saving
saving - صرفه جویی در
noun - اسم
UK :
US :
مقدار پولی که خرج نکرده اید یا مقداری از چیزی که استفاده نکرده اید
وقتی به جای خرج کردن پول پس انداز می کنید
عمل نگه داشتن پول برای استفاده دیرتر به جای خرج کردن آن
an amount of something that you have not used or spent, especially compared with a larger amount that you could have used or spent
مقداری از چیزی که استفاده نکرده اید یا خرج نکرده اید، به ویژه در مقایسه با مقدار بیشتری که می توانستید استفاده یا خرج کنید.
پولی که در بانک نگهداری می شود تا بعداً مورد استفاده قرار گیرد یا سرمایه گذاری شود، نه اینکه خرج شود
زمانی که درآمد کل در اقتصاد بیشتر از کل مبلغی است که برای کالاها صرف می شود
پولی که در حسابی در بانک یا سازمان مالی مشابه نگهداری می کنید
مقداری پول که نیازی به خرج کردن آن ندارید
امکان استفاده کمتر از موارد ذکر شده را فراهم می کند
برای توصیف چیزی استفاده می شود که به شما امکان می دهد کمتر از یک چیز خاص استفاده کنید
مقداری از چیزی که استفاده نمی کنید یا خرج نمی کنید
پولی را که معمولاً به جای خرج کردن، در حساب بانکی نگه می دارید
فعالیت نگهداری پول برای اینکه بتوانید در آینده از آن استفاده کنید
وضعیتی که در آن کل درآمد بیشتر از پول خرج شده است
این یک پس انداز 10 پوندی برای اعضایی است که در گذشته این افزونه را انتخاب کرده اند.
قیمت فروش 599 دلار نشان دهنده صرفه جویی 100 دلاری از قیمت معمولی است.
چه صرفه جویی در پول و انرژی ممکن است در زندگی یک فرد باشد!
استفاده از اسیر می تواند باعث صرفه جویی در هزینه و مزایای جریان نقدی برای گروه ها شود.
می خواهد 300000 پوند پس انداز داشته باشد.
بر اساس پیشنهاد اولیه او، بیشتر پس انداز به ثروتمندان تعلق می گرفت.
سه تا بخرید و 55p پس انداز کنید.
با دیگ جدید می توانید صرفه جویی زیادی در قبض سوخت داشته باشید.
این شرکت گزارش داد که در سه ماهه دوم حدود 29 میلیون دلار در هزینه صرفه جویی کرده است.
ساختمان جدید سالانه 25 درصد از صرفه جویی انرژی برخوردار است.
The service has delivered significant cost savings.
این سرویس باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه شده است.
او تمام پس انداز خود را صرف خرید یک قایق کرد.
She spent her entire life savings (= all the money she had saved throughout her life) to furnish and equip the house.
او تمام پساندازهای زندگیاش (= تمام پولی را که در طول زندگیاش پسانداز کرده بود) صرف تجهیز و تجهیز خانه کرد.
تان هزینه فیلم را خودش از پس انداز شخصی اش تامین کرد.
He's living off his retirement savings.
او با پس انداز دوران بازنشستگی خود زندگی می کند.
نرخ پس انداز در پایین ترین حد تاریخی است.
labour-saving devices
دستگاه های صرفه جویی در کار
space-saving fitted furniture
مبلمان نصب شده با صرفه جویی در فضا
برای یک خانواده چهار نفره این می تواند به معنای صرفه جویی در حدود 500 دلار باشد.
پس انداز بالقوه بسیار زیاد است.
This design offers considerable savings in fuel efficiency.
این طراحی باعث صرفه جویی قابل توجهی در مصرف سوخت می شود.
این نشان دهنده صرفه جویی در تجارت بریتانیا در حدود 175 میلیون پوند در سال است.
این کار با صرفه جویی 40 درصدی در هزینه های کارکنان انجام شد.
ما باید حدود 30 میلیون یورو پس انداز کنیم.
باید ببینیم از کجا می توان صرفه جویی مالی کرد.
ما این پس انداز را به مشتریان خود منتقل خواهیم کرد.
پس انداز ندارم
مصمم بودم مقداری پس انداز ایجاد کنم.
پدربزرگم حاضر نشد پس اندازهایش را در بانک بگذارد.
او شغل خود را از دست داد و مجبور شد با پس انداز خود زندگی کند.
این کارت به شما امکان دسترسی فوری به پس انداز خود را می دهد.
این زوج تمام پس انداز زندگی خود را در این سرمایه گذاری از دست دادند.
جنگ پس انداز خانواده را از بین برده بود.
اگر بپذیرید پس انداز خود را برای مدت طولانی بندازید، سود بیشتری دریافت خواهید کرد.
او تمام پس اندازش را خرج یک ماشین گران قیمت کرد.
شما می توانید با خرید مواد غذایی به صورت عمده پس انداز زیادی داشته باشید (= در پول زیادی صرفه جویی کنید).
یک دستور العمل صرفه جویی در زمان
redeeming
رستگاری
redemptory
قابل بازخرید
redeemable
جبرانی
compensatory
مثبت
نجات دادن
rescuing
مقوی
restorative
جبران کننده
compensating
محافظه کار
خوب
نگهدارنده
preservative
حفظ کردن
preserving
ترمیم کننده
reparatory
تحویل دادن
redemptive
رها کردن
delivering
رهایی بخش
releasing
تخفیف دهنده
liberating
واجد شرایط بودن
emancipating
جبران
extenuating
پاداشی
qualifying
extenuatory
offsetting
compensative
remunerative
wasteful
بی فایده
generous
سخاوتمندانه
spendthrift
ولخرجی
extravagant
مسرف
prodigal
ولخرج
profligate
اسراف
squandering
اسراف کردن
thriftless
بی صرفه
uneconomical
غیر اقتصادی
unthrifty
مجلل
lavish
بی احتیاط
imprudent
بخشنده
munificent
بی وقفه
unstinting
بی دریغ
unsparing
سخاوتمند
bounteous
دست آزاد
freehanded
دست باز
openhanded
خیریه
charitable
لیبرال
bountiful
بی خیال
بیش از اندازه
improvident
بی مسئولیت
excessive
بی پروا
irresponsible
بی توجه
reckless
غیر منطقی
careless
مخارج رایگان
unreasonable
با نورد بالا
free-spending
بی دقت
high-rolling
ناکارآمد
uncareful
inefficient