alarm

base info - اطلاعات اولیه

alarm - زنگ خطر. هشدار

noun - اسم

/əˈlɑːrm/

UK :

/əˈlɑːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [alarm] در گوگل
description - توضیح

  • قطعه ای از تجهیزات که صدای بلندی ایجاد می کند تا شما را از خطر آگاه کند


  • احساس ترس یا نگرانی زیرا ممکن است اتفاق بد یا خطرناکی رخ دهد

  • an alarm clock


    یک ساعت زنگ دار

  • to make someone feel worried or frightened


    ایجاد احساس نگرانی یا ترس


  • هشدار خطر، معمولاً صدای بلند یا چراغ چشمک زن


  • دستگاهی که صدای بلندی برای هشدار در مورد خطر ایجاد می کند

  • an alarm clock


    یک ساعت زنگدار


  • اگر دستگاه الکترونیکی مانند ساعت یا رایانه دارای زنگ هشدار باشد، می توان آن را طوری تنظیم کرد که در زمان خاصی صدا ایجاد کند.


  • نگرانی و ترس ناگهانی، به خصوص اینکه ممکن است اتفاق خطرناک یا ناخوشایندی رخ دهد

  • to make someone worried or frightened


    کسی را نگران یا بترساند


  • اضطراب و ترس ناگهانی، به ویژه که ممکن است اتفاق بسیار بد یا خطرناکی بیفتد


  • یک سیگنال هشدار مانند صدای بلند یا چراغ چشمک زن که توجه فوری شما را به خود جلب می کند، یا دستگاهی که چنین سیگنالی را تولید می کند


  • برای احساس یا ایجاد اضطراب و ترس ناگهانی

  • An alarm went off in his head as it occurred to him what a sitting target he was in his Baby.


    وقتی به ذهنش خطور کرد که او در کودکش چه هدفی نشسته است، زنگ خطر در سرش به صدا درآمد.

  • Several oil-producing countries expressed alarm at the fall in prices.


    چندین کشور تولیدکننده نفت نسبت به کاهش قیمت ها ابراز نگرانی کردند.

  • It sounds like a fire alarm and enters my ears like a keening mosquito that I can not reach.


    صدای زنگ آتش می‌آید و مانند پشه‌ای مشتاق وارد گوشم می‌شود که نمی‌توانم به آن دست پیدا کنم.

  • Some of the girls squealed in alarm.


    برخی از دختران با نگرانی جیغ کشیدند.

  • Some of them had noticed the sea-fret by now and had jumped up in alarm.


    برخی از آنها تا به حال متوجه یخبندان دریایی شده بودند و با هشدار از جا پریده بودند.

  • The bank teller pushed the alarm button.


    عابر بانک دکمه هشدار را فشار داد.

  • Fred Goodyear was so shocked that it was more than eight hours before he raised the alarm.


    فرد گودیر چنان شوکه شده بود که بیش از هشت ساعت قبل از به صدا درآوردن زنگ هشدار می گذشت.

  • The Big Three began sounding the alarm in a big way when January sales figures were reported.


    هنگامی که ارقام فروش ژانویه گزارش شد، سه بزرگ به شدت زنگ خطر را به صدا درآوردند.

example - مثال
  • She decided to sound the alarm (= warn people that the situation was dangerous).


    او تصمیم گرفت زنگ خطر را به صدا درآورد (= به مردم هشدار دهد که وضعیت خطرناک است).

  • I hammered on all the doors to raise the alarm.


    همه درها را چکش زدم تا زنگ خطر را به صدا درآورم.

  • By the time the alarm was raised the intruders had escaped.


    زمانی که زنگ خطر به صدا درآمد، مزاحمان فرار کرده بودند.

  • a burglar/fire/smoke alarm


    دزدگیر/آتش سوزی/دود

  • The cat set off the alarm (= made it start ringing).


    گربه زنگ هشدار را به صدا درآورد (= باعث شد که زنگ بزند).

  • A car alarm went off in the middle of the night (= started ringing).


    دزدگیر ماشین در نیمه های شب به صدا درآمد (= شروع به زنگ زدن کرد).

  • Carry a personal alarm with you.


    زنگ هشدار شخصی همراه خود داشته باشید.

  • Install an alarm system and learn how to use it.


