hamper
hamper - مانع
verb - فعل
UK :
US :
انجام کاری را برای کسی سخت کند
سبد درب دار که برای حمل غذا یا فرستادن آن برای کسی به عنوان هدیه استفاده می شود
یک سبد بزرگ که لباس های کثیف را در آن می گذارید تا شسته شوند
جلوگیری از اینکه کسی کاری را به راحتی انجام دهد
یک ظرف بزرگ و مستطیل شکل با درب
جعبه ای حاوی غذا و نوشیدنی که معمولاً به عنوان هدیه داده می شود، برای مثال در کریسمس
a container used for carrying dirty clothes and bed sheets and for storing them while they are waiting to be washed
ظرفی که برای حمل لباسهای کثیف و ملحفهها و نگهداری آنها در زمان انتظار برای شستشو استفاده میشود.
انجام عملی که برای دستیابی به چیزی دشوارتر است
ظرف بزرگ، غالباً سبد (= ظرف ساخته شده از نوارهای چوبی)، با درب
ویلکن گفت که حق رای دهندگان در اصلاحیه اول برای انتخاب نامزد مورد نظرشان با مشکل مواجه شده است.
بازار املاک و مستغلات بیتأثیر نیست اما بهطور جدی با مشکل مواجه نیست.
آشپزخانه ممکن است تا حدودی توسط مواد اولیه کمتر از حق بیمه، در درجه اول گوشت، مختل شود.
کار پلیس توسط افرادی که شکایت های نادرست ارائه می کنند با مشکل مواجه می شود.
تلاش های جستجو به دلیل بادهای شدید و امواج پانزده فوتی با مشکل مواجه شد.
Pay determination is also hampered by such factors as inflation rates and currency fluctuations against the pound.
تعیین دستمزد نیز توسط عواملی مانند نرخ تورم و نوسانات ارز در برابر پوند با مشکل مواجه می شود.
آنها تمایل دارند هر جستجوی واقعیت واقعی، از جمله تحقیقات در علم را مختل کنند.
Geest warned in the autumn that oversupply in the final quarter of 1995 would severely hamper its full-year bottom line.
Geest در پاییز هشدار داد که عرضه بیش از حد در سه ماهه پایانی سال 1995 به شدت بازده کل سال آن را مختل خواهد کرد.
آب و هوای بد بمب افکن هایی را که فاقد تجهیزات مدرن حمله شبانه هستند، با مشکل مواجه کرده است.
هزینه های مراقبت های بهداشتی به شدت کسب و کارهای کوچک کشور را با مشکل مواجه می کند.
این امر بانک های کوچکی را که غیربانک ها به عنوان مجرای خدمات خود استفاده می کنند، با مشکل مواجه می کند.
وزش باد شدید مانع از تلاش برای نجات شد.
تلاش های ما به دلیل کمبود پول به شدت با مشکل مواجه شد.
این امر رشد بازار صادرات را با مشکل مواجه کرده است.
بلاتکلیفی در مورد مالیات محلی شوراها را در برنامه ریزی بودجه خود با مشکل مواجه می کند.
میلیون ها مادر در شغل خود به دلیل عدم مراقبت کافی از کودکان با مشکل مواجه می شوند.
Fierce storms have been hampering rescue efforts and there is now little chance of finding more survivors.
طوفان های سهمگین تلاش های امداد و نجات را با مشکل مواجه کرده است و اکنون شانس کمی برای یافتن بازماندگان بیشتر وجود دارد.
a picnic hamper
مانع پیک نیک
وزش باد شدید تلاش برای اطفای حریق را با مشکل مواجه کرد.
a laundry/picnic hamper
مانع لباسشویی/پیک نیک
سبد
جعبه
crate
ظرف
دارنده
holder
کارتن
carton
تابه
pannier
کریل
creel
حوضچه
bassinet
سبد حصیری
wickerwork basket
سبد لباسشویی
laundry basket
سبد پیکنیک
picnic basket
مورد
صندوقچه
bin
تابوت
receptacle
قفسه سینه
casket
صندوق
بسته
coffer
کشتی
بسته بندی
طبل
قوی جعبه
drum
تنه
strongbox
قوطی
trunk
مخزن
canister
پونت
repository
کیسه
punnet
سالن غذاخوری
packet
کیدی
canteen
caddy
کمک
کمک کند
تسهیل کردن
facilitate
تقویت
boost
تشويق كردن
تسریع
expedite
رو به جلو
به علاوه
further
ترویج
سرعت
شریک
abet
پیشرفت
اجازه
سود
توضیح
رایگان
آزاد کردن
liberate
شل
شل کردن
loosen
باز کن
مجوز
فشار دادن
رهایی
حمایت کردن
باز کردن
unfasten
رها کردن
untie
بازگشت
سهولت
وادار کردن
oblige