appraise
appraise - ارزیابی
verb - فعل
UK :
US :
به طور رسمی قضاوت کنید که چیزی چقدر موفق، موثر یا ارزشمند است
با دقت به کسی یا چیزی نگاه کردن تا نظری در مورد آنها داشته باشید
to decide how well an employee is doing his or her work usually after discussing with the employee how well he or she has performed during the past year
برای تصمیم گیری اینکه کارمند چقدر کارش را خوب انجام می دهد، معمولاً پس از بحث با کارمند که در طول سال گذشته چقدر خوب عمل کرده است.
تصمیم بگیرید که پس از بررسی دقیق چیزی چقدر ارزش دارد
بررسی کسی یا چیزی به منظور قضاوت در مورد کیفیت، موفقیت یا نیازهای او
قضاوت در مورد مقدار پولی که ممکن است چیزی به فروش برسد
قضاوت در مورد کیفیت، موفقیت یا نیازهای کسی یا چیزی
ارزیابی همچنین به معنای قضاوت در مورد ارزش چیزی است
برای تخمین ارزش، وضعیت، کیفیت و غیره کسی یا چیزی پس از بررسی دقیق
ملاقات با یک کارمند برای بحث در مورد پیشرفت، اهداف و نیازهای آنها در محل کار
یا ممکن است کارت ها را ارزیابی کنند.
Cautiously, I began appraising Gloria.
با احتیاط شروع به ارزیابی گلوریا کردم.
تایت دوباره با انگشتان بلند و ظریف ریش او را نوازش کرد و با چشمان بی رنگ او را ارزیابی کرد.
Therefore appraise it in terms of the five fundamental factors and make comparisons of the seven elements later named.
بنابراین، آن را از نظر پنج عامل اساسی ارزیابی کنید و هفت عنصری را که بعداً نامگذاری شد، مقایسه کنید.
In order to judge the impact of fetal masculinization on men, it is useful to appraise its effect on the female.
برای قضاوت در مورد تأثیر مردانگی جنین بر مردان، ارزیابی تأثیر آن بر زنان مفید است.
در طول 20 سال گذشته کلیسا شروع به ارزیابی خود کرده است.
an appraising glance/look
یک نگاه / نگاه ارزیابی
Her eyes coolly appraised him.
چشمانش با خونسردی او را ارزیابی کردند.
او عقب نشینی کرد تا مهارت کار خود را ارزیابی کند.
معمار به نمای بیرونی نگاهی ارزیابی کرد.
آنها این نقاشی را 200000 پوند ارزیابی کردند.
مدیران باید همه کارکنان را ارزیابی کنند.
در پایان هر تمرین آموزشی، از معلمان کارآموز خواسته می شود تا عملکرد خود را ارزیابی کنند.
مددکاران اجتماعی با همکاری سایر متخصصان نیازهای فرد را ارزیابی خواهند کرد.
او با خونسردی وضعیت را ارزیابی کرد و تصمیم گرفت که کدام فرد به احتمال زیاد موفق خواهد شد.
این انگشتر 40000 دلار ارزیابی شد.
مددکاران اجتماعی نیازهای هر خانواده را ارزیابی می کنند.
A professional appraised my jewelry.
یک حرفه ای جواهرات من را ارزیابی کرد.
از ارزیابی کارم راضی بودم.
The banks need to develop the skills required to appraise and monitor borrowers in a market economy.
بانک ها باید مهارت های مورد نیاز برای ارزیابی و نظارت بر وام گیرندگان را در اقتصاد بازار توسعه دهند.
کل ملک 7.2 میلیون دلار ارزیابی شده است.
این اثر هنری 10 میلیون دلار ارزیابی شد.
قیمت بیش از دو برابر ارزش تخمینی زمین بود.
Senior staff appraise their day-to-day work while mentors are on hand to offer general career advice.
کارکنان ارشد کار روزانه خود را ارزیابی می کنند، در حالی که مربیان برای ارائه مشاوره های شغلی عمومی آماده هستند.
ارزیابی کنید
نرخ
تخمین زدن
محاسبه
ارزش
قضاوت کنید
سنج UK
gaugeUK
gageUS
gageUS
شکل
بررسی
اندازه
حدس زدن
guesstimate
معاینه کردن
نظر سنجی
سنجش
assay
تنظیم
گیره
peg
مرور
ارزش گذاری کنید
valuate
در نظر گرفتن
خواندن
قیمت
قضاوت کردن
adjudge
چشم
بازرسی
inspect
recce
recce
حسابرسی
audit
به نظر
deem
وارسی
چشم پوشی
neglect
بی توجهی
فراموش کردن
disregard
رد
نادیده گرفتن
تخفیف
discount
اجتناب کردن
شانه بالا انداختن
عبور کردن
رد کردن
پاسخ
دور انداختن
جست و خیز کردن
discard
میان بر
skip
بدبینی
bypass
بی توجه
misheed
سوء تفاهم
unheed
طفره رفتن
misunderstand
بی خیال
evade
براق بیش از
unmind
مسواک زدن
gloss over
دوباره روشن کن
غافل بودن
چشم ببند
پشتت را برگردان
توجه نکنید
به آن توجهی نکنید