    یک سیستم هشدار نصب کنید و نحوه استفاده از آن را یاد بگیرید.

  • The alarm went off at 7 o'clock.


    زنگ ساعت 7 به صدا درآمد.

  • I set my alarm for 6.30.


    زنگ ساعتم را روی 6.30 تنظیم کردم.

  • What have you done?’ Ellie cried in alarm.


    چیکار کردی؟» الی با نگرانی گریه کرد.

  • I felt a growing sense of alarm when he did not return that night.


    وقتی او آن شب برنگشت، احساس خطر فزاینده‌ای داشتم.

  • The doctor said there was no cause for alarm.


    دکتر گفت هیچ دلیلی برای هشدار وجود ندارد.

  • The government’s proposal has set alarm bells ringing for people on low incomes.


    پیشنهاد دولت زنگ خطر را برای افراد کم درآمد به صدا در آورده است.

  • Many birds give alarm calls to warn of danger.


    بسیاری از پرندگان برای هشدار در مورد خطر زنگ هشدار می دهند.

  • Suddenly the alarm sounded and they all had to leave the building.


    ناگهان زنگ خطر به صدا درآمد و همه مجبور شدند ساختمان را ترک کنند.

  • Soldier termites sound an alarm by beating their large heads on passage walls.


    موریانه های سرباز با کوبیدن سرهای بزرگ خود بر روی دیوارهای گذرگاه زنگ خطر را به صدا در می آورند.


  • متأسفانه هر صدای کوچکی می تواند آلارم را خاموش کند.

  • Lizzie was carrying a rape alarm but it was out of reach in her handbag.


    لیزی زنگ خطر تجاوز جنسی را حمل می کرد اما در کیف دستی اش دور از دسترس بود.

  • (a) fear of flying


    الف) ترس از پرواز

  • She showed no fear.


    هیچ ترسی از خود نشان نداد.

  • Her eyes were wild with terror.


    چشمانش از وحشت وحشی شده بود.

  • I had a sudden moment of panic.


    یک لحظه ناگهانی وحشت داشتم.

  • She cried out in fright.


    او از ترس فریاد زد.

  • To her parents' alarm, she announced that she intended to travel the world.


    به هشدار پدر و مادرش، او اعلام کرد که قصد دارد به دنیا سفر کند.

  • His face registered no alarm at all when I told him the news.


    وقتی این خبر را به او گفتم، چهره او هیچ آلارمی نداشت.

  • Many people have expressed alarm at the plans.


    بسیاری از مردم نسبت به این طرح ها ابراز نگرانی کرده اند.

  • The head teacher's policies have provoked alarm among parents.


    سیاست‌های معلم نگرانی والدین را برانگیخته است.

  • The incident created serious public alarm.


    این حادثه هشدار جدی عمومی را ایجاد کرد.

  • The news has been greeted with alarm.


    این خبر با هشدار مواجه شده است.

  • There has been considerable alarm about the new proposals.


    هشدار قابل توجهی در مورد پیشنهادات جدید وجود دارد.

synonyms - مترادف

  • علامت

  • siren


    آژیر

  • tocsin


    توکسین


  • زنگ

  • hooter


    هوتر


  • زنگ زدن

  • cry


    گریه کردن

  • gong


    گونگ

  • horn


    شیپور

  • buzzer


    سوت زدن

  • whistle


    انفجار

  • blast


    طبل

  • drum


    فلاش

  • flash


    میدی

  • Mayday


    امضا کردن


  • زنگ هشدار

  • trumpet


    سیگنال خطر

  • alarm bell


    سیگنال هشدار


  • دستگاه هشدار دهنده

  • alarm signal


    صدای هشدار


  • سیگنال پریشانی


  • پرچم قرمز

  • distress signal


    چراغ قرمز


  • علامت بالا


  • هشدار


  • کلاکسون

  • alert


    زنگ خطر آتش


  • SOS

  • klaxon


  • fire alarm


  • SOS


antonyms - متضاد
  • assurance


    اطمینان


  • اعتماد به نفس


  • صلح

  • quietness


    سکوت

  • repose


    آرام گرفتن


  • امنیت

لغت پیشنهادی

buffoonery

لغت پیشنهادی

minuscule

لغت پیشنهادی

husky