procedure

base info - اطلاعات اولیه

procedure - روش

noun - اسم

/prəˈsiːdʒər/

UK :

/prəˈsiːdʒə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [procedure] در گوگل
description - توضیح

  • روشی برای انجام کاری، به خصوص به روش صحیح یا معمول


  • یک درمان یا عمل پزشکی


  • روش رسمی یا پذیرفته شده برای انجام کاری، به ویژه کاری که اغلب انجام می شود

  • a set of actions that is the official or accepted way of doing something


    مجموعه ای از اعمال که روش رسمی یا پذیرفته شده برای انجام کاری است


  • یک عمل پزشکی

  • a set of instructions in a computer program that does a particular task


    مجموعه ای از دستورالعمل ها در یک برنامه کامپیوتری که کار خاصی را انجام می دهد


  • دستور یا روش انجام کاری

  • a set of actions which is the usual or official way of doing something


    مجموعه ای از اعمال که روش معمول یا رسمی برای انجام کاری است

  • Each teacher approaches a procedure in an individual way and has different areas of expertise and interest.


    هر معلم به روشی فردی به رویه ای می پردازد و زمینه های تخصص و علاقه متفاوتی دارد.

  • If a procedure is prescribed for making the rule it must be followed, unless the procedure is directory rather than mandatory.


    اگر رویه ای برای ایجاد قانون تجویز شده باشد، باید از آن پیروی شود، مگر اینکه این رویه دایرکتوری باشد تا اجباری.

  • Parcells underwent a procedure last week to repair his knee.


    پارسلز هفته گذشته برای ترمیم زانوی خود تحت عمل جراحی قرار گرفت.


  • همیشه روش صحیح استفاده از بالابرهای اسکی را رعایت کنید.

  • Alternatively, it may be possible and preferable, to establish procedures to incorporate terms by reference on the telephone.


    روش دیگر، ممکن است، و ترجیحاً، ایجاد رویه‌هایی برای گنجاندن شرایط از طریق مرجع در تلفن ایجاد شود.

  • Its procedures often seemed too specific to be worth the candle of locking some one up.


    رویه‌های آن اغلب خیلی خاص به نظر می‌رسید که ارزش شمع قفل کردن یک نفر را داشته باشد.

  • It also would cover hormones and other procedures.


    همچنین هورمون ها و سایر روش ها را پوشش می دهد.

  • Stewards spent hours rehearsing the proper procedure for marshalling the huge crowds expected in the stadium.


    مهمانداران ساعت ها را صرف تمرین رویه مناسب برای جمع آوری جمعیت عظیمی کردند که در استادیوم انتظار می رفت.

  • It is very important to follow the safety procedures laid down in the handbook.


    بسیار مهم است که مراحل ایمنی مندرج در دفترچه راهنما را دنبال کنید.

  • Sorry about the body search. It's just standard procedure.


    بابت جستجوی بدن متاسفم. این فقط یک روش استاندارد است.

  • The court will not sanction the scheme if the requisite statutory procedures have not been complied with.


    اگر مراحل قانونی لازم رعایت نشده باشد، دادگاه این طرح را تحریم نخواهد کرد.


  • مراحل افتتاح حساب بانکی چگونه است؟

  • I want to get a new passport but I don't know the procedure.


    من می خواهم پاسپورت جدید بگیرم اما روش کار را نمی دانم.

  • Reform voting procedures that Democrats claim disenfranchised thousands of black voters last year.


    اصلاح رویه های رای گیری که دموکرات ها ادعا می کنند سال گذشته هزاران رای دهنده سیاه پوست را از حق رای محروم کرده است.

example - مثال
  • emergency/safety/disciplinary procedures


    اقدامات اضطراری / ایمنی / انضباطی

  • Making a complaint is quite a simple procedure.


    شکایت کردن یک روش کاملا ساده است.


  • مدرسه در این مورد روال درستی را دنبال نکرد.

  • to follow normal/standard/the proper procedure


    برای پیروی از روش معمول / استاندارد / مناسب

  • To ensure high quality all products go through rigorous testing procedures.


