bug

base info - اطلاعات اولیه

bug - حشره

noun - اسم

/bʌɡ/

UK :

/bʌɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bug] در گوگل
description - توضیح

  • بیماری که افراد به راحتی از یکدیگر مبتلا می شوند اما خیلی جدی نیست

  • a small insect


    یک حشره کوچک

  • a fault in the system of instructions that operates a computer


    نقص در سیستم دستورالعمل هایی که کامپیوتر را کار می کند

  • a small piece of electronic equipment for listening secretly to other people’s conversations


    یک قطعه کوچک از تجهیزات الکترونیکی برای گوش دادن مخفیانه به مکالمات دیگران


  • علاقه شدید ناگهانی به انجام کاری

  • to annoy someone


    اذیت کردن کسی

  • to put a bug (=small piece of electronic equipment) somewhere secretly in order to listen to conversations


    برای گوش دادن به مکالمات مخفیانه یک باگ (=تجهیزات الکترونیکی کوچک) را در جایی قرار دادن

  • a Beetle (=type of small Volkswagen car)


    بیتل (=نوع ماشین فولکس واگن کوچک)

  • a fault in the system of instructions that operates a computer


    یک حشره بسیار کوچک

  • a very small insect


    یک بیماری که معمولاً جدی نیست و توسط باکتری یا ویروس ایجاد می شود

  • an illness that is usually not serious and is caused by bacteria or a virus


    یک اشتباه یا مشکل در یک برنامه کامپیوتری


  • دستگاه بسیار کوچکی که روی تلفن ثابت شده یا در اتاقی مخفی شده است، که به شما امکان می‌دهد بدون اینکه بدانند به حرف‌های مردم گوش دهید.

  • a very small device fixed on to a phone or hidden in a room that allows you to listen to what people are saying without them knowing


    اشتیاق بسیار شدید برای چیزی

  • a very strong enthusiasm for something


    آزار دادن یا نگران کردن کسی

  • to annoy or worry someone


    قرار دادن یا پنهان کردن دستگاه شنود در داخل چیزی


  • حشره

  • an insect


    حشره نیز ارگانیسم کوچکی است که باعث بیماری می شود

  • A bug is also a small organism that causes an illness


    یک اشتباه یا مشکل در نحوه کار چیزی


  • دستگاه کوچکی که به راحتی پنهان می شود و برای ضبط مکالمات افراد بدون اطلاع آنها استفاده می شود

  • a small device that is easily hidden, used to record people’s conversations without their knowledge


    اشتیاق شدید برای چیزی

  • a strong enthusiasm for something


    مکرراً کسی را اذیت کردن


  • دستگاه شنود را در چیزی پنهان کردن

  • to hide a listening device in something


    برخی از تراشه‌ها دارای یک اشکال بودند که باعث خرابی مکرر رایانه‌ها می‌شد.

  • Some chips contained a bug that caused computers to crash frequently.


    یادگیری یک درس مقاومت در برابر وانکومایسین قبلاً یک هیولای کوچکتر از یک حشره ایجاد کرده است که تقریباً بی ضرر بوده است، انتروکوک.

  • Learning a lesson Resistance to vancomycin already has created a smaller monster of a bug that had been virtually harmless, enterococcus.


    همچنین، نیتروژن مایع دارای دمای 196- درجه سانتیگراد است که برای یخ زدن خز از روی هر گونه حشره فرش مقاوم کافی است.

  • Also liquid nitrogen has a temperature of -196°C, which is enough to freeze the fur off any hardy carpet bug.


    حشره جمع کننده اغلب زود نیش می زند.

  • The collecting bug often bites early.


    این برنامه از برخی باگ های جزئی رنج می برد، اما همچنان بهتر از نسخه اول است.

  • The program suffers from some minor bugs, but is still better than the first version.


    یا یک Bio2 بزرگتر با حشرات و پرندگان و توت های بیشتر؟

  • Or a bigger Bio2 with many more bugs and birds and berries?


    گلدشتاین می‌گوید در واقع اکثر مشکلات برجسته در چند ماه گذشته برطرف شده‌اند. رفع اشکال باقی مانده است.

  • In fact most outstanding problems were ironed out over the last couple of months, Goldstein says; bug fixing remains.


    برخی از اشکال در برنامه به این معنی بود که وقتی یک نامه را تایپ کردم به جای آن یک عدد را وارد می کنم.

  • Some bug in the program meant when I typed in a letter I go a number instead.


example - مثال
  • There's a bug crawling up your arm.


    یک حشره روی بازوی شما می خزد.

  • a flu bug


    یک حشره آنفولانزا

  • There's a stomach bug going round (= people are catching it from each other).


    یک حشره معده در حال گردش است (= مردم آن را از یکدیگر می گیرند).

  • I picked up a bug in the office.


    من یک اشکال را در دفتر برداشتم.

  • He's off work with a flu bug.


