passed
passed - گذشت
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از عبور
عبور از چیزی یا کسی یا حرکت در رابطه با آن، او یا او
برای عبور از یک نقطه خاص در زمان
گذشتن از چیزی با بیشتر بودن مقدار یا درجه
اگر می گویید حالت یا احساسی می گذرد، یعنی ناپدید می شود
to be successful in an exam, course etc.
برای موفقیت در یک امتحان، دوره و ...
دادن چیزی به کسی
در ورزش، اگر توپ را پاس می دهید، آن را با لگد، پرتاب یا ضربه به یکی از اعضای تیم خود می زنید.
اگر پول بدهید، بدون اینکه به کسی بگویید پول دروغ یا دزدیده شده می دهید
زمان که می گذرد، می گذرد
اگر مدتی را بگذرانید، کاری انجام می دهید که در آن دوره خسته نشوید
(از یک گروه رسمی از مردم) تأیید چیزی، به ویژه با رأی دادن به قانون کردن آن
بیان قضاوت یا نظر در مورد چیزی، به ویژه رفتار شخص دیگری
به عنوان قاضی رسما بگویم که مجازات رسمی جنایتکار چقدر خواهد بود
برای مردن
برای حذف مواد زائد از بدن
داشتن خون در ادرار یا مدفوع (= فضولات جامد)
انتخاب نکردن در بخشی از یک بازی یا پاسخ ندادن به یک سوال در یک مسابقه
برای تغییر از حالتی به حالت دیگر
امروز صبح از پله ها ردش کردم.
فقط در صورتی باید از یک وسیله نقلیه کندتر عبور کنید که ایمن باشد.
اگر از سوپرمارکت رد شوید، می توانید برای من شیر بیاورید؟
من فقط داشتم از آنجا می گذشتم (= از جایی که تو هستی می گذشتم)، بنابراین فکر کردم برای گپ زدن وارد شوم.
یک لحظه اضطراب از چهره اش عبور کرد.
ابری از روی خورشید گذشت.
از خرید کالاهایی که تاریخ فروش آنها گذشته است خودداری کنید.
پیش بینی می شود که گردش مالی این شرکت تا پایان سال جاری از مرز 10 میلیون دلار عبور کند.
نگران نباشید، افسردگی او موقتی است - به زودی از بین خواهد رفت.
حدس بزن چی شده؟ من امتحان رانندگی ام را پس داده ام!
امتحان آنقدر سخت است که تنها پنج درصد از همه متقاضیان موفق می شوند.
میتونی نمک رو بدی به من؟
پرسیدم آیا می توانم نامه را ببینم، بنابراین او با اکراه آن را به من داد.
جرالد یادداشت را به من داد./جرالد یادداشت را به من داد.
ژن ها وسیله ای هستند که ویژگی های والدین را به فرزندانشان منتقل می کنند.
از زمانی که یک اسکناس 100 دلاری جعلی به من داد، به او اعتماد نکردم.
او به دلیل انتقال چک های سرقتی دستگیر شد.
زمانی که حوصله ات سر می رود، به نظر می رسد زمان به کندی می گذرد.
من کمی نگران مهمانی بودم، اما عصر بدون هیچ بلای بزرگی گذشت.
بازدیدکنندگان روزهای خود را با شنا، موج سواری و بازی والیبال می گذرانند.
دولت قانونی برای محدود کردن فروش اسلحه تصویب کرد.
مکمل غذایی به عنوان ایمن برای مصرف انسان تصویب شده بود.
به عنوان یک جنایتکار محکوم، او در موقعیتی نیست که بتواند (در مورد بقیه ما) قضاوت کند.
پس از مرگ او، پزشکان خواستند کالبد شکافی انجام دهند.
صبح امروز هنگام عبور آرام همسرش در کنارش بود.
برای دفع ادرار
در صورت انتقال خون باید به پزشک مراجعه کنید.
موم هنگامی که آن را گرم می کنید از جامد به مایع می رسد.
established
ایجاد
legislated
به تصویب رسید
laid down
گذاشته
constituted
تشکیل شده است
formulated
فرموله شده است
ratified
تصویب شد
decreed
حکم کرد
effected
متاثر شد
effectuated
مؤثر واقع شده است
introduced
معرفی کرد
enacted
نهادینه شد
instituted
تحریم شده است
sanctioned
منصوب
appointed
دیکته شده است
dictated
آغاز شد
initiated
منصوب شد
ordained
اعلام کرد
proclaimed
مجاز ایالات متحده
authorizedUS
به وجود آمد
brought about
آمد با
انجام شده است
carried through
افتتاح شد
inaugurated
القاء شده است
inducted
به اجرا گذاشته شود
قرار دادن
برپایی
به راه انداخت
ushered in
رای داد
voted in
مجاز انگلستان
authorisedUK
نصب شده است
installed
abolished
لغو شد
annulled
باطل شد
abrogated
واژگون شد
overturned
لغو ایالات متحده
canceledUS
سرنگون کرد
cancelledUK
نام کردن
overthrew
متوقف شد
repealed
سرکوب
rescinded
لغو کرد
revoked
به پایان رسید
called off
حذف کرد
nullified
منحل شد
stopped
حذف شده است
suppressed
ریشه کن شد
undid
خلاص شد
نفی کرد
نکس شده
dissolved
تمامش کن
eliminated
خاتمه یافت
ended
منقطع
eradicated
negated
nixed
quashed
terminated
halted
ceased
discontinued
interrupted
