viable
viable - قابل دوام
adjective - صفت
UK :
US :
یک ایده، طرح یا روش قابل اجرا می تواند با موفقیت کار کند
قادر به ادامه زندگی یا تبدیل شدن به موجود زنده
یک طرح، سیستم، پیشنهاد و غیره قابل اجرا واقع بینانه است و بنابراین ممکن است موفق شود
یک شرکت یا سازمان بادوام در حال کسب سود است و می تواند به تجارت خود ادامه دهد
قادر به کار مطابق با هدف یا قادر به موفقیت است
قادر به ادامه حیات یا تبدیل شدن به موجود زنده است
می تواند وجود داشته باشد، آنطور که در نظر گرفته شده است عمل کند یا موفق شود
قابل انجام یا احتمال موفقیت
آنها موافق این برنامه هستند، اما خواهان تضمین قوی در مورد قابل اجرا بودن آن هستند.
این رویکردها موفقیت هایی را به همراه داشت و زیرشاخه سیستم های خبره از نظر تجاری قابل دوام شد.
انرژی هسته ای تنها جایگزین مناسب برای زغال سنگ یا گاز است.
این امر پیگرد کیفری را به عنوان تنها گزینه مناسب باقی می گذارد.
These are the kinds of decisions on which viable performance improvement is ultimately based.
اینها انواع تصمیماتی هستند که در نهایت بهبود عملکرد قابل دوام مبتنی بر آنهاست.
به نظر شما این پیشنهاد قابل قبولی است؟
تنها راه قابل دوام برای آینده رشد، اجازه دادن به این فعالیت های اساسی انسانی است.
The investment remains beyond reach for many but the choices today are much broader and more viable than 10 years ago.
سرمایه گذاری برای بسیاری از دسترس خارج است، اما انتخاب های امروز بسیار گسترده تر و قابل دوام تر از 10 سال پیش هستند.
Response to radiotherapy was assessed and further laser treatment performed if a viable tumour was identified.
پاسخ به رادیوتراپی ارزیابی شد و در صورت شناسایی تومور زنده، لیزر درمانی بیشتری انجام شد.
a viable option/proposition
یک گزینه / پیشنهاد قابل اجرا
هیچ جایگزین مناسبی وجود ندارد.
از نظر تجاری / سیاسی / مالی / اقتصادی قابل دوام باشد
اگر تأخیر وجود داشت، طرح نجات دیگر قابل اجرا نخواهد بود.
viable organisms
موجودات زنده
تنها سرمایه گذاری آنهاست که پروژه را از نظر اقتصادی مقرون به صرفه می کند.
هیچ یک از پروژه ها از نظر مالی قابل قبول نبود.
شکل کاملاً قابل دوام سازمان سیاسی
من می ترسم که این فقط یک گزینه قابل اجرا نیست.
زمانی که شرکت از نظر تجاری قابل دوام باشد، باید بتوانیم بیشتر سرمایه گذاری کنیم.
برای دوام بخشیدن به شرکت، متأسفانه نیاز به کاهش سطح کارکنان خواهد بود.
می ترسم طرح شما از نظر تجاری/اقتصادی/مالی/سیاسی قابل دوام نباشد.
بحث در مورد سنی که جنین انسان را می توان زنده نگه داشت، ادامه دارد.
این شرکت باید به دنبال راه های دیگری برای ماندگاری بود.
او برای هر مقامی که بخواهد نامزد شود، نامزدی قابل قبول خواهد بود.
او باید هزینه های خود را کاهش دهد تا بقای کسب و کار خود را حفظ کند.
Rising oil prices have made alternative energy sources more economically viable.
افزایش قیمت نفت، منابع انرژی جایگزین را از نظر اقتصادی مقرون به صرفه تر کرده است.
The fund exists to provide finance to viable businesses that have been rejected by mainstream lenders.
این صندوق برای تأمین مالی برای مشاغل بادوام که توسط وام دهندگان اصلی رد شده اند، وجود دارد.
کار در خانه راه حلی مناسب برای تعارض کار/خانواده ارائه می دهد.
a viable alternative/option/proposition
یک جایگزین / گزینه / پیشنهاد قابل دوام
feasible
شدنی
workable
قابل اجرا
practicable
قابل دستیابی
achievable
عملیاتی
attainable
واقع بین
operational
realisableUK
realistic
قابل تحقق ایالات متحده
realisableUK
مناسب
realizableUS
احتمال دارد
suitable
قابل مدیریت
applicable
ممکن است
doable
کاربردی
قابل انجام
manageable
منطقی
operable
معقول
صدا
قابل تحمل
accomplishable
معتبر
logical
در دسترس
در چارچوب عقل
دارای قوه قضاوت سلیم
tenable
سطح سر
valid
پایدار
عاقل
به خوبی توصیه شده است
judicious
به خوبی پایه گذاری شده است
level-headed
sustainable
well advised
well grounded
impracticable
غیر عملی
غیر ممکن
unworkable
غیر قابل اجرا
hopeless
نومید
infeasible
غیر قابل دوام
nonviable
دست نیافتنی
unattainable
غیر قابل انجام
undoable
غیر قابل تحقق
unfeasible
غیر قابل تصور
unrealizable
غیرقابل تحمل
unviable
بعید
inconceivable
غیر منطقی
inviable
خارج از سوال
unachievable
باور نکردنی
غیر قابل قبول
unpractical
غیر محتمل
unreasonable
خارق العاده
unthinkable
غیرمتقاعدکننده
مضحک
فوق العاده
unbelievable
سرسام آور
implausible
improbable
unimaginable
fantastic
unconvincing
preposterous
fantastical
unobtainable
staggering
