advancement
advancement - پیشرفت
noun - اسم
UK :
US :
پیشرفت یا پیشرفت در شغل، سطح دانش و غیره
توسعه یا بهبود چیزی
an improvement relating to a particular activity or area of knowledge
بهبود مربوط به یک فعالیت یا حوزه دانش خاص
the process of improving your career for example by getting a more important position within an organization or by moving to another company for a better job
فرآیند بهبود شغل خود، به عنوان مثال، با به دست آوردن یک موقعیت مهم تر در یک سازمان یا با رفتن به شرکت دیگری برای شغل بهتر
دوستی ارتباط بیشتری با استخدام و پیشرفت دارد.
Many people are forced to move from one city to another in search of better jobs or career advancement.
بسیاری از مردم در جستجوی شغل بهتر یا پیشرفت شغلی مجبور می شوند از شهری به شهر دیگر نقل مکان کنند.
Without collective advancement there can be no genuine individual advancement, but only uprooting.
بدون پیشرفت جمعی، هیچ پیشرفت واقعی فردی نمیتواند وجود داشته باشد، بلکه فقط ریشهکن کردن وجود دارد.
با این حال، آموزش رسمی معمولا برای پیشرفت ضروری است.
بالاخره الیزا برای پیشرفتش ازدواج می کند، اما احترام خود را فدای این کار نمی کند.
He also promotes his staff according to merit, rather than by pursuing the traditional path of steady age-linked advancement.
او همچنین کارکنان خود را بر اساس شایستگی ارتقا می دهد، نه با دنبال کردن مسیر سنتی پیشرفت مستمر و وابسته به سن.
شانس پیشرفت خوب است، اگرچه ممکن است مجبور شوید آژانس ها را برای دریافت آن جابجا کنید.
Far more career plans reflected concerns for acquiring the strategy and related client skills so essential to advancement within the firm.
برنامههای شغلی بسیار بیشتر، نگرانیهایی را برای کسب استراتژی و مهارتهای مشتری مرتبط که برای پیشرفت در شرکت ضروری است، منعکس میکرد.
پیشرفت دانش/آموزش/علم
پیشرفت های علم
در صورت داشتن مهارت های مناسب، فرصت های خوبی برای پیشرفت وجود دارد.
پیشرفت او به سمت سرپرست
advancement in the profession
پیشرفت در این حرفه
نیاز جامعه به پیشرفت مادی
career/material/personal/individual/social advancement
پیشرفت شغلی / مادی / شخصی / فردی / اجتماعی
تنها چیزی که او به آن علاقه داشت پیشرفت شغلی خود بود.
The President's speech to the conference centered on the advancement of alternative fuel sources as a means of ensuring our future survival.
سخنرانی رئیس جمهور در کنفرانس بر پیشرفت منابع سوخت جایگزین به عنوان ابزاری برای تضمین بقای آینده ما متمرکز بود.
Nowadays, merger and acquisition transactions occur at a faster pace due in part to advancements in communications.
امروزه تراکنشهای ادغام و تملک با سرعت بیشتری اتفاق میافتند که بخشی از آن به دلیل پیشرفت در ارتباطات است.
technological/economic/medical advancement
پیشرفت فناوری/اقتصادی/پزشکی
In order to keep good employees, you need to provide them with possibilities for growth and advancement.
برای حفظ کارمندان خوب، باید امکانات رشد و پیشرفت را برای آنها فراهم کنید.
مرخصی گرفتن از محل کار برای بچه دار شدن نباید مانعی برای پیشرفت شغلی باشد.
advancement opportunities/prospects
فرصت ها/چشم انداز پیشرفت
promotion
ترویج
preferment
ترجیح
ascent
صعود
elevation
ارتفاع
پیش رفتن
upgrading
ارتقاء
رشد
aggrandisementUK
بزرگنمایی انگلستان
aggrandizementUS
بزرگنمایی ایالات متحده
boost
تقویت
upgrade
ارتقا دهید
betterment
بهبود
بالا آمدن
کسب کردن
amelioration
افزایش
توسعه شغلی
augmentation
حرکت به بالا
در حال ارتقا
moving up
یک لگد در طبقه بالا
being upgraded
یک حرکت به سمت بالا
یک پله بالا
یک پله از نردبان
ایجاد
پیشرفت
گام بردارید
تعالی
حرکت کردن
exaltation
progression
abasement
تحقیر
comedown
ویران شدن
degradation
تنزل
demotion
تنزل رتبه
disrating
افتضاح
downgrade
خلع درجه
کاهش
cessation
توقف
کاهش می یابد
نزول کردن
descent
نزول
downfall
سقوط
شکست
halt
مکث
برگشت
reversion
بازگشت
stagnation
رکود
متوقف کردن
stoppage
بدتر شدن
worsening
تنزل دادن
downgrading
پایین آوردن
lowering
حقارت
belittlement
رسوایی
humiliation
دست انداز
relegation
افسردگی
disgrace
شرم آور
bump
مرگ
قرار دادن
shaming
mortification
