appraise

base info - اطلاعات اولیه

appraise - ارزیابی

verb - فعل

/əˈpreɪz/

UK :

/əˈpreɪz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appraise] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an appraising glance/look


    یک نگاه / نگاه ارزیابی

  • Her eyes coolly appraised him.


    چشمانش با خونسردی او را ارزیابی کردند.

  • She stepped back to appraise her workmanship.


    او عقب نشینی کرد تا مهارت کار خود را ارزیابی کند.

  • The architect gave the exterior an appraising glance.


    معمار به نمای بیرونی نگاهی ارزیابی کرد.

  • They appraised the painting at £200 000.


    آنها این نقاشی را 200000 پوند ارزیابی کردند.

  • Managers must appraise all staff.


    مدیران باید همه کارکنان را ارزیابی کنند.

  • At the end of each teaching practice trainee teachers are asked to appraise their own performance.


    در پایان هر تمرین آموزشی، از معلمان کارآموز خواسته می شود تا عملکرد خود را ارزیابی کنند.

  • In cooperation with other professionals, social workers will appraise the individual's needs.


    مددکاران اجتماعی با همکاری سایر متخصصان نیازهای فرد را ارزیابی خواهند کرد.

  • He coolly appraised the situation deciding which person would be most likely to succeed.


    او با خونسردی وضعیت را ارزیابی کرد و تصمیم گرفت که کدام فرد به احتمال زیاد موفق خواهد شد.

  • The ring was appraised at $40,000.


    این انگشتر 40000 دلار ارزیابی شد.

  • Social workers appraise the needs of each family.


    مددکاران اجتماعی نیازهای هر خانواده را ارزیابی می کنند.

  • A professional appraised my jewelry.


    یک حرفه ای جواهرات من را ارزیابی کرد.

  • I was pleased with the appraisal of my work.


    از ارزیابی کارم راضی بودم.

  • The banks need to develop the skills required to appraise and monitor borrowers in a market economy.


    بانک ها باید مهارت های مورد نیاز برای ارزیابی و نظارت بر وام گیرندگان را در اقتصاد بازار توسعه دهند.

  • The entire property is appraised at $7.2 million.


    کل ملک 7.2 میلیون دلار ارزیابی شده است.

  • The artwork was appraised for $10 million.


    این اثر هنری 10 میلیون دلار ارزیابی شد.

  • The price was more than twice the land's appraised value.


    قیمت بیش از دو برابر ارزش تخمینی زمین بود.

  • Senior staff appraise their day-to-day work while mentors are on hand to offer general career advice.


    کارکنان ارشد کار روزانه خود را ارزیابی می کنند، در حالی که مربیان برای ارائه مشاوره های شغلی عمومی آماده هستند.

synonyms - مترادف

  • ارزیابی کنید


  • نرخ


  • تخمین زدن


  • محاسبه


  • ارزش


  • قضاوت کنید


  • سنج UK

  • gaugeUK


    gageUS

  • gageUS


    شکل


  • بررسی


  • اندازه


  • حدس زدن

  • guesstimate


    معاینه کردن


  • نظر سنجی


  • سنجش

  • assay


    تنظیم

  • set


    گیره

  • peg


    مرور


  • ارزش گذاری کنید

  • valuate


    در نظر گرفتن


  • خواندن


  • قیمت


  • قضاوت کردن

  • adjudge


    چشم

  • eye


    بازرسی

  • inspect


    recce

  • recce


    حسابرسی

  • audit


    به نظر

  • deem


    وارسی



antonyms - متضاد

  • چشم پوشی

  • neglect


    بی توجهی


  • فراموش کردن

  • disregard


    رد


  • نادیده گرفتن


  • تخفیف

  • discount


    اجتناب کردن


  • شانه بالا انداختن


  • عبور کردن


  • رد کردن


  • پاسخ


  • دور انداختن


  • جست و خیز کردن

  • discard


    میان بر

  • skip


    بدبینی

  • bypass


    بی توجه

  • misheed


    سوء تفاهم

  • unheed


    طفره رفتن

  • misunderstand


    بی خیال

  • evade


    براق بیش از

  • unmind


    مسواک زدن

  • gloss over


    دوباره روشن کن


  • غافل بودن


  • چشم ببند


  • پشتت را برگردان

  • be oblivious to


    توجه نکنید


  • به آن توجهی نکنید




  • pay no heed to


لغت پیشنهادی

flurry

لغت پیشنهادی

dominating

لغت پیشنهادی

wooden