destiny

base info - اطلاعات اولیه

destiny - سرنوشت

noun - اسم

/ˈdestəni/

UK :

/ˈdestəni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [destiny] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The destinies of five nations were decided at the peace conference.


    سرنوشت پنج ملت در کنفرانس صلح تعیین شد.

  • He wants to be in control of his own destiny.


    او می خواهد بر سرنوشت خود مسلط باشد.

  • The contemporary hero is one who stands out against the crowd to fulfil a personal destiny.


    قهرمان معاصر کسی است که در برابر جمعیت برای تحقق بخشیدن به سرنوشت شخصی خود ایستادگی می کند.

  • I believe there's some force guiding us—call it God, destiny or fate.


    من معتقدم نیرویی وجود دارد که ما را هدایت می کند - اسمش را بگذاریم خدا، سرنوشت یا سرنوشت.

  • He was driven on by a strong sense of destiny.


    او توسط یک احساس قوی از سرنوشت رانده شد.

  • He came to Paris and found his true destiny as a poet.


    او به پاریس آمد و سرنوشت واقعی خود را به عنوان یک شاعر یافت.

  • Her destiny lay in that city.


    سرنوشت او در آن شهر رقم خورد.

  • It was a decision which could have changed my destiny.


    این تصمیمی بود که می توانست سرنوشت من را تغییر دهد.

  • No man can escape his destiny.


    هیچ انسانی نمی تواند از سرنوشت خود فرار کند.

  • She felt that she had fulfilled her destiny.


    او احساس می کرد که به سرنوشت خود رسیده است.

  • She had to find her destiny on her own.


    او باید به تنهایی سرنوشت خود را پیدا می کرد.


  • او کسب و کار خود را راه اندازی کرد زیرا می خواست سرنوشت خود را در دست داشته باشد.

  • She was convinced that sooner or later she would fulfil her destiny.


    او متقاعد شده بود که دیر یا زود به سرنوشت خود دست خواهد یافت.


  • قرار بود اتفاقی بیفتد که سرنوشت او را رقم بزند.

  • The time was right for him to meet his destiny.


    زمان مناسبی برای رسیدن به سرنوشتش بود.

  • There's not much you can do but accept your destiny.


    کار زیادی نمی توانی انجام دهی جز پذیرش سرنوشتت.

  • the destiny that awaited him


    سرنوشتی که در انتظارش بود

  • This ring has always brought me good luck.


    این انگشتر همیشه برای من خوش شانس بوده است.

  • The results could simply be due to chance.


    نتایج می تواند به سادگی ناشی از شانس باشد.

  • They met through a series of strange coincidences.


    آنها از طریق یک سری اتفاقات عجیب با هم آشنا شدند.

  • Their early arrival was just an accident.


    آمدن زودهنگام آنها فقط یک تصادف بود.

  • Fate decreed that she would never reach America.


    سرنوشت مقرر کرد که او هرگز به آمریکا نخواهد رسید.

  • I believe there’s some force guiding us—call it God, destiny or fate.


    سرنوشت ملت ما در گرو این رای است!

  • The destiny of our nation depends on this vote!


    او احساس می کرد که سرنوشت او بر اساس جنسیت او شکل گرفته است.

  • She felt that her destiny had been shaped by her gender.


    مردم می خواهند سرنوشت خود را کنترل کنند/تعیین کنند/در دست بگیرند.

  • People want to control/determine/take charge of their own destinies.


    شما نمی توانید با سرنوشت مبارزه کنید.

  • You can't fight destiny.


    او قربانی غم انگیز سرنوشت است.

  • He is a tragic victim of destiny.


    همه ما می خواهیم سرنوشت خود را تعیین کنیم.

  • We all want to determine our own destinies.


synonyms - مترادف

  • سرنوشت


  • ثروت

  • doom


    عذاب

  • lot


    مقدار زیادی

  • calling


    صدا زدن


  • آینده

  • kismet


    کیسمت


  • هدف


  • زنگ زدن


  • چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح

  • due


    ناشی از

  • inevitability


    اجتناب ناپذیری

  • vocation


    حرفه


  • زنگ تفريح


  • نتیجه


  • وضعیت

  • constellation


    صورت فلکی


  • طرح

  • dole


    دول


  • انتظار

  • finality


    نهایی شدن

  • happenstance


    اتفاقی

  • hereafter


    پس از این

  • horoscope


    طالع بینی


  • هدف، واقعگرایانه

  • orlay


    اورلی


  • بخش

  • predetermination


    از پیش تعیین شده


  • چشم انداز

  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت

  • cup


    فنجان

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

consequences

لغت پیشنهادی

location

لغت پیشنهادی

adjust