encourage

base info - اطلاعات اولیه

encourage - تشويق كردن

verb - فعل

/ɪnˈkɜːrɪdʒ/

UK :

/ɪnˈkʌrɪdʒ/

US :

family - خانواده
encouragement
تشویق
discouragement
دلسردی
discouraged
دلسرد
encouraging
دلگرم کننده
discouraging
دلسرد کننده
discourage
دلسرد کردن
encouragingly
---
discouragingly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [encourage] در گوگل
description - توضیح

  • جرأت یا اعتماد به نفس دادن به کسی برای انجام کاری


  • متقاعد کردن کسی برای انجام کاری


  • احتمال وجود، اتفاق افتادن یا توسعه چیزی را بیشتر کند


  • برای اینکه کسی احتمال انجام کاری را بیشتر کند یا احتمال وقوع چیزی را بیشتر کند


  • صحبت کردن یا رفتاری که به کسی اعتماد به نفس برای انجام کاری بدهد


  • کمک کردن به کسی که احساس اعتماد به نفس کند و بتواند کاری را انجام دهد یا به کسی توصیه کند که کاری را انجام دهد

  • If something encourages an activity it supports it or makes it more likely


    اگر چیزی فعالیتی را تشویق می کند، از آن حمایت می کند یا احتمال آن را افزایش می دهد

  • Avoid spraying your plants with pesticides, grow plants that encourage beneficial insects such as carrots, parsley, parsnips and nettles.


    از سمپاشی گیاهان خود با آفت کش ها خودداری کنید، گیاهانی را پرورش دهید که حشرات مفیدی مانند هویج، جعفری، جعفری و گزنه را تشویق می کنند.


  • اجرای این طرح بیمه بسیار سخت خواهد بود و تقلب را تشویق می کند.

  • She was always looking for ways to encourage her students.


    او همیشه به دنبال راه هایی برای تشویق دانش آموزانش بود.

  • Her parents encouraged her to cook and even paid her to make dinner twice a week.


    پدر و مادرش او را تشویق به آشپزی می کردند و حتی هفته ای دو بار به او پول می دادند که شام ​​درست کند.

  • Congress is considering tax breaks to encourage investment.


    کنگره در حال بررسی معافیت های مالیاتی برای تشویق سرمایه گذاری است.

  • Her letters really encouraged me throughout my illness.


    نامه های او واقعاً در تمام مدت بیماری من را تشویق می کرد.

  • Patricia encouraged me to apply for the job.


    پاتریشیا مرا تشویق کرد که برای این کار درخواست بدهم.

  • I would never have won if my friends hadn't encouraged me to keep trying.


    اگر دوستانم مرا تشویق به ادامه تلاش نمی کردند، هرگز برنده نمی شدم.

  • We want to encourage more children to use the library.


    ما می خواهیم کودکان بیشتری را به استفاده از کتابخانه تشویق کنیم.

  • Cigarette machines in the streets will only encourage more teenagers to smoke.


    ماشین های سیگار در خیابان ها فقط نوجوانان بیشتری را به سیگار کشیدن تشویق می کند.

  • The popularity of organised tours visiting the Balearics and the interest of the locals has encouraged the club to expand.


    محبوبیت تورهای سازمان یافته برای بازدید از بالئاریک و علاقه مردم محلی، باشگاه را تشویق به گسترش کرده است.

  • Damp conditions encourage the growth of the fungus.


    شرایط مرطوب رشد قارچ را تشویق می کند.

  • But no evidence suggests that she courted danger for her children as she encouraged their freedom.


    اما هیچ مدرکی نشان نمی دهد که او خطری را برای فرزندانش ترسانده است زیرا او آزادی آنها را تشویق می کند.

  • Likewise we recognize that pre-feminist homemakers were encouraged to stand by and lie beneath their men.


    به همین ترتیب، می‌دانیم که خانه‌دارهای پیش از فمینیست تشویق می‌شدند که در کنار مردان خود بایستند و دراز بکشند.

  • The San Francisco angler with the signature floppy fishing cap encourages tyros not to be intimidated.


    ماهی گیر سانفرانسیسکو با کلاه ماهیگیری فلاپی خاص، تیروها را تشویق می کند که مرعوب نشوند.

example - مثال
  • We were greatly encouraged by the positive response of the public.


    ما از استقبال مثبت مردم بسیار تشویق شدیم.

  • She encouraged many young writers and artists.


    او بسیاری از نویسندگان و هنرمندان جوان را تشویق کرد.

  • My parents have always encouraged me in my choice of career.


    پدر و مادرم همیشه مرا در انتخاب شغل تشویق کرده اند.

  • ‘You're doing fine,’ he encouraged her.


    او را تشویق کرد: حالت خوب است.

  • Banks actively encouraged people to borrow money.


    بانک ها فعالانه مردم را تشویق به قرض گرفتن پول می کردند.


  • همه را به شدت تشویق می کنم که بروند و این فیلم مهم را ببینند.

  • Speaking your mind is highly encouraged at these sessions.


    در این جلسات به شدت تشویق می شود که نظر خود را بیان کنید.


  • دلیل روشنی برای هزینه کردن پول عمومی برای تشویق شرکت در ورزش وجود دارد.

  • to encourage development/investment/growth


    برای تشویق توسعه/سرمایه گذاری/رشد

  • The government should encourage the use of renewable energy sources.


