aggregate

base info - اطلاعات اولیه

aggregate - تجمیع

noun - اسم

/ˈæɡrɪɡət/

UK :

/ˈæɡrɪɡət/

US :

family - خانواده
aggregate
تجمیع
google image
نتیجه جستجوی لغت [aggregate] در گوگل
description - توضیح
  • the total after a lot of different figures or points have been added together


    پس از جمع شدن تعداد زیادی از ارقام یا نقاط مختلف با هم جمع کل

  • sand or small stones that are used in making concrete


    ماسه یا سنگ های کوچکی که در ساخت بتن استفاده می شود

  • being the total amount of something after all the figures or points have been added together


    مجموع مقدار چیزی پس از جمع شدن تمام ارقام یا نقاط با هم است


  • وقتی با هم جمع شوند مقدار خاصی باشد


  • قرار دادن مقادیر مختلف، قطعات اطلاعات و غیره در کنار هم برای تشکیل یک گروه یا کل

  • the total after a lot of different parts or figures have been added together


    کل پس از جمع شدن تعداد زیادی از بخش ها یا ارقام مختلف با هم

  • one of the measurements used when calculating the amount of money in an economy at a particular time


    یکی از اندازه گیری هایی است که هنگام محاسبه مقدار پول در یک اقتصاد در یک زمان خاص استفاده می شود

  • total and combined


    کل و ترکیبی

  • something formed by adding together several amounts or things


    چیزی که از جمع کردن چندین مقدار یا چیز با هم تشکیل می شود


  • سنگ های کوچک مورد استفاده در ساختمان


  • جمع


  • برای ترکیب در یک گروه یا کل

  • formed by adding together several amounts or things; total


    از جمع کردن چندین مقدار یا چیز با هم تشکیل می شود. جمع


  • برای گرد هم آوردن چیزهای مختلف

  • a total that is calculated by adding together different prices, amounts, etc.


    جمعی که با جمع کردن قیمت ها، مقادیر و غیره مختلف محاسبه می شود.


  • اندازه گیری مورد استفاده در محاسبه مقدار پول در یک اقتصاد در یک زمان خاص

  • in total after different prices, amounts, etc. have been added together


    در مجموع بعد از اینکه قیمت ها، مقادیر و ... مختلف با هم جمع شدند


  • برای ایجاد یک مقدار کل، قیمت و غیره با هم جمع می شوند.

  • to add different prices, amounts, etc. in order to get a total


    برای به دست آوردن کل قیمت ها، مقادیر و غیره مختلف را اضافه کنید

  • to combine different products or services and sell them together


    برای ترکیب محصولات یا خدمات مختلف و فروش آنها با هم

  • It imposed fines totalling £328,500 on 105 solicitors, compared with 76 solicitors fined an aggregate of £216,000 the year before.


    مجموعاً 328,500 پوند جریمه برای 105 وکیل اعمال کرد، در حالی که 76 وکیل مجموعاً 216,000 پوند در سال قبل جریمه شده بودند.

  • In quite dreadful weather conditions Cook put together rounds of 75-80-71-69 for an aggregate of 295.


    در شرایط آب و هوایی کاملاً وحشتناک، کوک دورهای 75-80-71-69 را برای مجموع 295 جمع آوری کرد.

  • From this point of view society is an aggregate of such activities; social order is negotiated order.


    از این منظر جامعه مجموعه ای از این گونه فعالیت هاست. نظم اجتماعی نظم مذاکره شده است.

  • The business population Businesses constitute the second major aggregate of the private sector.


    جمعیت تجاری کسب و کارها دومین مجموع عمده بخش خصوصی را تشکیل می دهند.

  • From the combined results Thomas's group estimated an average particle size of 100 for the copper metal aggregates.


    از نتایج ترکیبی، گروه توماس اندازه متوسط ​​ذرات 100 را برای سنگدانه های فلزی مس تخمین زد.

  • They lost one-nil at Swansea last night but qualify three-one on aggregate.


    آنها شب گذشته در سوانسی یک بر صفر شکست خوردند، اما در مجموع سه بر یک راه یافتند.

  • The above studies have attempted to assess the presence of circulating platelet aggregates.


    مطالعات فوق سعی در ارزیابی وجود تجمعات پلاکتی در گردش داشتند.

  • Water-based Stronghold smooth and Stronghold textured masonry paint reinforced with rock aggregate for extra durability.


    رنگ سنگ تراشی صاف بر پایه آب Stronghold و بافت سنگی Stronghold، تقویت شده با سنگدانه برای دوام بیشتر.

example - مثال
  • a record aggregate of 285 points


    رکورد مجموع 285 امتیاز

  • The three smaller parties gained an aggregate of 25 per cent of the vote.


    سه حزب کوچکتر در مجموع 25 درصد آرا را به دست آوردند.

