acceptable
acceptable - قابل قبول
adjective - صفت
UK :
US :
پذیرش - پذیرفته شدن
غیر قابل قبول
پذیرفته شده
---
به اندازه کافی خوب است که برای یک هدف خاص استفاده شود یا رضایت بخش تلقی شود
رفتار قابل قبول از نظر اخلاقی یا اجتماعی به اندازه کافی خوب در نظر گرفته می شود
رضایت بخش است و می تواند مورد موافقت یا تایید قرار گیرد
فقط به اندازه کافی خوب است، اما نه خیلی خوب
رضایتبخش؛ به اندازه کافی خوب
If behavior is acceptable, it is considered to be within the range of behavior that is permitted and is not disapproved
اگر رفتار قابل قبول باشد، در محدوده رفتار مجاز تلقی می شود و مورد تایید نیست.
ما متقاضیان زیادی برای این شغل داشتیم اما تعداد کمی از آنها قابل قبول بودند.
سیگار کشیدن دیگر از نظر اجتماعی توسط بسیاری از مردم قابل قبول نیست.
He also expressed optimism that an acceptable constitutional arrangement could be agreed which would obviate the need for Quebec to seek independence.
او همچنین ابراز خوشبینی کرد که میتوان با یک ترتیب قانونی قابل قبول موافقت کرد که نیاز به استقلال کبک را از بین ببرد.
من باید اضافه کنم که حتی این همیشه یک دفاع قابل قبول نیست.
برخی از پنیرهای کم چرب طعم کاملاً قابل قبولی دارند اما برخی از آنها طعم لاستیکی دارند.
نیازی به گفتن نیست که این نوع شوخیها رفتار معاشقهای قابل قبول نیست.
این شرکت می گوید که اینترنت اکسپلورر یک بخش قابل قبول و یکپارچه از سیستم ویندوز است.
A Levy-Jennings quality control chart is a graphic representation of the acceptable limits of variation in the results of an analytic method.
نمودار کنترل کیفیت Levy-Jennings یک نمایش گرافیکی از محدودیت های قابل قبول تغییرات در نتایج یک روش تحلیلی است.
برای به دست آوردن کیفیت قابل قبول هنگام اسکن عکس ها، حداقل 64 مقیاس خاکستری مورد نیاز است.
ممکن است صادقانه در مورد سطح ریسک قابل قبول تفاوت هایی وجود داشته باشد.
این یک جایگزین ارزان و قابل قبول برای لاستیک است.
مناقشه به گونه ای حل و فصل شد که برای هر دو طرف قابل قبول بود.
کودکان باید رفتارهای قابل قبول اجتماعی را بیاموزند.
نه گفتن برای شما به عنوان یک کارمند کاملا قابل قبول است.
برای این دوره مدرک زبان انگلیسی در پایه B قابل قبول است.
آلودگی هوا در این شهر به چهار برابر حد قابل قبول رسیده بود.
ما یک راه حل سیاسی می خواهیم که مورد قبول همه طرف ها باشد.
می توان راه حلی یافت که برای هر دو طرف قابل قبول باشد.
غذا قابل قبول بود اما نه بیشتر.
بازرسان دریافتند که استانداردهای آموزشی قابل قبول است، اما می تواند بهبود یابد.
آیا همه گروه های سیاسی به یک اندازه قابل قبول هستند؟
این اقدامات را نمی توان از راه دور در یک جامعه متمدن قابل قبول دانست.
این از مرزهای رفتار قابل قبول عبور می کند.
یک جمله از نظر گرامری قابل قبول
socially acceptable terminology
اصطلاحات اجتماعی قابل قبول
کودکان باید بیاموزند که چه رفتاری قابل قبول است و چه رفتاری قابل قبول نیست.
طلاق از نظر اجتماعی بسیار قابل قبول تر از گذشته است.
صرفاً قابل قبول نیست که مردم را برای مدت طولانی بدون محاکمه در بند نگه دارید.
ما به قوانینی نیاز داریم که از نظر اخلاقی قابل قبول و همچنین مؤثر باشند.
اکثر مردم طعم نوشیدنی را بسیار قابل قبول می دانند.
Her breeding and background made her eminently acceptable in royal circles.
پرورش و پیشینه او باعث شد تا او در محافل سلطنتی قابل قبول باشد.
ماست یک جایگزین کاملا قابل قبول برای خامه در آشپزی است.
مصالحه ای که برای هر دو طرف قابل قبول است
تلاش برای قابل قبول کردن اصلاحات برای هر دو طرف
تنها روزنامه ملی حتی از راه دور برای جناح چپ قابل قبول است
ما باید راه حلی ارائه دهیم که مشتریان ما آن را قابل قبول بدانند.
اگر فکر می کنید پیشنهاد آنها قابل قبول است، فروش را ادامه می دهیم.
واضح است که ما باید به ترتیبی برسیم که برای هر دو طرف قابل قبول باشد.
بنابراین سطح قابل قبول تشعشع چقدر است؟
این نوع نگرش به سادگی قابل قبول نیست.
Her performance was acceptable, but not stunning.
عملکرد او قابل قبول بود، اما خیره کننده نبود.
پیشنهادی که برای رهبران اتحادیه قابل قبول باشد ممکن است همچنان توسط اعضای اتحادیه رای منفی داده شود.
آن روزها پوشیدن پیراهن بدون کراوات برای مردان قابل قبول نبود.
satisfactory
رضایتبخش
کافی است
نمایشگاه
decent
نجیب
معقول
passable
قابل عبور
کافی
suitable
مناسب
tolerable
قابل تحمل
صالح
competent
خوب
قابل احترام
respectable
قابل قبول
agreeable
میانگین
قابل ارائه
presentable
قابل سرویس
serviceable
بسيار خوب
alright
راحت
منصفانه
fairish
باشه
خوش طعم
جامد
palatable
صدا
استاندارد
متناسب
مشترک
commensurate
میانه
convenient
fitting
middling
unacceptable
غیر قابل قبول
unsatisfactory
نامطلوب
unsuitable
نامناسب
disturbing
مزاحم
dissatisfactory
نارضایتی
disagreeable
ناامید کننده
disappointing
تأسفبار - رقت انگیز
pathetic
غیر قابل احترام
unrespectable
غير قابل تحمل
improper
ناراحت کننده - شدیدا ناخوشایند
intolerable
بد
obnoxious
محکوم
استثنایی
condemnable
غیر قابل دفاع
exceptionable
فقیر
indefensible
سوال برانگیز
اسفناک
questionable
شرم آور
unseemly
خجالتی
deplorable
غیر مجاز
disgraceful
غیر قابل پشتیبانی
dodgy
زننده
impermissible
مخوف
inacceptable
خیلی بد و ناخوشایند
inappropriate
ناپسند
insupportable
وحشتناک
nasty
appalling
distasteful
dreadful
