apology

base info - اطلاعات اولیه

apology - عذرخواهی

noun - اسم

/əˈpɑːlədʒi/

UK :

/əˈpɒlədʒi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apology] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که می گویید یا می نویسید تا نشان دهید که از انجام کاری اشتباه پشیمان هستید


  • بیانیه ای که در آن از چیزی که به آن اعتقاد دارید پس از اینکه توسط افراد دیگر مورد انتقاد قرار گرفت، دفاع می کنید

  • an act of saying that you are sorry for something wrong you have done


    عملی برای گفتن اینکه به خاطر اشتباهی که انجام داده اید متاسفید

  • a message politely telling someone that you cannot be present at their meeting or party


    پیامی که مودبانه به کسی می گوید که نمی توانید در جلسه یا مهمانی او حضور داشته باشید


  • توضیح یا دفاع رسمی از یک باور یا سیستم، به ویژه باوری که محبوبیت ندارد

  • an act of saying that you are sorry


    عملی برای گفتن اینکه متاسفید

  • the act of saying sorry or a message that says sorry


    عمل عذرخواهی یا پیامی که می گوید متاسفم


  • عمل گفتن به مسئول جلسه که نمی توانید بیایید یا لیست افرادی که این کار را انجام داده اند.

  • Blake was wrongfully arrested and is now demanding an apology from the police.


    بلیک به اشتباه دستگیر شد و اکنون از پلیس عذرخواهی می کند.

  • The first time Stepmother Edna hit me I was convinced it was a mistake and waited dumbly for an apology.


    اولین باری که نامادری ادنا به من ضربه زد، متقاعد شدم که این یک اشتباه است و احمقانه منتظر عذرخواهی بودم.

  • I never thought she'd get the job. I guess I owe her an apology.


    من هرگز فکر نمی کردم که او این شغل را پیدا کند. فک کنم یه عذرخواهی بهش بدهکارم

  • He had forgotten to tell the cook to save some food for us but he did not offer an apology.


    یادش رفته بود به آشپز بگوید که برای ما غذا ذخیره کند، اما عذرخواهی نکرد.

  • The story was full of lies, and the paper had to print an apology.


    داستان پر از دروغ بود و روزنامه مجبور شد یک عذرخواهی چاپ کند.

  • Until an apology was forthcoming, he was damned if he was going to get in touch with her.


    تا زمانی که یک عذرخواهی در راه بود، اگر قرار بود با او تماس بگیرد، لعنت شد.

  • Probably there was an apology in it Jasper offered.


    جاسپر پیشنهاد داد احتمالاً یک عذرخواهی در آن وجود داشته است.

  • A bad apology will erode intimacy.


    یک عذرخواهی بد صمیمیت را از بین می برد.

  • Across the room Linda was repeating her apologies, Oliver hovering in the background.


    در سراسر اتاق، لیندا عذرخواهی خود را تکرار می کرد، الیور در پس زمینه شناور بود.

  • Gates praised the report but made no apology for the aggressive style and reputation of his force.


    گیتس گزارش را تحسین کرد، اما به خاطر سبک تهاجمی و شهرت نیروی خود عذرخواهی نکرد.

  • As he reflected on his appalling behaviour, he mentally composed a letter of apology to his host.


    همانطور که او رفتار وحشتناک خود را تأمل می کرد، به طور ذهنی نامه ای عذرخواهی برای میزبانش نوشت.

  • Please accept our apologies for taking so long to deliver the materials you requested.


    لطفاً عذرخواهی ما را به دلیل طولانی شدن تحویل مطالب درخواستی خود بپذیرید.

  • The Earl's descendant accepted the apologies of Hampden's heir.


    نوادگان ارل عذرخواهی وارث همپدن را پذیرفتند.

  • In a written apology, the BBC admitted they had misled the public.


    بی بی سی در یک عذرخواهی کتبی اعتراف کرد که مردم را گمراه کرده اند.

example - مثال
  • to offer/make/demand/accept an apology


    ارائه / درخواست / درخواست / پذیرش عذرخواهی

  • You owe him an apology for what you said.


    شما به خاطر حرفی که زدید به او عذرخواهی مدیونید.

  • We should like to offer our apologies for the delay to your flight today.


    مایلیم بابت تاخیر در پرواز امروز شما عذرخواهی کنیم.

  • We received a letter of apology.


    نامه عذرخواهی دریافت کردیم.

  • The meeting started with apologies (= the names of people who said they could not go to the meeting).


    جلسه با عذرخواهی آغاز شد (= اسامی افرادی که گفتند نمی توانند به جلسه بروند).

  • She made her apologies and left early.


    عذرخواهی کرد و زود رفت.

  • Please accept my sincere apologies.


    عذرخواهی صمیمانه من را بپذیرید.