    برای اطمینان از کیفیت بالا، همه محصولات از مراحل تست دقیق عبور می کنند.

  • The procedure for logging on to the network involves a password.


    روش ورود به شبکه شامل رمز عبور است.

  • Any complaint has to be investigated under our complaints procedure.


    هر شکایتی باید تحت رویه شکایات ما بررسی شود.

  • All experiments were performed according to standard procedures.


    تمام آزمایش ها طبق روش های استاندارد انجام شد.

  • court/legal/parliamentary procedure


    رویه دادگاه / حقوقی / پارلمانی

  • a routine surgical procedure


    یک روش جراحی معمول

  • to perform/undergo a procedure


    برای انجام / انجام یک روش

  • A straightforward complaints procedure must be established from the outset.


    یک رویه ساده برای شکایت باید از همان ابتدا ایجاد شود.

  • An attempt was made to standardize the procedure.


    تلاشی برای استاندارد کردن این روش انجام شد.

  • Banks began to review their credit procedures.


    بانک ها شروع به بررسی رویه های اعتباری خود کردند.

  • The pilots completed the emergency procedures.


    خلبانان مراحل اضطراری را تکمیل کردند.

  • There are standard procedures for dismissing staff.


    رویه های استانداردی برای اخراج کارکنان وجود دارد.

  • If you consult a solicitor, making a will is a simple procedure.


    اگر با یک وکیل مشورت کنید، وصیت نامه یک روش ساده است.

  • She explained the procedure for calling a Special General Meeting.


    او روند فراخوان یک مجمع عمومی ویژه را توضیح داد.

  • They found the complex procedures bewildering and confusing.


    آنها روش های پیچیده را گیج کننده و گیج کننده یافتند.


  • این روش استاندارد پس از شکایت مشتری است.

  • He could no longer perform delicate procedures such as angioplasty.


    او دیگر نمی توانست عمل های ظریفی مانند آنژیوپلاستی را انجام دهد.

  • Women who undergo the procedure may be unable to breastfeed.


    زنانی که تحت این روش قرار می گیرند ممکن است نتوانند با شیر مادر تغذیه کنند.

  • invasive surgical procedures


    روش های جراحی تهاجمی


  • محبوب ترین عمل زیبایی در کشور

  • The company has new procedures for dealing with complaints.


    این شرکت رویه های جدیدی برای رسیدگی به شکایات دارد.


  • شما باید همیشه رویه صحیح را دنبال کنید.

  • It's a routine/standard surgical procedure.


    این یک روش جراحی معمولی/استاندارد است.

  • It’s standard procedure for those at the top of the list to be called first.


    برای کسانی که در بالای لیست قرار دارند، ابتدا باید فراخوانی شوند.

  • Defense lawyers most often challenge test results based on procedural grounds.


    وکلای مدافع اغلب نتایج آزمون را بر اساس دلایل رویه ای به چالش می کشند.

  • The company has introduced new procedures for dealing with customer complaints.


    این شرکت رویه های جدیدی را برای رسیدگی به شکایات مشتریان معرفی کرده است.


  • کارکنان باید همیشه از روال صحیح پیروی کنند.

synonyms - مترادف

  • روند


  • روش


  • عمل


  • سیستم


  • فرمول

  • methodology


    روش شناسی

  • protocol


    پروتکل


  • استراتژی


  • رویکرد


  • دوره

  • proceeding


    اقدام

  • programUS


    programUS


  • روال

  • blueprint


    نقشه

  • measures


    معیارهای


  • سازوکار


  • طرح


  • تمرین

  • programmeUK


    programmeUK

  • rules


    قوانین


  • مراحل

  • steps


    تاکتیک ها

  • tactics


    اندازه گرفتن


  • مسیر


  • رژیم


  • برپایی


  • گام

  • regimen


    تدبیر

  • setup



  • stratagem


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

articulate

لغت پیشنهادی

ambassador

لغت پیشنهادی

attitude