breakout

base info - اطلاعات اولیه

breakout - شکست

noun - اسم

/ˈbreɪkaʊt/

UK :

/ˈbreɪkaʊt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breakout] در گوگل
description - توضیح
  • an escape from a prison especially one involving a lot of prisoners


    فرار از یک زندان، به خصوص زندانی که شامل تعداد زیادی زندانی است


  • یک محصول بسیار موفق، به ویژه محصولی که پس از تولید برخی از محصولات کمتر موفق توسط یک شرکت به وجود می آید

  • more detailed information referring to part of a set of figures


    اطلاعات دقیق تر با اشاره به بخشی از مجموعه ای از شکل ها


  • افزایش ناگهانی


  • فرار خشونت آمیز، به ویژه توسط یک گروه، از زندان


  • برای توصیف کسی یا چیزی که به طور ناگهانی در نوع خاصی از فعالیت بسیار شناخته شده یا موفق می شود یا دستاوردی که به آنها کمک می کند این کار را توصیف کند استفاده می شود.


  • قبل از بازگشت به جلسه اصلی، در ارتباط با گروه های کوچکتر که از یک جلسه برای بحث در مورد یک موضوع خاص جدا می شوند استفاده می شود


  • افزایش، به خصوص یک افزایش ناگهانی

  • →  breakdown


    → درهم شکستن


  • بسیار موفق، به خصوص زمانی که با چیز دیگری مقایسه می شود

  • relating to a meeting of one or more small groups that are part of a larger group


    مربوط به جلسه یک یا چند گروه کوچک که بخشی از یک گروه بزرگتر هستند

  • So I opened the door and snapped on the lights, which made the place look like Stalag 17 during a breakout.


    بنابراین در را باز کردم و چراغ‌ها را روشن کردم، که باعث شد در هنگام شکست، مکان شبیه Stalag 17 شود.

  • That stable situation is then made unstable: Somebody proposes a breakout.


    سپس آن وضعیت پایدار ناپایدار می‌شود: کسی پیشنهاد می‌کند که شکست بخورد.

  • Both countries have suffered prison violence disorder and breakouts.


    هر دو کشور از خشونت، بی نظمی و فرار از زندان رنج برده اند.

  • For decorations like fluting close grained hardwoods must be used like box or pear, to avoid breakout and fluffy edges.


    برای تزیینات مانند فلوتینگ باید از چوب های سخت دانه نزدیک مانند جعبه یا گلابی استفاده کرد تا از لبه های کرکی و شکستگی جلوگیری شود.

  • Note was taken that Ned had failed to advise the twelfth floor of Barley's drunken breakout after his return from Leningrad.


    توجه داشته باشید که ند پس از بازگشت از لنینگراد نتوانسته بود طبقه دوازدهم مستی بارلی را راهنمایی کند.

  • More than 20 died in a camp fire in 1992, and 50 police were injured during a mass breakout in 1996.


    بیش از 20 نفر در آتش سوزی کمپ در سال 1992 جان خود را از دست دادند و 50 پلیس در جریان یک انفجار دسته جمعی در سال 1996 مجروح شدند.

  • There was a mass breakout from a city center prison yesterday.


    دیروز یک حمله گسترده از زندان مرکز شهر رخ داد.

  • Had there been another mass breakout attempt in the night for which they were all to be punished?


    آیا در شب تلاش دیگری برای فرار دسته جمعی صورت گرفته بود که همه آنها مجازات می شدند؟

  • Prison governors met today to discuss ways of preventing similar breakouts in the future.


    فرمانداران زندان امروز برای بحث در مورد راه های جلوگیری از بروز حملات مشابه در آینده ملاقات کردند.

  • This is especially important if your skin is prone to breakouts in the T-zone.


    این امر به ویژه در صورتی مهم است که پوست شما مستعد ایجاد جوش در ناحیه T باشد.

example - مثال

  • فرار دسته جمعی از یک زندان عالی امنیتی

  • There has been a mass breakout from one of Germany's top security jails.


    یک حمله گسترده از یکی از زندان های امنیتی آلمان رخ داده است.

  • She was the breakout star of this year's Women's World Cup.


    او ستاره برتر جام جهانی زنان امسال بود.

  • This was the breakout book by one of the most original writers of his generation.


    این کتاب برجسته یکی از اصیل ترین نویسندگان نسل خود بود.

  • a breakout session/meeting


    یک جلسه/جلسه فراکسیون

  • With little change in the stock market the long-hoped-for breakout still appears to be a few weeks away.


    با تغییرات اندک در بازار سهام، به نظر می‌رسد که چند هفته دیگر به شکستی که مدت‌ها به آن امید می‌رفتیم، باقی بماند.

  • We are hoping for a major breakout in profits later this year.


    ما امیدواریم که در اواخر سال جاری شاهد یک شکست بزرگ در سود باشیم.

  • They described 2008 as a breakout year for European technology firms.


    آنها سال 2008 را به عنوان سالی برای شرکت های فناوری اروپایی توصیف کردند.

  • The CEO gave a speech in the morning and breakout sessions followed in the afternoon.


    مدیر عامل در صبح سخنرانی کرد و بعدازظهر جلسات پراکنده دنبال شد.

  • The conference centre has eight break-out rooms.


    مرکز کنفرانس دارای هشت اتاق استراحت است.

synonyms - مترادف

  • در رفتن

  • getaway


    فرار


  • زنگ تفريح

  • bunk


    تختخواب


  • پرواز

  • lam


    لام

  • rout


    شکست


  • لیز خوردن

  • absconding


    فرار کردن

  • decampment


    چادر زدایی

  • escapement


    gaolbreakUK

  • escaping


    جیلبریک US

  • gaolbreakUK


    فرار از زندان

  • jailbreakUS


    گریختن


  • در حال اجرا


  • خروج


  • عزیمت، خروج

  • exodus


    کناره گیری

  • departure


    عقب نشینی

  • decamping


    ناپدید شدن

  • exit


    در حال فرار

  • abdication


    شکستن

  • retreat


    گریز

  • disappearance


    رهایی

  • fleeing


    بیرون آوردن

  • break-out


    پیچ

  • evasion


    رهایی، رستگاری

  • liberation


  • extrication


  • bolt


  • deliverance


antonyms - متضاد

  • ورود

  • coming


    آینده


  • ایستاده

  • staying


    ماندن

  • waiting


    در انتظار


  • ظاهر

  • advent


    ظهور


لغت پیشنهادی

understandable

لغت پیشنهادی

petersen

لغت پیشنهادی

aboriginal