهره
unavailing
به درد نخور
unusable
غیر قابل اجرا
unworkable
بدون چکمه
vain
بی ثمر
bootless
بی هدف
fruitless
بی سود
purposeless
ناتوان
unprofitable
نامناسب
impotent
غیر کاربردی
profitless
غیر قابل استفاده
unsuitable
ناموفق
inefficient
عقیم
nonfunctional
غیر فعال
nugatory
unserviceable
unsuccessful
valueless
barren
impracticable
inoperative
nonpractical
مفید
تاثير گذار
usable
قابل استفاده
useable
سودمند
beneficial
با ارزش
مناسب
دستی
معنی دار
handy
سودآور
meaningful
قوی
gainful
سازنده
potent
مرگبار
productive
کاربردی
deadly
قابل استفاده انگلستان
functional
utilizableUS
utilisableUK
مطلوب ایالات متحده
utilizableUS
مطلوب انگلستان
favorableUS
قابل اجرا
favourableUK
قابل بهره برداری
operable
پاداش
workable
فوق عملی
exploitable
مثمر ثمر
profitable
هدفمند
rewarding
با صرفه
ultrapractical
constructive
fruitful
practicable
purposive
advantageous
applicable