standing

base info - اطلاعات اولیه

standing - ایستاده

adjective - صفت

/ˈstændɪŋ/

UK :

/ˈstændɪŋ/

US :

family - خانواده
stand
ایستادن
standing
ایستاده
outstanding
برجسته
upstanding
سربلند
outstandingly
فوق العاده
google image
نتیجه جستجوی لغت [standing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a standing jump/start


    یک پرش/شروع ایستاده

  • The speaker got a standing ovation (= people stood up to clap after the speech).


    گوینده مورد تشویق ایستاده قرار گرفت (= پس از سخنرانی مردم برای کف زدن برخاستند).


  • یک ارتش دائمی


  • هزینه ثابت (= مقدار پولی که به طور منظم برای استفاده از خدماتی مانند گاز یا آب می پردازید)


  • یک کمیته دائمی


  • این یک شوخی دائمی است (= چیزی که گروهی از مردم مرتباً به آن می خندند).

  • We have a standing invitation to visit them anytime.


    ما یک دعوت نامه دائمی داریم تا هر زمان که بخواهید از آنها بازدید کنیم.


  • این پروژه فضایی از یک شروع ثابت در ده سال به ماه رسید.

  • As a pathologist of considerable standing his opinion will have a lot of influence.


    به عنوان یک آسیب شناس با جایگاه قابل توجهی، نظر او تأثیر زیادی خواهد داشت.


  • یک رسوایی مالی جایگاه موسسه را در جامعه دانشگاهی بین المللی متزلزل خواهد کرد.

  • One member of twelve years' standing on the committee resigned in protest at the changes.


    یکی از اعضای دوازده ساله کمیته در اعتراض به تغییرات استعفا داد.

  • You know you have a standing invitation to come and stay anytime you're in town.


    شما می دانید که یک دعوت دائمی برای آمدن و اقامت در هر زمانی که در شهر هستید دارید.

  • African-Americans headed five standing committees in the House of Representatives.


    آفریقایی-آمریکایی ها ریاست پنج کمیته دائمی مجلس نمایندگان را بر عهده داشتند.

  • Only one building was left standing after the earthquake.


    بعد از زلزله فقط یک ساختمان پابرجا ماند.

  • Financial scandal will affect the institute’s standing in the academic community.


    رسوایی مالی بر جایگاه موسسه در جامعه دانشگاهی تاثیر خواهد گذاشت.

  • You must pay dues to remain a member in good standing.


    شما باید حق الزحمه بپردازید تا بتوانید در وضعیت خوبی عضو شوید.

  • the league standings


    جدول رده بندی لیگ


  • از آنجا که آنها یک شرکت سهامی عام هستند، وضعیت مالی آنها دانش عمومی است.

  • improve/increase sb's standing


    بهبود/افزایش جایگاه sb

  • The society also offers a Members' Loyalty Bond for investors of two years' standing.


    این انجمن همچنین برای سرمایه گذاران دو ساله یک اوراق وفاداری اعضا ارائه می دهد.

  • The bonds were backed by prime bank securities, issued by an acceptable institution in good standing.


    این اوراق توسط اوراق بهادار بانکی اصلی که توسط یک موسسه قابل قبول با وضعیت خوب منتشر شده بود، پشتیبانی می شد.

  • The state has standing contracts with trucking firms to ensure it can deliver firetrucks as they're needed.


    ایالت قراردادهای دائمی با شرکت های حمل و نقل دارد تا اطمینان حاصل کند که می تواند ماشین های آتش نشانی را در صورت نیاز تحویل دهد.

synonyms - مترادف

  • دائمی

  • indefinite


    نامعین

  • perpetual


    همیشگی

  • everlasting


    ابدی


  • ثابت

  • lasting


    بادوام

  • continuing


    ادامه دارد

  • fixed


    درست شد

  • abiding


    ماندگار

  • durable


    منظم


  • مستقر شده

  • settled


    ایجاد

  • established


    پایان باز

  • open-ended


    مداوم

  • eternal


    بدون تغییر

  • enduring


    چند ساله

  • persistent


    تغییرناپذیر

  • unchanging


    بی پایان

  • perennial


    ثابت قدم

  • immutable


    تغییر ناپذیر

  • unending


    بی مرگ

  • steadfast


    فنا ناپذیر

  • invariable


    جاویدان

  • undying


    غیر قابل تغییر

  • imperishable


    غیر قابل تجزیه

  • immortal


    مادام العمر

  • endless


  • unalterable


  • unchangeable


  • indissoluble


  • lifelong


antonyms - متضاد

  • موقت

  • occasional


    گاه به گاه

  • fleeting


    زودگذر

  • impermanent


    ناپایدار

  • unsteady


    ناپایا


  • متغیر

  • sporadic


    پراکنده

  • irregular


    بی رویه

  • intermittent


    متناوب

  • erratic


    دمدمی مزاج

  • spasmodic


    اسپاسم

  • fitful


    ناخوشایند

  • episodic


    اپیزودیک

  • aperiodic


    دوره ای

  • infrequent


    نادر

  • odd


    فرد

  • episodical


    اپیزودیکال

  • discontinuous


    ناپیوسته

  • casual


    لکه دار

  • spotty


    تصادفی

  • random


    جدا شده

  • isolated


    کمیاب


  • متلاطم

  • scarce


    تناوبی

  • choppy


    غیر معمول

  • periodic


    استثنایی

  • uncommon


    به ندرت

  • exceptional


    جذاب

  • seldom



  • catchy


لغت پیشنهادی

beatific

لغت پیشنهادی

bugged

لغت پیشنهادی

bingo