  • Businesses are, in the aggregate, deeper in debt than ever before.


    کسب و کارها در مجموع بیشتر از هر زمان دیگری در بدهی قرار دارند.

  • They won 4–2 on aggregate.


    آنها در مجموع 4-2 پیروز شدند.

  • They purchased an aggregate of 3,000 shares in the company.


    آنها مجموعاً 3000 سهام شرکت را خریداری کردند.

  • Snowflakes are loose aggregates of ice crystals.


    دانه های برف توده های سست کریستال های یخ هستند.

  • Arsenal lost the second game but got through to the final on aggregate (= adding together the goals in both matches).


    آرسنال در بازی دوم شکست خورد، اما در مجموع به فینال راه یافت (= جمع کردن گل های هر دو بازی).

  • Volumes of aggregates, cement, and concrete used in the UK will rise this year.


    حجم سنگدانه ها، سیمان و بتن مورد استفاده در بریتانیا در سال جاری افزایش خواهد یافت.

  • The seven companies have an aggregate turnover of £5.2 million.


    مجموع گردش مالی این هفت شرکت 5.2 میلیون پوند است.

  • The seven companies made an aggregate profit of $10.2 million.


    این هفت شرکت در مجموع 10.2 میلیون دلار سود کسب کردند.

  • The family owned over 2 million shares in the aggregate.


    این خانواده در مجموع بیش از 2 میلیون سهم داشتند.

  • the aggregation of the companies into one organization


    تجمیع شرکت ها در یک سازمان

  • The company aggregates news and information from a number of sources on its website.


    این شرکت اخبار و اطلاعات را از تعدادی منابع در وب سایت خود جمع آوری می کند.

  • An aggregate of 18,003 shares of Series B Convertible Preferred Stock will remain outstanding.


    مجموع 18003 سهم از سهام ممتاز قابل تبدیل سری B موجود باقی خواهد ماند.

  • From its peak the aggregate money supply has declined 18.5%.


    از اوج خود، عرضه پول کل 18.5 درصد کاهش یافته است.

  • Volumes of aggregates, cement, and concrete used in Britain will rise this year.


    حجم سنگدانه ها، سیمان و بتن مورد استفاده در بریتانیا امسال افزایش خواهد یافت.

  • In aggregate, the top 30 listed companies tend to get more money back from the government than they pay in tax.


    در مجموع، 30 شرکت برتر فهرست شده تمایل به دریافت پول بیشتری از دولت نسبت به پرداخت مالیات دارند.

  • The report scores each health plan for dozens of individual measures, and makes state and regional aggregate data available to the media.


    این گزارش هر طرح بهداشتی را برای ده‌ها اقدام فردی امتیاز می‌دهد و داده‌های کل ایالتی و منطقه‌ای را در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهد.

  • Aggregate figures for the euro mask big differences among member states.


    ارقام کلی برای یورو تفاوت های بزرگ بین کشورهای عضو را پنهان می کند.

  • Pre-tax profits fell 17% on falling aggregate sales.


    سود قبل از کسر مالیات با کاهش فروش کل 17 درصد کاهش یافت.


  • بر اساس داده های جمع آوری شده توسط OMB Watch، این شرکت سال گذشته 15.6 میلیون دلار با دولت فدرال تجارت کرده است.

  • Mobile and satellite communications systems aggregate a range of services such as telephony, data transmission, and internet distribution.


    سیستم های ارتباطات سیار و ماهواره ای طیف وسیعی از خدمات مانند تلفن، انتقال داده و توزیع اینترنت را جمع آوری می کنند.

synonyms - مترادف

  • مجموعه


  • جرم

  • assemblage


    گروه


  • انباشت

  • accumulation


    خوشه


  • میزان


  • توده


  • پشته

  • heap


    دسته

  • bundle


    تعداد

  • quantity


    تراکم

  • agglomeration


    ترکیبی


  • بدن

  • clump


    کنگلومرا


  • فله

  • conglomeration


    متفرقه

  • lump


    آگلومره

  • bulk


    هوچ پاچ

  • miscellany


    مخلوط

  • agglomerate


    تمرکز

  • hotchpotch


    گروه تولیدی


  • بهم ریختن


  • ساختن

  • conglomerate


    تجمع

  • jumble


    تنظیم

  • build-up


    دسته ای


  • مقدار زیادی

  • aggregation


  • set


  • batch


  • lot


antonyms - متضاد
  • fraction


    کسر


  • شخصی

  • one


    یکی


  • بخش

  • subtotal


    جمع فرعی


  • کل


  • قطعه


  • مقدار فردی

  • incompleteness


    ناقص بودن

  • imperfectness


    نامناسب بودن

  • unsoundness


    نقص

  • imperfection


    جانبداری


  • partiality


لغت پیشنهادی

unregistered

لغت پیشنهادی

laxity

لغت پیشنهادی

elective