gaps

base info - اطلاعات اولیه

gaps - شکاف ها

N/A - N/A

ɡæp

UK :

ɡæp

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [gaps] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The children squeezed through a gap in the wall.


    بچه ها از شکافی که در دیوار بود فشار دادند.

  • She has a small gap between her front teeth.


    او بین دندان های جلویی خود فاصله کمی دارد.

  • He drove the ball into the gap in right centre.


    او توپ را به شکاف مرکز راست هدایت کرد.

  • If you are a defender, it helps to keep the gap small so as to limit the places your opponent can go.


    اگر مدافع هستید، کمک می کند که فاصله را کم نگه دارید تا جایی که حریف می تواند برود محدود شود.


  • مک کال از فاصله زیاد به نفع خود استفاده کرد و شوت قدرتمندی را ایجاد کرد.

  • There is a gap in the magazine market that needs to be filled.


    شکافی در بازار مجله وجود دارد که باید پر شود.

  • The gap between rich and poor is still widening (= becoming greater).


    شکاف بین فقیر و غنی همچنان در حال افزایش است (= بیشتر می شود).

  • After a gap of five years, Jennifer decided to go back to work full-time.


    پس از پنج سال وقفه، جنیفر تصمیم گرفت تمام وقت به سر کار برگردد.

  • Picking up speed she closed the gap between them.


    با افزایش سرعت، شکاف بین آنها را بست.

  • She has a gap between her front teeth.


    او بین دندان های جلویش فاصله دارد.

  • After a gap of five years, Juanita decided to go back to work full-time.


    پس از پنج سال وقفه، خوانیتا تصمیم گرفت به طور تمام وقت به کار خود بازگردد.

  • Some people read to fill in gaps in their education.


    برخی از افراد برای پر کردن خلأهای تحصیلی خود مطالعه می کنند.

  • He was trying to bridge the gap between elders and youth the middle class and poor.


    او در تلاش بود تا شکاف بین بزرگان و جوانان، طبقه متوسط ​​و فقیر را پر کند.

  • Forecasters are predicting a budget gap of nearly $17 bn next year.


    پیش بینی ها شکاف بودجه ای نزدیک به 17 میلیارد دلار در سال آینده را پیش بینی می کنند.

  • There is a $40 million shortfall in emergency aid and the EU is increasing its donation to close the gap.


    40 میلیون دلار کسری در کمک های اضطراری وجود دارد و اتحادیه اروپا کمک های مالی خود را افزایش می دهد تا این شکاف را کاهش دهد.

  • The Bill aims to close gaps in existing law on fraud.


    هدف این لایحه رفع شکاف های موجود در قوانین موجود در مورد تقلب است.

  • New federal projections for job openings this decade show a growing gap in the training and education required for workers.


    پیش بینی های جدید فدرال برای فرصت های شغلی در این دهه نشان دهنده شکاف رو به رشد در آموزش و آموزش مورد نیاز برای کارگران است.

  • Most see a gap between finishing education and starting work as a positive thing.


    اکثراً شکاف بین پایان تحصیل و شروع کار را یک چیز مثبت می دانند.


  • شکاف بین فقیر و غنی همیشه در حال افزایش است.

  • Excessive bonuses have only served to widen the gap between executives and other staff.


    پاداش های بیش از حد فقط باعث افزایش شکاف بین مدیران اجرایی و سایر کارکنان شده است.


  • ما شکاف جنسیتی ریاضی و علوم در آموزش دختران را تقریباً از بین برده ایم.

  • Spotting a gap in the market she decided to set up a clothes storage service.


    او با مشاهده شکافی در بازار تصمیم گرفت یک سرویس نگهداری لباس راه اندازی کند.

  • Financing was slow to come in and the city took out a bond to bridge the gap.


    تامین مالی به کندی انجام شد و شهر برای پر کردن شکاف، اوراق قرضه ای را امضا کرد.

  • The program helps working families bridge the gap between income and rent.


    این برنامه به خانواده های کارگر کمک می کند شکاف بین درآمد و اجاره بها را پر کنند.

synonyms - مترادف
  • spacing


    فاصله گذاری


  • ترتیب

  • layout


    چیدمان

  • positioning


    تثبیت موقعیت


  • طرح


  • فضا

  • spaces


    فضاها

antonyms - متضاد
  • ends


    به پایان می رسد

  • closings


    بسته شدن

  • closures


لغت پیشنهادی

distilling

لغت پیشنهادی

catered

لغت پیشنهادی

fly agaric