standing
standing - ایستاده
adjective - صفت
UK :
US :
permanently agreed or arranged
به طور دائم توافق یا ترتیب داده شده است
از حالت ایستاده انجام می شود
someone’s rank or position in a system organization society etc based on what other people think of them
رتبه یا موقعیت شخصی در یک سیستم، سازمان، جامعه و غیره، بر اساس آنچه دیگران در مورد او فکر می کنند
موقعیت یا رتبه شخصی در یک سیستم، سازمان، جامعه و غیره بر اساس نظر مردم
شهرت، رتبه یا موقعیت در یک حوزه فعالیت، سیستم یا سازمان
زمانی که چیزی برای آن وجود داشته است
دائمی، به جای اینکه در صورت لزوم شکل بگیرد یا ایجاد شود
دائمی یا همیشه ادامه دارد یا اتفاق می افتد
در موقعیت عمودی
رتبه، موقعیت یا شهرت در یک حوزه فعالیت، سیستم یا سازمان
جدول رده بندی ها لیست های رتبه بندی شده از افراد یا چیزها هستند
شهرت یا موقعیتی که کسی یا چیزی در یک حوزه فعالیت یا یک سازمان دارد
a person or an organization in good standing has followed all the necessary official processes and paid the necessary charges
شخص یا سازمانی که دارای وضعیت مناسبی هستند، تمام مراحل رسمی لازم را دنبال کرده و هزینه های لازم را پرداخت کرده است
دائمی، به جای ایجاد یا تشکیل در صورت لزوم
با یک دستور ثابت شما به شعبه خود می گویید دقیقا چقدر و چه زمانی باید پرداخت شود.
و در حال حاضر، هر امتیازی که Forget کسب کرده بود، مورد تشویق وحشیانه و ایستاده قرار گرفت.
تشویق های ایستاده بیشتر از آن چیزی بود که تا به حال شنیده بودم.
خیلی آهسته خودش را به حالت ایستاده رساند.
Everyone will as per standing Union agreements, receive outplacement counselling, redundancy payments.
همه طبق توافقنامه های اتحادیه دائمی، مشاوره جابجایی، پرداخت های اضافی دریافت خواهند کرد.
یک پرش/شروع ایستاده
گوینده مورد تشویق ایستاده قرار گرفت (= پس از سخنرانی مردم برای کف زدن برخاستند).
یک ارتش دائمی
a standing charge (= an amount of money that you pay regularly in order to use a service such as gas or water)
هزینه ثابت (= مقدار پولی که به طور منظم برای استفاده از خدماتی مانند گاز یا آب می پردازید)
یک کمیته دائمی
این یک شوخی دائمی است (= چیزی که گروهی از مردم مرتباً به آن می خندند).
ما یک دعوت نامه دائمی داریم تا هر زمان که بخواهید از آنها بازدید کنیم.
این پروژه فضایی از یک شروع ثابت در ده سال به ماه رسید.
به عنوان یک آسیب شناس با جایگاه قابل توجهی، نظر او تأثیر زیادی خواهد داشت.
یک رسوایی مالی جایگاه موسسه را در جامعه دانشگاهی بین المللی متزلزل خواهد کرد.
یکی از اعضای دوازده ساله کمیته در اعتراض به تغییرات استعفا داد.
شما می دانید که یک دعوت دائمی برای آمدن و اقامت در هر زمانی که در شهر هستید دارید.
آفریقایی-آمریکایی ها ریاست پنج کمیته دائمی مجلس نمایندگان را بر عهده داشتند.
بعد از زلزله فقط یک ساختمان پابرجا ماند.
رسوایی مالی بر جایگاه موسسه در جامعه دانشگاهی تاثیر خواهد گذاشت.
شما باید حق الزحمه بپردازید تا بتوانید در وضعیت خوبی عضو شوید.
جدول رده بندی لیگ
از آنجا که آنها یک شرکت سهامی عام هستند، وضعیت مالی آنها دانش عمومی است.
improve/increase sb's standing
بهبود/افزایش جایگاه sb
این انجمن همچنین برای سرمایه گذاران دو ساله یک اوراق وفاداری اعضا ارائه می دهد.
The bonds were backed by prime bank securities, issued by an acceptable institution in good standing.
این اوراق توسط اوراق بهادار بانکی اصلی که توسط یک موسسه قابل قبول با وضعیت خوب منتشر شده بود، پشتیبانی می شد.
The state has standing contracts with trucking firms to ensure it can deliver firetrucks as they're needed.
ایالت قراردادهای دائمی با شرکت های حمل و نقل دارد تا اطمینان حاصل کند که می تواند ماشین های آتش نشانی را در صورت نیاز تحویل دهد.
دائمی
indefinite
نامعین
perpetual
همیشگی
everlasting
ابدی
ثابت
lasting
بادوام
continuing
ادامه دارد
fixed
درست شد
abiding
ماندگار
durable
منظم
مستقر شده
settled
ایجاد
established
پایان باز
open-ended
مداوم
eternal
بدون تغییر
enduring
چند ساله
persistent
تغییرناپذیر
unchanging
بی پایان
perennial
ثابت قدم
immutable
تغییر ناپذیر
unending
بی مرگ
steadfast
فنا ناپذیر
invariable
جاویدان
undying
غیر قابل تغییر
imperishable
غیر قابل تجزیه
immortal
مادام العمر
endless
unalterable
unchangeable
indissoluble
lifelong
موقت
occasional
گاه به گاه
fleeting
زودگذر
impermanent
ناپایدار
unsteady
ناپایا
متغیر
sporadic
پراکنده
irregular
بی رویه
intermittent
متناوب
erratic
دمدمی مزاج
spasmodic
اسپاسم
fitful
ناخوشایند
episodic
اپیزودیک
aperiodic
دوره ای
infrequent
نادر
فرد
episodical
اپیزودیکال
discontinuous
ناپیوسته
casual
لکه دار
spotty
تصادفی
random
جدا شده
isolated
کمیاب
متلاطم
scarce
تناوبی
choppy
غیر معمول
periodic
استثنایی
uncommon
به ندرت
exceptional
جذاب
seldom
catchy