complication
complication - عوارض
noun - اسم
UK :
US :
پیچیده کردن
مشکل یا موقعیتی که درک یا مقابله با چیزی را دشوارتر می کند
a medical problem or illness that happens while someone is already ill and makes treatment more difficult
یک مشکل یا بیماری پزشکی که در حالی رخ می دهد که فردی قبلاً بیمار است و درمان را دشوارتر می کند
چیزی که موقعیت را دشوارتر می کند، یا عمل انجام این کار
یک مشکل پزشکی اضافی که درمان یک بیماری موجود را دشوارتر می کند
چیزی که شرایط را سخت تر می کند
medical A complication is a problem that develops from an existing illness making treatment more difficult
پزشکی عارضه مشکلی است که از یک بیماری موجود ایجاد می شود و درمان را دشوارتر می کند
شاید به خاطر داروهایی که مصرف می کرد عارضه ای داشت.
Legal and financial complications have made it impossible for the two companies to complete the deal on time.
پیچیدگی های حقوقی و مالی باعث شده تا این دو شرکت نتوانند به موقع معامله را انجام دهند.
کاهش تعداد دانش آموزان پیچیدگی های بیشتری به وضعیت اضافه کرد.
یک عارضه دیگر باقی می ماند، بزرگتر از بقیه.
در بیانیه آمده است که هر دو منطقه باریک باز شده و هیچ عارضه ای وجود ندارد.
او به دلیل عوارض ناشی از عمل جراحی درگذشت.
زنان مسنتر، بدون در نظر گرفتن زایمان، میزان بالاتری از عوارض را هنگام زایمان تجربه کردند.
تا حدودی بیش از حد دقیق بود، یا، بهتر است بگوییم، عوارض در مکان های اشتباه بود.
این خطرات ممکن است منجر به عوارضی در مورد بیمه شود.
هوای بد پیچیدگی بیشتری به سفر ما اضافه کرد.
او پس از جراحی دچار عوارض شد.
ناباروری یکی از عوارض این نوع رادیوتراپی است.
زمانی که روزنامه ها مصاحبه ای با خانواده زندانی منتشر کردند، پیچیدگی های بیشتری به وجود آمد.
پیچیدگی های بیشتر زمانی ایجاد شد که آنها مصاحبه ای با خانواده او منتشر کردند.
حضور یک باند مسلح عارضه بزرگی را اضافه کرد.
ما همیشه سعی می کنیم از هر گونه عوارض غیر ضروری جلوگیری کنیم.
عوارض مخرب دیابت
عوارض بارداری او
این درمان با خطر بالایی از عوارض همراه است.
او دو هفته پس از درمان دچار عوارض شد.
او به دلیل عوارض جراحی سرطان درگذشت.
وی بر اثر عوارض ناشی از دیابت درگذشت.
در صورت عدم استفاده صحیح از دارو عوارض ایجاد می شود.
میزان عوارض جراحی چشم
Dave couldn't find his passport at the airport and then there were further complications when Fiona lost her baggage.
دیو نتوانست گذرنامه خود را در فرودگاه پیدا کند و پس از آن مشکلات بیشتری وجود داشت که فیونا چمدان خود را گم کرد.
اگر عارضه ای پیش آمد، به من اطلاع دهید و من کمک خواهم کرد.
اگر هیچ عارضه ای وجود نداشته باشد، دکتر می گوید که او می تواند در عرض دو هفته به خانه برگردد.
این عارضه پیش بینی نشده بود.
وی بر اثر عوارض دیابت درگذشت.
impediment
مانع
snag
گیر
obstacle
اشکال
drawback
مسئله
دشواری
تکان دادن
hurdle
گرفتن
hitch
سکسکه
موضوع
صورت
hiccup
خجالت
سردرد
facer
سربالایی
embarrassment
دوراهی
headache
پروب
uphill
تشدید
dilemma
در هم تنیدگی
prob
پرواز در پماد
aggravation
آچار در کار است
entanglement
آچار میمون در حال کار است
stumbling block
معلول
انسداد
عیب
محدودیت
hindrance
تله
handicap
بار
obstruction
disadvantage
pitfall
مزیت - فایده - سود - منفعت
calm
آرام
clarity
وضوح
سهولت
صلح
راه حل
blessing
برکت
سود
happiness
شادی
خوش شانسی
موفق باشید
boon
ببخشید
پاسخ
favourUK
favourUK
favorUS
طرفدار ایالات متحده
breakthrough
پیشرفت
معجزه
تعجب
توافق
certainty
یقین - اطمینان - قطعیت
موفقیت
godsend
نعمت خدا
ثبات
به علاوه
شانس
چیز خوش شانس
یک مقدار شانس
استراحت شانس
meaninglessness
بی معنی بودن
insignificance
بی اهمیت بودن
zero
صفر