destiny
destiny - سرنوشت
noun - اسم
UK :
US :
the things that will happen to someone in the future especially those that cannot be changed or controlled
چیزهایی که در آینده برای کسی اتفاق میافتد، به خصوص آنهایی که قابل تغییر یا کنترل نیستند
قدرتی که برخی افراد معتقدند تصمیم می گیرد که در آینده چه اتفاقی برای آنها بیفتد
چیزهایی که در آینده اتفاق خواهد افتاد
نیرویی که برخی افراد فکر می کنند آنچه در آینده اتفاق می افتد را کنترل می کند و خارج از کنترل انسان است
وضعیت خاص یک شخص یا چیز در آینده که ناشی از رویدادهای قبلی در نظر گرفته می شود
Destiny is the force that some people think controls what happens in the future and which cannot be influenced by people.
سرنوشت نیرویی است که برخی افراد فکر می کنند آنچه در آینده اتفاق می افتد را کنترل می کند و نمی تواند تحت تأثیر مردم قرار گیرد.
با این حال پورتیا راضی به ترک سرنوشت خود به این شکل نیست.
کشوری بود که هیچ کنترلی بر سرنوشتش نداشت و به توجه جهانیان نیاز داشت.
تکلیس با شنیدن یک بار دیگر ندای سرنوشت، داوطلب شد تا به کمک بشر برود.
دولت می خواهد به مردم کنترل بیشتری بر سرنوشت خود بدهد.
They assert that the destiny of the soul is related to the activity of the soul during its habitation in the body.
آنها تصدیق می کنند که سرنوشت روح به فعالیت روح در طول سکونت آن در بدن مربوط می شود.
آنها با سرنوشت بسیاری از گونه ها، در خشکی و اقیانوس، دستکاری کردند.
سرنوشت انسان از سرنوشت دنیا جدا نیست.
اما این سرنوشت کاملاً توسط تاریخ اخیر ایجاد شده است.
سرنوشت پنج ملت در کنفرانس صلح تعیین شد.
او می خواهد بر سرنوشت خود مسلط باشد.
قهرمان معاصر کسی است که در برابر جمعیت برای تحقق بخشیدن به سرنوشت شخصی خود ایستادگی می کند.
من معتقدم نیرویی وجود دارد که ما را هدایت می کند - اسمش را بگذاریم خدا، سرنوشت یا سرنوشت.
او توسط یک احساس قوی از سرنوشت رانده شد.
او به پاریس آمد و سرنوشت واقعی خود را به عنوان یک شاعر یافت.
سرنوشت او در آن شهر رقم خورد.
این تصمیمی بود که می توانست سرنوشت من را تغییر دهد.
هیچ انسانی نمی تواند از سرنوشت خود فرار کند.
او احساس می کرد که به سرنوشت خود رسیده است.
او باید به تنهایی سرنوشت خود را پیدا می کرد.
او کسب و کار خود را راه اندازی کرد زیرا می خواست سرنوشت خود را در دست داشته باشد.
او متقاعد شده بود که دیر یا زود به سرنوشت خود دست خواهد یافت.
قرار بود اتفاقی بیفتد که سرنوشت او را رقم بزند.
زمان مناسبی برای رسیدن به سرنوشتش بود.
کار زیادی نمی توانی انجام دهی جز پذیرش سرنوشتت.
سرنوشتی که در انتظارش بود
این انگشتر همیشه برای من خوش شانس بوده است.
نتایج می تواند به سادگی ناشی از شانس باشد.
آنها از طریق یک سری اتفاقات عجیب با هم آشنا شدند.
آمدن زودهنگام آنها فقط یک تصادف بود.
سرنوشت مقرر کرد که او هرگز به آمریکا نخواهد رسید.
سرنوشت ملت ما در گرو این رای است!
او احساس می کرد که سرنوشت او بر اساس جنسیت او شکل گرفته است.
مردم می خواهند سرنوشت خود را کنترل کنند/تعیین کنند/در دست بگیرند.
شما نمی توانید با سرنوشت مبارزه کنید.
او قربانی غم انگیز سرنوشت است.
همه ما می خواهیم سرنوشت خود را تعیین کنیم.
سرنوشت
ثروت
doom
عذاب
مقدار زیادی
calling
صدا زدن
آینده
kismet
کیسمت
هدف
زنگ زدن
چگونگی، امر، تفصیل، شرایط محیط، پیش امد، شرح
ناشی از
inevitability
اجتناب ناپذیری
vocation
حرفه
زنگ تفريح
نتیجه
وضعیت
constellation
صورت فلکی
طرح
dole
دول
انتظار
finality
نهایی شدن
happenstance
اتفاقی
hereafter
پس از این
horoscope
طالع بینی
هدف، واقعگرایانه
orlay
اورلی
بخش
predetermination
از پیش تعیین شده
چشم انداز
certainty
یقین - اطمینان - قطعیت
فنجان