viable

base info - اطلاعات اولیه

viable - قابل دوام

adjective - صفت

/ˈvaɪəbl/

UK :

/ˈvaɪəbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [viable] در گوگل
description - توضیح

  • یک ایده، طرح یا روش قابل اجرا می تواند با موفقیت کار کند


  • قادر به ادامه زندگی یا تبدیل شدن به موجود زنده


  • یک طرح، سیستم، پیشنهاد و غیره قابل اجرا واقع بینانه است و بنابراین ممکن است موفق شود


  • یک شرکت یا سازمان بادوام در حال کسب سود است و می تواند به تجارت خود ادامه دهد

  • able to work as intended or able to succeed


    قادر به کار مطابق با هدف یا قادر به موفقیت است


  • قادر به ادامه حیات یا تبدیل شدن به موجود زنده است


  • می تواند وجود داشته باشد، آنطور که در نظر گرفته شده است عمل کند یا موفق شود


  • قابل انجام یا احتمال موفقیت

  • They are in favour of the program but they want strong assurances that it is viable.


    آنها موافق این برنامه هستند، اما خواهان تضمین قوی در مورد قابل اجرا بودن آن هستند.

  • These approaches produced successes, and the subfield of expert systems became commercially viable.


    این رویکردها موفقیت هایی را به همراه داشت و زیرشاخه سیستم های خبره از نظر تجاری قابل دوام شد.


  • انرژی هسته ای تنها جایگزین مناسب برای زغال سنگ یا گاز است.

  • This leaves criminal prosecution as the only viable option.


    این امر پیگرد کیفری را به عنوان تنها گزینه مناسب باقی می گذارد.

  • These are the kinds of decisions on which viable performance improvement is ultimately based.


    اینها انواع تصمیماتی هستند که در نهایت بهبود عملکرد قابل دوام مبتنی بر آنهاست.

  • Do you think this is a viable proposition?


    به نظر شما این پیشنهاد قابل قبولی است؟

  • The only viable route to a future of growth is to allow these basic human activities free rein.


    تنها راه قابل دوام برای آینده رشد، اجازه دادن به این فعالیت های اساسی انسانی است.

  • The investment remains beyond reach for many but the choices today are much broader and more viable than 10 years ago.


    سرمایه گذاری برای بسیاری از دسترس خارج است، اما انتخاب های امروز بسیار گسترده تر و قابل دوام تر از 10 سال پیش هستند.

  • Response to radiotherapy was assessed and further laser treatment performed if a viable tumour was identified.


    پاسخ به رادیوتراپی ارزیابی شد و در صورت شناسایی تومور زنده، لیزر درمانی بیشتری انجام شد.

example - مثال
  • a viable option/proposition


    یک گزینه / پیشنهاد قابل اجرا

  • There is no viable alternative.


    هیچ جایگزین مناسبی وجود ندارد.

  • to be commercially/politically/financially/economically viable


    از نظر تجاری / سیاسی / مالی / اقتصادی قابل دوام باشد

  • If there was any delay then the rescue plan would cease to be viable.


    اگر تأخیر وجود داشت، طرح نجات دیگر قابل اجرا نخواهد بود.

  • viable organisms


    موجودات زنده

  • It is only their investment that makes the project economically viable.


    تنها سرمایه گذاری آنهاست که پروژه را از نظر اقتصادی مقرون به صرفه می کند.

  • None of the projects proved financially viable.


    هیچ یک از پروژه ها از نظر مالی قابل قبول نبود.


  • شکل کاملاً قابل دوام سازمان سیاسی

  • I'm afraid that is just not a viable option.


    من می ترسم که این فقط یک گزینه قابل اجرا نیست.

  • Once the company is commercially viable, we should be able to invest more.


    زمانی که شرکت از نظر تجاری قابل دوام باشد، باید بتوانیم بیشتر سرمایه گذاری کنیم.


  • برای دوام بخشیدن به شرکت، متأسفانه نیاز به کاهش سطح کارکنان خواهد بود.

  • I am afraid your plan is not commercially/economically/financially/politically viable.


    می ترسم طرح شما از نظر تجاری/اقتصادی/مالی/سیاسی قابل دوام نباشد.

  • There is a continuing debate about the age at which a human foetus can be considered viable.


    بحث در مورد سنی که جنین انسان را می توان زنده نگه داشت، ادامه دارد.

  • The company had to seek other ways to remain viable.


    این شرکت باید به دنبال راه های دیگری برای ماندگاری بود.

  • He would be a viable candidate for any office he wanted to run for.


    او برای هر مقامی که بخواهد نامزد شود، نامزدی قابل قبول خواهد بود.

  • She’s going to have to cut costs to maintain the viability of her business.


    او باید هزینه های خود را کاهش دهد تا بقای کسب و کار خود را حفظ کند.

  • Rising oil prices have made alternative energy sources more economically viable.


    افزایش قیمت نفت، منابع انرژی جایگزین را از نظر اقتصادی مقرون به صرفه تر کرده است.

  • The fund exists to provide finance to viable businesses that have been rejected by mainstream lenders.


    این صندوق برای تأمین مالی برای مشاغل بادوام که توسط وام دهندگان اصلی رد شده اند، وجود دارد.

  • Home-working offers a viable solution to the work/family conflict.


    کار در خانه راه حلی مناسب برای تعارض کار/خانواده ارائه می دهد.

  • a viable alternative/option/proposition


    یک جایگزین / گزینه / پیشنهاد قابل دوام

synonyms - مترادف
  • feasible


    شدنی

  • workable


    قابل اجرا

  • practicable


    قابل دستیابی

  • achievable


    عملیاتی

  • attainable


    واقع بین

  • operational


    realisableUK

  • realistic


    قابل تحقق ایالات متحده

  • realisableUK


    مناسب

  • realizableUS


    احتمال دارد

  • suitable


    قابل مدیریت

  • applicable


    ممکن است

  • doable


    کاربردی


  • قابل انجام

  • manageable


    منطقی

  • operable


    معقول


  • صدا


  • قابل تحمل

  • accomplishable


    معتبر

  • logical


    در دسترس


  • در چارچوب عقل


  • دارای قوه قضاوت سلیم

  • tenable


    سطح سر

  • valid


    پایدار


  • عاقل


  • به خوبی توصیه شده است

  • judicious


    به خوبی پایه گذاری شده است

  • level-headed


  • sustainable



  • well advised


  • well grounded


antonyms - متضاد
  • impracticable


    غیر عملی


  • غیر ممکن

  • unworkable


    غیر قابل اجرا

  • hopeless


    نومید

  • infeasible


    غیر قابل دوام

  • nonviable


    دست نیافتنی

  • unattainable


    غیر قابل انجام

  • undoable


    غیر قابل تحقق

  • unfeasible


    غیر قابل تصور

  • unrealizable


    غیرقابل تحمل

  • unviable


    بعید

  • inconceivable


    غیر منطقی

  • inviable


    خارج از سوال

  • unachievable


    باور نکردنی


  • غیر قابل قبول

  • unpractical


    غیر محتمل

  • unreasonable


    خارق العاده

  • unthinkable


    غیرمتقاعدکننده


  • مضحک


  • فوق العاده

  • unbelievable


    سرسام آور

  • implausible


  • improbable


  • unimaginable


  • fantastic


  • unconvincing



  • preposterous


  • fantastical


  • unobtainable


  • staggering


لغت پیشنهادی

subtitle

لغت پیشنهادی

twin

لغت پیشنهادی

gently