splits
splits - تقسیم می کند
N/A - N/A
UK :
US :
به دو یا چند قسمت، به ویژه در امتداد یک خط خاص، (باعث به) تقسیم شدن
برای تشکیل ترک ها
If the people in an organization or group split or if something splits them they disagree and form smaller groups
اگر افراد یک سازمان یا گروه از هم جدا شوند، یا اگر چیزی آنها را از هم جدا کند، اختلاف نظر دارند و گروههای کوچکتری تشکیل میدهند.
If you split the difference you agree on a number or amount that is exactly in the middle of the difference between two other numbers or amounts.
اگر تفاوت را تقسیم کنید، بر روی عدد یا مبلغی توافق می کنید که دقیقاً در وسط تفاوت بین دو عدد یا مقدار دیگر باشد.
گفتن اطلاعات مخفی و مخرب در مورد کسی به دیگران
برای ترک یک مکان
یک سوراخ بلند و نازک در چیزی که از هم جدا شده است
a situation in which a group of people is divided into smaller groups because they disagree about something
وضعیتی که در آن گروهی از مردم به دلیل اختلاف نظر در مورد چیزی به گروه های کوچکتر تقسیم می شوند
the action of sitting on the floor with your legs straight out and flat along the floor in opposite directions
عمل نشستن روی زمین با پاهای صاف و صاف در امتداد زمین در جهت مخالف
برای تقسیم به دو یا چند قسمت، به عنوان مثال. در امتداد یک خط خاص
عامیانه شکافتن نیز به معنای ترک مکان است
یک پارگی بلند و نازک یا یک تقسیم
تقسیم کردن یا باعث تقسیم شدن به دو یا چند قسمت
if a part of an organization splits or is split from the larger organization it becomes its own independent organization
اگر بخشی از یک سازمان منشعب شود یا از سازمان بزرگتر جدا شود، به سازمان مستقل خود تبدیل می شود
برای تقسیم پول به منظور تقسیم آن بین افراد، سازمان ها یا گروه ها
برای تقسیم سهام یک شرکت به دو یا چند سهم با ارزش کمتر
if a group of people or their opinions split or are split some people have one opinion and others have a different opinion
اگر گروهی از مردم یا عقایدشان دچار انشعاب یا اختلاف شود، برخی افراد یک نظر دارند و برخی دیگر نظر دیگری دارند
برای پایان دادن به یک رابطه
عمل تقسیم هر یک از سهام یک شرکت به دو یا چند سهم
جایزه بین سوزان و کیت تقسیم شد.
بادمجان ها را از وسط نصف کرده و با آرد سوخاری بپوشانید.
معلم بچه ها (بالا) را به سه گروه تقسیم کرد.
من این کروسانت را با شما تقسیم خواهم کرد.
وقتی می خواست از نرده بپرد شلوارش شکافت.
The woman had split her head open (= got a long deep wound in her head) when she was thrown off the horse.
زن سرش را شکافت (= زخمی عمیق و دراز در سرش گرفت) که از اسب پرت شد.
کف چوبی در گرما ترک خورده و شکافته بود.
موضوع مراقبت از کودکان گروه کارفرمایان را از هم جدا کرده است.
The union executive has split down the middle (= divided into two equal-sized groups who disagree with each other) on what to do next.
مجری اتحادیه وسط تقسیم شده است (= به دو گروه هم اندازه که با یکدیگر اختلاف نظر دارند) در مورد کارهای بعدی تقسیم شده است.
گروهی از افراط گرایان از حزب کارگر جدا شدند تا «حزب کارگران» جدید را تشکیل دهند.
آنها می دانستند که جوزی آنها را به معلم تقسیم نمی کند.
باران از طریق شکافی در ورقه پلاستیکی وارد می شد.
شکاف گسترده ای بین مدیران ارشد و بقیه نیروی کار وجود دارد.
موضوع مالیات باعث ایجاد شکاف در/درون دولت شده است.
اختلاف 75/25 در رای گیری وجود داشت.
آیا می توانید اسپلیت ها را انجام دهید؟
هنگامی که در حال انجام یک اسپلیت است، یک حرکت رو به عقب انجام می دهد.
من پیشنهاد می کنم که سود را بین خود تقسیم کنیم.
معلم کلاس را به سه گروه تقسیم کرد.
وقتی از حصار پرید شلوارش شکافت.
فیلم خسته کننده بود، بنابراین من جدا شدم.
در این برگه شکافی وجود دارد.
گفتگوهای صلح با انشعاب در میان رهبران شورشیان تهدید می شود.
رهبری ارشد در نهایت به این نتیجه رسیدند که منطقی است که این دو تجارت از هم جدا شوند.
نقش های رئیس اجرایی و رئیس می تواند تقسیم شود.
گمان می رود که شغل آقای اسنو بین بیمه عمومی و بیمه عمر تقسیم شود.
او زمان خود را به طور مساوی بین کار و خانه تقسیم می کند.
این شرکت به سه شرکت جداگانه تقسیم شد.
شرکت شانگهای از یک سرمایه گذاری مشترک با S.C. Johnson جدا شد.
بخش الکترونیک به یک شرکت مستقل تقسیم شد.
پول مالیات فروش بین شهر و ایالت تقسیم خواهد شد.
tears
اشک
breaks
می شکند
cuts
برش می دهد
rips
پاره می کند
chops
ریز ریز کردن
divides
تقسیم می کند
hews
می کند
rends
رند می کند
severs
جدا کننده
slits
شکاف ها
cleaves
شکاف می دهد
slashes
بریده بریده
snaps
می زند
bisects
دو نیم می کند
busts
نیم تنه
cracks
ترک ها
frays
نزاع
incises
برش ها
lops
lops
rives
رودخانه ها
shears
قیچی
slices
ساندرز
sunders
رها می کند
abscinds
متفرقین
dissevers
تکه تکه می شود
fractionates
هک ها
hacks
نیمه ها
halves
چهارم
quarters
خرد می کند
chops up
joins
می پیوندد
connects
متصل می کند
bonds
اوراق قرضه
fastens
چفت می کند
fixes
رفع می کند
sticks
میله ها
adheres
پایبند است
binds
مقید می کند
glues
چسب ها
links
پیوندها
welds
جوش می دهد
pairs
جفت
yokes
یوغ ها