splits

base info - اطلاعات اولیه

splits - تقسیم می کند

N/A - N/A

splɪt

UK :

splɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [splits] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The prize was split between Susan and Kate.


    جایزه بین سوزان و کیت تقسیم شد.

  • Split the aubergines in half and cover with breadcrumbs.


    بادمجان ها را از وسط نصف کرده و با آرد سوخاری بپوشانید.

  • The teacher split the children (up) into three groups.


    معلم بچه ها (بالا) را به سه گروه تقسیم کرد.

  • I'll split (= share) this croissant with you.


    من این کروسانت را با شما تقسیم خواهم کرد.

  • His trousers split when he tried to jump the fence.


    وقتی می خواست از نرده بپرد شلوارش شکافت.

  • The woman had split her head open (= got a long deep wound in her head) when she was thrown off the horse.


    زن سرش را شکافت (= زخمی عمیق و دراز در سرش گرفت) که از اسب پرت شد.

  • The wooden floor had cracked and split in the heat.


    کف چوبی در گرما ترک خورده و شکافته بود.

  • The childcare issue has split the employers' group.


    موضوع مراقبت از کودکان گروه کارفرمایان را از هم جدا کرده است.

  • The union executive has split down the middle (= divided into two equal-sized groups who disagree with each other) on what to do next.


    مجری اتحادیه وسط تقسیم شده است (= به دو گروه هم اندازه که با یکدیگر اختلاف نظر دارند) در مورد کارهای بعدی تقسیم شده است.

  • A group of extremists split (off) from the Labour Party to form a new Workers Party.


    گروهی از افراط گرایان از حزب کارگر جدا شدند تا «حزب کارگران» جدید را تشکیل دهند.

  • They knew Josie wouldn't split on them to the teacher.


    آنها می دانستند که جوزی آنها را به معلم تقسیم نمی کند.

  • Rain was getting in through a split in the plastic sheeting.


    باران از طریق شکافی در ورقه پلاستیکی وارد می شد.

  • There is a widening split between senior managers and the rest of the workforce.


    شکاف گسترده ای بین مدیران ارشد و بقیه نیروی کار وجود دارد.

  • The tax issue has caused a split in/within the government.


    موضوع مالیات باعث ایجاد شکاف در/درون دولت شده است.

  • There was a 75/25 split in the voting.


    اختلاف 75/25 در رای گیری وجود داشت.

  • Can you do the splits?


    آیا می توانید اسپلیت ها را انجام دهید؟

  • She does a backward gliding thing when she's doing a split.


    هنگامی که در حال انجام یک اسپلیت است، یک حرکت رو به عقب انجام می دهد.

  • I suggest we split the profits between us.


    من پیشنهاد می کنم که سود را بین خود تقسیم کنیم.


  • معلم کلاس را به سه گروه تقسیم کرد.

  • His pants split when he jumped the fence.


    وقتی از حصار پرید شلوارش شکافت.

  • The movie was boring, so I split.


    فیلم خسته کننده بود، بنابراین من جدا شدم.

  • There’s a split in this sheet.


    در این برگه شکافی وجود دارد.

  • Peace talks are threatened by a split among rebel leaders.


    گفتگوهای صلح با انشعاب در میان رهبران شورشیان تهدید می شود.

  • The senior leadership finally concluded that it made sense for the two businesses to split.


    رهبری ارشد در نهایت به این نتیجه رسیدند که منطقی است که این دو تجارت از هم جدا شوند.


  • نقش های رئیس اجرایی و رئیس می تواند تقسیم شود.


  • گمان می رود که شغل آقای اسنو بین بیمه عمومی و بیمه عمر تقسیم شود.

  • She splits her time equally between work and home.


    او زمان خود را به طور مساوی بین کار و خانه تقسیم می کند.


  • این شرکت به سه شرکت جداگانه تقسیم شد.

  • The Shanghai enterprise split from a joint venture with S.C. Johnson.


    شرکت شانگهای از یک سرمایه گذاری مشترک با S.C. Johnson جدا شد.

  • The electronics division was split off into a freestanding company.


    بخش الکترونیک به یک شرکت مستقل تقسیم شد.

  • Sales-tax money will be split between the city and the state.


    پول مالیات فروش بین شهر و ایالت تقسیم خواهد شد.

synonyms - مترادف
  • tears


    اشک

  • breaks


    می شکند

  • cuts


    برش می دهد

  • rips


    پاره می کند

  • chops


    ریز ریز کردن

  • divides


    تقسیم می کند

  • hews


    می کند

  • rends


    رند می کند

  • severs


    جدا کننده

  • slits


    شکاف ها

  • cleaves


    شکاف می دهد

  • slashes


    بریده بریده

  • snaps


    می زند

  • bisects


    دو نیم می کند

  • busts


    نیم تنه

  • cracks


    ترک ها

  • frays


    نزاع

  • incises


    برش ها

  • lops


    lops

  • rives


    رودخانه ها

  • shears


    قیچی

  • slices


    ساندرز

  • sunders


    رها می کند

  • abscinds


    متفرقین

  • dissevers


    تکه تکه می شود

  • fractionates


    هک ها

  • hacks


    نیمه ها

  • halves


    چهارم

  • quarters


    خرد می کند

  • chops up


antonyms - متضاد
  • joins


    می پیوندد

  • connects


    متصل می کند

  • bonds


    اوراق قرضه

  • fastens


    چفت می کند

  • fixes


    رفع می کند

  • sticks


    میله ها

  • adheres


    پایبند است

  • binds


    مقید می کند

  • glues


    چسب ها

  • links


    پیوندها

  • welds


    جوش می دهد

  • pairs


    جفت

  • yokes


    یوغ ها

لغت پیشنهادی

elite

لغت پیشنهادی

roughly

لغت پیشنهادی

mistakenly