    او با یک بیماری آنفولانزا از کار خارج شده است.

  • She's been bitten by the travel bug.


    او توسط حشره سفر گاز گرفته شده است.

  • She was never interested in fitness before but now she's been bitten by the bug.


    او قبلاً هرگز به تناسب اندام علاقه ای نداشت اما اکنون توسط حشره گزیده شده است.

  • The software is full of bugs.


    نرم افزار پر از باگ است.

  • My computer's really slow at the moment—it must be some kind of bug.


    رایانه من در حال حاضر واقعاً کند است - باید نوعی باگ باشد.

  • They planted a bug in his hotel room.


    آنها یک حشره را در اتاق هتل او کاشتند.

  • He suffers from a rare blood disease.


    او از یک بیماری خونی نادر رنج می برد.

  • She died after a long illness.


    او پس از یک بیماری طولانی درگذشت.

  • a rare disorder of the liver.


    یک اختلال نادر کبدی


  • عفونت گلو


  • یک بیماری قلبی

  • childhood ailments


    بیماری های دوران کودکی

  • a stomach bug


    یک حشره معده

  • I had a tummy/stomach bug last week.


    من هفته گذشته مشکل شکم/معده داشتم.

  • There's a bug going around (= an illness that many people are getting).


    یک اشکال در اطراف وجود دارد (= بیماری که بسیاری از مردم به آن مبتلا می شوند).

  • A bug caused the company's computer system to crash.


    یک باگ باعث از کار افتادن سیستم کامپیوتری این شرکت شد.

  • He's been bitten by the sailing bug.


    او توسط حشره قایقرانی گاز گرفته شده است.

  • He's been bugging me all morning.


    او تمام صبح مرا آزار می دهد.

  • She suspected that her phone had been bugged.


    او مشکوک بود که گوشی او باگ شده است.

  • Some tiny white bugs had eaten the leaves of my house plants.


    چند حشره ریز سفید برگ های گیاهان خانه ام را خورده بودند.

  • The flu bug is going around and almost everyone is sick.


    بیماری آنفولانزا در حال گسترش است و تقریباً همه بیمار هستند.

  • He said they had eliminated all the bugs in the software and we hoped this was true.


    او گفت که آنها تمام اشکالات نرم افزار را از بین برده اند و ما امیدواریم که این درست باشد.

  • When I was about 17, I was bitten by the acting bug and began to try out for parts.


    وقتی حدود 17 ساله بودم، باگ بازیگری گزیده شدم و شروع به امتحان کردن قطعات کردم.

  • My lawyer is bugging me for stuff I just don’t have.


    وکیلم مرا به خاطر چیزهایی که ندارم مورد آزار و اذیت قرار می دهد.

  • The latest update fixes several known bugs in the script.


    آخرین به روز رسانی چندین باگ شناخته شده در اسکریپت را برطرف می کند.

  • Please submit all bug reports to the IT department.


    لطفاً تمام گزارشات باگ را به بخش فناوری اطلاعات ارسال کنید.

synonyms - مترادف
  • insect


    حشره

  • flea


    کک

  • beastie


    وحشی

  • minibeast


    حیوان کوچک

  • mite


    کنه

  • pest


    آفت

  • vermin


    حیوانات موذی

  • ant


    مورچه

  • beetle


    سوسک

  • cootie


    کلوچه

  • gnat


    پشه

  • gogga


    گوگا

  • louse


    شپش

  • midge


    میخ

  • creepy-crawly


    خزنده خزنده

  • parasite


    انگل

  • arthropod


    بندپایان

  • mosquito


    پرواز

  • fly


    ارگانیسم

  • organism


    هزار پا

  • centipede


    پانکی

  • punkie


    کرم شب تاب

  • firefly


    موزی

  • mozzie


    نمی بینم

  • no-see-um


    موجود


  • تیک بزنید

  • tick


    کرم ابریشم

  • caterpillar


    هزارپا

  • millipede


    nit

  • nit


    سخت پوستان

  • crustacean


antonyms - متضاد

  • سلامتی

  • wellness


    تندرستی

  • wellbeing


    سالم بودن

  • soundness


    تمامیت

  • healthiness


    vigorUS

  • wholeness


    استحکام - قدرت

  • wholesomeness


    سرسبزی

  • vigorUS


    پریشان بودن


  • تناسب اندام

  • verdure


    نیرومندی

  • haleness


    vigourUK

  • healthfulness


    سرسختی


  • شهوت

  • robustness


    شکوفه

  • vigourUK


    وضعیت خوب

  • salubriousness


    تریم خوب

  • salubrity


    شکل خوب

  • hardiness


    وضعیت بدنی خوب

  • lustiness


    شادی

  • hardihood


    راحتی

  • bloom


    تسکین

  • well-being




  • good trim





  • happiness




لغت پیشنهادی

axil

لغت پیشنهادی

boosted

لغت پیشنهادی

date