complication

base info - اطلاعات اولیه

complication - عوارض

noun - اسم

/ˌkɑːmplɪˈkeɪʃn/

UK :

/ˌkɒmplɪˈkeɪʃn/

US :

family - خانواده
complicated
بغرنج
complicate
پیچیده کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [complication] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The bad weather added a further complication to our journey.


    هوای بد پیچیدگی بیشتری به سفر ما اضافه کرد.

  • She developed complications after the surgery.


    او پس از جراحی دچار عوارض شد.

  • Infertility is one of the complications of this type of radiotherapy.


    ناباروری یکی از عوارض این نوع رادیوتراپی است.

  • Further complications arose when the newspapers published an interview with the prisoner's family.


    زمانی که روزنامه ها مصاحبه ای با خانواده زندانی منتشر کردند، پیچیدگی های بیشتری به وجود آمد.

  • Further complications arose when they published an interview with his family.


    پیچیدگی های بیشتر زمانی ایجاد شد که آنها مصاحبه ای با خانواده او منتشر کردند.

  • The presence of an armed gang added a major complication.


    حضور یک باند مسلح عارضه بزرگی را اضافه کرد.

  • We always try to avoid any unnecessary complications.


    ما همیشه سعی می کنیم از هر گونه عوارض غیر ضروری جلوگیری کنیم.

  • the devastating complications of diabetes


    عوارض مخرب دیابت

  • complications with her pregnancy.


    عوارض بارداری او

  • The treatment carries a high risk of complications.


    این درمان با خطر بالایی از عوارض همراه است.

  • She developed complications two weeks after the treatment.


    او دو هفته پس از درمان دچار عوارض شد.

  • He died of complications from cancer surgery.


    او به دلیل عوارض جراحی سرطان درگذشت.

  • He died from complications related to diabetes.


    وی بر اثر عوارض ناشی از دیابت درگذشت.

  • Complications develop if the drug is not used properly.


    در صورت عدم استفاده صحیح از دارو عوارض ایجاد می شود.

  • complication rates from eye surgery


    میزان عوارض جراحی چشم

  • Dave couldn't find his passport at the airport and then there were further complications when Fiona lost her baggage.


    دیو نتوانست گذرنامه خود را در فرودگاه پیدا کند و پس از آن مشکلات بیشتری وجود داشت که فیونا چمدان خود را گم کرد.

  • If any complications arise let me know and I'll help.


    اگر عارضه ای پیش آمد، به من اطلاع دهید و من کمک خواهم کرد.

  • If there are no complications, the doctor says that she'll be able to come home within two weeks.


    اگر هیچ عارضه ای وجود نداشته باشد، دکتر می گوید که او می تواند در عرض دو هفته به خانه برگردد.

  • This complication had not been foreseen.


    این عارضه پیش بینی نشده بود.

  • He died from complications of diabetes.


    وی بر اثر عوارض دیابت درگذشت.

synonyms - مترادف
  • impediment


    مانع

  • snag


    گیر

  • obstacle


    اشکال

  • drawback


    مسئله


  • دشواری


  • تکان دادن

  • hurdle


    گرفتن

  • hitch


    سکسکه


  • موضوع


  • صورت

  • hiccup


    خجالت


  • سردرد

  • facer


    سربالایی

  • embarrassment


    دوراهی

  • headache


    پروب

  • uphill


    تشدید

  • dilemma


    در هم تنیدگی

  • prob


    پرواز در پماد

  • aggravation


    آچار در کار است

  • entanglement


    آچار میمون در حال کار است

  • stumbling block


    معلول

  • fly in the ointment


    انسداد

  • spanner in the works


    عیب

  • monkey wrench in the works


    محدودیت

  • hindrance


    تله

  • handicap


    بار

  • obstruction


  • disadvantage



  • pitfall


  • bar


antonyms - متضاد

  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • calm


    آرام

  • clarity


    وضوح


  • سهولت


  • صلح


  • راه حل

  • blessing


    برکت


  • سود

  • happiness


    شادی


  • خوش شانسی


  • موفق باشید

  • boon


    ببخشید


  • پاسخ

  • favourUK


    favourUK

  • favorUS


    طرفدار ایالات متحده

  • breakthrough


    پیشرفت


  • معجزه


  • تعجب


  • توافق

  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت


  • موفقیت

  • godsend


    نعمت خدا


  • ثبات


  • به علاوه


  • شانس


  • چیز خوش شانس


  • یک مقدار شانس


  • استراحت شانس

  • meaninglessness


    بی معنی بودن

  • insignificance


    بی اهمیت بودن

  • zero


    صفر

لغت پیشنهادی

limitation

لغت پیشنهادی

packs

لغت پیشنهادی

hugo