    دولت باید استفاده از انرژی های تجدیدپذیر را تشویق کند.

  • They claim that some computer games encourage violent behaviour in young children.


    آنها ادعا می کنند که برخی از بازی های رایانه ای رفتار خشونت آمیز را در کودکان خردسال تشویق می کنند.

  • Music and lighting are used to encourage shoppers to buy more.


    از موسیقی و نور برای تشویق خریداران به خرید بیشتر استفاده می شود.

  • She especially encouraged young scientists.


    او به ویژه دانشمندان جوان را تشویق کرد.

  • We were greatly encouraged by the support we received.


    ما از حمایت هایی که دریافت کردیم بسیار تشویق شدیم.

  • The aim of the campaign is to encourage youngsters not to smoke.


    هدف از این کمپین تشویق جوانان به ترک سیگار است.

  • The new measures are designed to encourage more people to cycle.


    اقدامات جدید برای تشویق افراد بیشتری به دوچرخه سواری طراحی شده است.


  • دولت باید فعالانه سرمایه گذاری در این زمینه ها را تشویق کند.

  • We want a company culture that welcomes ideas and encourages innovation.


    ما یک فرهنگ شرکتی می خواهیم که از ایده ها استقبال کند و نوآوری را تشویق کند.

  • These questions are designed to encourage debate.


    این سوالات برای تشویق بحث طراحی شده اند.

  • Do toy guns encourage aggression?


    آیا تفنگ های اسباب بازی پرخاشگری را تشویق می کنند؟

  • Programmes like this just encourage stereotyping.


    برنامه هایی مانند این فقط کلیشه سازی را تشویق می کنند.

  • The treaty is aimed at encouraging cooperation between Member States.


    هدف از این معاهده تشویق همکاری بین کشورهای عضو است.

  • We're looking at ways to encourage recycling.


    ما به دنبال راه هایی برای تشویق بازیافت هستیم.

  • Seating will be set out in a way that encourages social distancing.


    صندلی ها به گونه ای تنظیم می شود که فاصله گذاری اجتماعی را تشویق کند.

  • We were encouraged to learn foreign languages at school.


    ما در مدرسه تشویق به یادگیری زبان های خارجی شدیم.

  • The council is encouraging the development of the property for both employment and recreation.


    شورا توسعه ملک را هم برای اشتغال و هم برای تفریح ​​تشویق می کند.

  • They've always encouraged me in everything I've wanted to do.


    آنها همیشه مرا در هر کاری که می خواستم انجام دهم تشویق کرده اند.

  • Our parents always encouraged us to ask questions.


    والدین ما همیشه ما را تشویق می کردند که سوال بپرسیم.

  • The city needs to encourage job creation.


    شهر باید اشتغال زایی را تشویق کند.

  • My parents gave me encouragement and support.


    پدر و مادرم مرا تشویق و حمایت کردند.

  • Early results of the experiment were extremely encouraging.


    نتایج اولیه آزمایش بسیار دلگرم کننده بود.

synonyms - مترادف

  • الهام بخشیدن

  • motivate


    ایجاد انگیزه

  • embolden


    جسور کردن

  • buoy


    شناور

  • buoy up


    شناور کردن

  • cheer


    تشویق کردن


  • راندن

  • empower


    قدرت دادن

  • incentify


    تحریک

  • stimulate


    تقویت


  • کف زدن

  • applaud


    زنده کردن

  • enliven


    گالوانیزه انگلستان

  • galvaniseUK


    گالوانیزه ایالات متحده

  • galvanizeUS


    EnvigorateUK

  • envigorateUK


    نیروبخش ایالات متحده

  • invigorateUS


    فشار دادن


  • اطمینان دادن

  • reassure


    هم بزنید

  • spur


    ساختن


  • مهار کردن


  • اجرا کنند

  • disinhibit


    پر کردن

  • enforce


    مستحکم کردن

  • fillip


    خوب

  • fortify


    جرأت دادن

  • goad


    اشتیاق

  • hearten


    الهام بخش

  • impassion


    انزجار

  • inspirit


  • pique


antonyms - متضاد
  • discourage


    دلسرد کردن

  • dishearten


    ناامید کردن

  • uninspire


    بی الهام کردن

  • debilitate


    ناتوان

  • demoraliseUK


    تضعیف روحیه انگلستان

  • demoralizeUS


    ایالات متحده را تضعیف کرد

  • enfeeble


    ضعیف

  • hamstring


    همسترینگ

  • intimidate


    ترساندن

  • psych out


    روانی

  • disincline


    بی میلی

  • dissuade


    منصرف کردن


  • صدمه

  • inhibit


    مهار کند


  • تکان دادن

  • suppress


    سرکوب کردن

  • brake


    ترمز

  • constrain


    محدود کردن

  • curb


    دلهره آور

  • daunt


    عقب نگه دارید


  • مهار کردن

  • restrain


    به هم زدن

  • agitate


    آزار دادن

  • annoy


    منفذ

  • bore


    آرام

  • calm


    مرده

  • deaden


    افسرده

  • depress


    بازداشتن

  • deter


    کدر

  • dull


    تنها گذاشتن


لغت پیشنهادی

gloria

لغت پیشنهادی

renewing

لغت پیشنهادی

tearful