alternate
alternate - متناوب
adjective - صفت
UK :
US :
if something happens on alternate days, weeks etc it happens on one day etc and not the next and continues in this pattern
اگر چیزی در روزهای متناوب، هفته ها و غیره اتفاق بیفتد، در یک روز و غیره اتفاق می افتد و نه روز بعد، و به همین الگو ادامه می دهد.
دو چیز متناوب یکی پس از دیگری در یک الگوی منظم قرار می گیرند
برای جایگزینی چیز دیگری از همان نوع استفاده می شود
if two things alternate, or if you alternate them they happen one after the other in a repeated pattern
اگر دو چیز متناوب باشند، یا اگر آنها را به طور متناوب تغییر دهید، یکی پس از دیگری در یک الگوی تکراری اتفاق می افتد
به طور مکرر یکی پس از دیگری اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد
برای اینکه چیزی به طور مکرر یکی پس از دیگری اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد
اول با یک چیز، بعد یک چیز دیگر، و بعد دوباره اولین چیز
اگر اتفاقی در روزهای متناوب رخ دهد، هر روز دوم اتفاق می افتد
یک طرح یا روش جایگزین، طرحی است که اگر نمیخواهید از روش دیگری استفاده کنید، میتوانید از آن استفاده کنید.
شخص یا چیزی که می تواند جای دیگری را بگیرد
باعث شود دو چیز یکی پس از دیگری اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد
هر ثانیه یا هر ثانیه
یکی که می تواند جای دیگری را بگیرد
شخصی که کار شخص دیگری را در زمان بیماری یا دوری انجام می دهد
Rules incorporate more traditional expertise in handling situations like bumping and alternate carrier vouchers.
قوانین شامل تخصص سنتی بیشتر در رسیدگی به موقعیت هایی مانند ضربه زدن و کوپن های حامل جایگزین است.
شهرهای ایتالیا در تلاش برای کاهش آلودگی، قوانین رانندگی متناوب را وضع کرده اند.
او روزهای متناوب کار می کند.
این الگوی تغذیه و استراحت متناوب مشخصه همه حیوانات چرا است.
دست های متناوب را دراز کنید - حتی بالاتر از دیروز!
an alternate juror
یک هیئت منصفه جایگزین
یک روش پرداخت جایگزین
تزریق کشنده در 32 ایالت وسیله ای برای اعدام است که برخی از آنها از روش های جایگزین نیز استفاده می کنند.
همچنین، یک الگوی سوزن جایگزین توری زیبا را به راحتی ایجاد می کند.
او در شیفت های متناوب شب و روز کار می کرد.
این به او آرامش داد که بداند اگر همه چیز خراب شود، یک برنامه جایگزین دارد.
Also unions are free to waive daily overtime requirements and negotiate alternate schedules, such as those providing four 10-hour days.
همچنین، اتحادیهها آزادند که از اضافه کاری روزانه چشم پوشی کنند و در مورد برنامههای جایگزین، مانند برنامههایی که چهار روز ۱۰ ساعته را ارائه میکنند، مذاکره کنند.
In two cases where father and son were both working shifts they had arranged alternate shifts thus allowing uninterrupted farm work.
در دو مورد که پدر و پسر هر دو شیفت کار می کردند، شیفت های متناوب ترتیب داده بودند و به این ترتیب امکان کار بی وقفه در مزرعه فراهم می شد.
دیوارها با نوارهای زرد و سبز رنگ آمیزی شده بودند.
او یکشنبه های متناوب به دیدار والدینش می رود.
لایه های متناوب میوه و خامه
30 بار با بازوهای متناوب به عنوان تمرین گرم کردن حرکات کششی انجام دهید.
جان باید یکشنبه های متناوب کار کند.
The ferry service will initially run on alternate days, increasing eventually to daily sailings.
خدمات کشتی در ابتدا در روزهای متناوب اجرا می شود و در نهایت به سفرهای روزانه افزایش می یابد.
او بین شادی و ناامیدی عمیق متناوب شد.
او به طور متناوب کار در دفتر را با تورهای طولانی خارج از کشور تغییر داد.
یک دسر با لایه های متناوب شکلات و خامه
تردد خودروهای شخصی در روزهای متناوب در شهر ممنوع است.
دیوید آنقدر مریض بود که نمیتوانست شرکت کند، بنابراین جانت به عنوان جانشین او خدمت کرد.
بچه ها به تناوب هیجان زده و خسته بودند.
I like to alternate physical and intellectual activities.
من دوست دارم فعالیت های فیزیکی و فکری را به طور متناوب انجام دهم.
آخر هفته های متناوب به دیدن پدرم می روم.
او برکنار شد و یک نفر جایگزین جایگزین شد.
تغییر دادن
waver
تزلزل
fluctuate
نوسان می کند
oscillate
تغییر مکان
تاب خوردن
متفاوت
متزلزل شدن
vacillate
تعویض
تبادل
مبادله
swap
تغییر دهید
جایگزین
sway
اره برقی
interchange
چرخاندن
substitute
تلو تلو خوردن
seesaw
پراکنده شدن
rotate
دیدم
stagger
yo-yo
intersperse
به نوبت
see-saw
به ترتیب عمل کنید
yo-yo
احمقانه
take turns
به ترتیب کار کنید
دمیدن گرم و سرد
shilly-shally
آن را به نوبت بگیرید
در هم آمیخته شود
مبهم باشد
دنبال کردن با
be interspersed
در چرخش رخ می دهد
be staggered
