clever
clever - باهوش
adjective - صفت
UK :
US :
قادر به یادگیری و درک سریع چیزها است
می توانید از هوش خود برای به دست آوردن آنچه می خواهید استفاده کنید، به خصوص به روشی کمی غیر صادقانه
skilful at doing a particular thing
مهارت در انجام یک کار خاص
به روشی غیرمعمول یا جالب ساخته یا ساخته شده است که بسیار مؤثر است
وقتی کسی کار احمقانه یا احمقانه ای انجام داده است به شوخی استفاده می شود
داشتن یا نشان دادن توانایی یادگیری و درک سریع و آسان چیزها
skilful
ماهر
well-designed
به خوبی طراحی شده است
showing intelligence but not sincere, polite, or serious
نشان دادن هوش، اما نه صمیمانه، مؤدب یا جدی
داشتن یا نشان دادن هوش سریع در انجام کاری یا در ترغیب افراد به انجام کاری
در واقع، این کاملا هوشمندانه است.
چه کسی فکر می کرد پیرمرد می تواند اینقدر باهوش باشد؟
او باهوش بود، و او فکر می کرد که او کمی جدی است، اگرچه حس شوخ طبعی داشت.
آنها با باهوش بودن و استخدام وکلای بانفوذ برای کمک به آنها این پرونده را پیروز شدند.
خبرنگاران تبلوید بسیار باهوش و پیگیر هستند.
داگ همیشه در یافتن بهترین معاملات موجود باهوش بوده است.
در داستان، دختر آسیابان دختری باهوش و زیباست.
گیبسون با همکلاسی باهوشی آشنا شد که فرستنده رادیویی خودش را ساخته بود.
از همان ابتدا به عنوان یک بسته تجاری هوشمندانه تصور شد تا یک فیلم عمیقا شخصی.
این وسیله هوشمندانه ای است که می تواند پیاز را در چند ثانیه خرد کند.
به نظر یک ایده هوشمندانه است. آیا فکر می کنید کار می کند؟
چیزی که دوست دارم این است که چقدر باهوش است.
یک شوخی هوشمندانه
اگر او این کار را نمی کرد، یک وکیل باهوش پسر را به یک موضوع فنی منصرف می کرد.
Virtual Listening Systems یکی از غیرعادی ترین و هوشمندانه ترین محصولات جدید سال را معرفی کرده است.
این خیلی باهوش بود، چطور این کار را کردی؟
بن گوریون یک سیاستمدار خونسرد، حسابگر و باهوش بود.
خواهرم همیشه در مدرسه باهوش تر از من بود.
من به یک راه واقعاً هوشمندانه برای کسب درآمد فکر کرده ام.
وقتی بخواهد می تواند واقعا باهوش باشد.
آنها کار هوشمندانه ای هستند، اما صرفاً مهار این اثر کوانتومی را نشان می دهند.
یک کودک باهوش
Clever girl!
دختر باهوش!
اگر از من بپرسی او به اندازه نصف بیش از حد باهوش است (= مرا آزار می دهد یا مشکوکم می کند).
آنها برای یافتن کد به اندازه کافی باهوش نیستند.
او همیشه در جدول کلمات متقاطع باهوش بوده است.
او در به دست آوردن آنچه می خواهد باهوش است.
او با دستانش باهوش است.
یک ترفند هوشمندانه
چه ایده هوشمندانه ای!
این خیلی هوشمندانه نبود (= کاری که شما انجام دادید معقول نبود)، درست است؟
clever marketing
بازاریابی هوشمندانه
اعتراف به اشتباه او ممکن است یک حرکت کاملا هوشمندانه از سوی او باشد.
این باهوشی بود که متوجه این اشتباه شد.
چقدر باهوشی که از پسش بر میای!
او گفت: «جوانها فکر میکنند انجام چنین کاری هوشمندانه است، و اینطور نیست.
این که به او اجازه دهید فکر کند این ایده اوست، از نظر شما بسیار هوشمندانه بود.
با من زرنگ نشو!
سوزی متوجه شد که باید باهوشانه جعبه بازی کند. او باید به آدام اجازه می داد فکر کند که به او اعتماد دارد.
او مرد بسیار باهوشی است.
او سوالات هوشمندانه زیادی پرسید.
او از برادرش باهوش تر است
این یک حرکت حرفه ای هوشمندانه بود.
اگر از من بپرسید او تا حد نصف بسیار باهوش است.
او یک دانشمند جوان باهوش است.
او احتمالاً باهوش ترین دانش آموز کلاس است.
من در درست کردن غذاهای خوشمزه از هیچ بسیار باهوش شدم.
من در ریاضیات خیلی باهوش نیستم.
این کار خیلی هوشمندانه ای نبود.
یک ایده ساده و در عین حال شیطانی هوشمندانه
یک ابزار کوچک هوشمند
صاحبان فعلی از فضای محدود این اتاق هوشمندانه استفاده کرده اند.
روشن
intelligent
باهوش
هوشمندانه
علمی
درخشان
پر فکر
precocious
زودرس
عاقل
educated
تحصیل کرده
genius
نابغه
با استعداد
knowledgeable
آگاه
learned
یاد گرفت
تیز
astute
زیرک
brainy
متفکر
discerning
استثنایی
exceptional
دانستن
keen
گویا
knowing
معقول
rational
هشدار
sensible
کتاب پرست
alert
صالح
bookish
عمیق
competent
تخم مرغ
دانشمند
egghead
حکیمانه
erudite
سریع
perceptive
sagacious
احمق
foolish
احمقانه
dumb
بی عقل
idiotic
دیر فهم
obtuse
غیر هوشمند
unintelligent
متراکم
dense
کدر
dull
آدم ساده
naive
بدون احساس
senseless
ساده اندیش
silly
ضخیم
simpleminded
خالی
دفت
vacuous
کم نور
daft
کم هوش
dim
کثیف
dim-witted
بی حال
doltish
دوپی
dopey
مبهم
dopy
بی فکر
imbecilic
ساده
mindless
آهسته. تدریجی
moronic
نادان
بی مغز
چروک
unclever
فریبنده
witless
سر بند انگشتی
brainless
dorky
fatuous
knuckleheaded