  • She rejected my apology, saying it was not enough.


    او عذرخواهی من را رد کرد و گفت این کافی نیست.

  • John muttered an apology then went back to his book.


    جان عذرخواهی کرد و سپس به کتاب خود بازگشت.

  • I make no apologies for bringing this issue to your attention once again.


    از اینکه یک بار دیگر این موضوع را به اطلاع شما رساندم عذرخواهی نمی کنم.

  • If anyone has been offended, I extend my sincere apologies.


    اگر کسی ناراحت شده است، من صمیمانه عذرخواهی می کنم.

  • It was a mistake. My profuse apologies.


    این یک اشتباه بود. عذرخواهی فراوان من

  • He backed out arrogantly and without apology.


    او با گستاخی و بدون عذرخواهی عقب نشینی کرد.

  • The newspaper has issued an apology to the minister.


    این روزنامه از وزیر عذرخواهی کرده است.

  • We expect a full written apology.


    ما انتظار عذرخواهی کامل کتبی را داریم.

  • I have an apology to make to you - I'm afraid I opened your letter by mistake.


    من باید از شما عذرخواهی کنم - می ترسم نامه شما را اشتباهی باز کنم.

  • He's demanding a full apology from the newspaper for making untrue allegations about his personal life.


    او خواستار عذرخواهی کامل روزنامه به دلیل ادعاهای نادرست در مورد زندگی شخصی خود است.

  • Was he at all sorry for what he'd done? Oh he was full of apologies (= extremely sorry).


    آیا او اصلا برای کاری که انجام داده بود پشیمان بود؟ اوه او پر از عذرخواهی بود (= بسیار متاسفم).

  • She complained to the company and they sent her a written apology.


    او به شرکت شکایت کرد و آنها یک عذرخواهی کتبی برای او ارسال کردند.

  • I owe you an apology - I'm afraid I forgot to send that report.


    من یک عذرخواهی به شما بدهکارم - می ترسم فراموش کرده باشم آن گزارش را ارسال کنم.

  • a letter of apology


    نامه عذرخواهی

  • The vice chair has sent his apologies - he's abroad at present.


    نایب رئیس عذرخواهی خود را ارسال کرده است - او در حال حاضر در خارج از کشور است.

  • I have an apology to make to you – I opened your letter by mistake.


    من باید از شما عذرخواهی کنم - نامه شما را اشتباهی باز کردم.

  • He owes me an apology (= He should say he is sorry).


    او به من یک عذرخواهی بدهکار است (= باید بگوید متاسفم).

  • My apologies (= I am sorry) for not writing you sooner.


    با عرض پوزش (= متاسفم) که زودتر براتون ننوشتم.

  • An apology and a refund are being sent to the customer.


    عذرخواهی و بازپرداخت برای مشتری ارسال می شود.

  • The hotel has issued an apology for its mistake.


    هتل بابت اشتباه خود عذرخواهی کرده است.

  • Please accept my apologies.


    لطفا عذرخواهی من را بپذیرید.

  • Ms Kamen sends her apologies.


    خانم کامن عذرخواهی می کند.

  • First on the agenda we have apologies, then the treasurer's report.


    ابتدا عذرخواهی در دستور کار است، سپس گزارش خزانه دار.

synonyms - مترادف
  • regret


    پشیمان شدن. پشیمانی


  • پذیرش

  • confession


    اعتراف

  • concession


    امتیاز

  • acknowledgementUK


    قدردانی انگلستان

  • acknowledgmentUS


    تصدیق ایالات متحده

  • admission of guilt


    اعتراف به گناه

  • expression of regret


    ابراز تاسف

  • mea culpa


    mea culpa

  • request for forgiveness


    درخواست بخشش

  • amende honorable


    اصلاح کنید محترم

  • admission of wrongdoing


    اعتراف به تخلف

  • one's regrets


    حسرت های یک نفر

  • expression of remorse


    ابراز پشیمانی

  • expression of remorsefulness


    اعتراف به اشتباه

  • acknowledgment of guilt


    اعطای گناه

  • acknowledgment of wrongdoing


    امتیاز دادن به تخلف

  • concession of guilt


    ببخشید

  • concession of wrongdoing


    آپولز

  • confession of guilt


    عمل پشیمانی

  • confession of wrongdoing


  • beg-pardon


  • apols


  • act of contrition


antonyms - متضاد
  • accusation


    اتهام

  • censure


    انتقاد


  • شارژ


  • شکایت

  • condemnation


    محکوم کردن


  • سرپیچی

  • defiance


    انکار

  • denial


    اعلام جرم

  • indictment


    امتناع

  • refusal


    انتساب

  • repudiation


    دائمی

  • imputation



لغت پیشنهادی

incoming

لغت پیشنهادی

throughout

لغت پیشنهادی

Brisbane