automatic
automatic - خودکار
adjective - صفت
UK :
US :
اتوماسیون
خودکار
بطور خودکار
an automatic machine is designed to work without needing someone to operate it for each part of a process
یک ماشین خودکار طوری طراحی شده است که بدون نیاز به کسی که آن را برای هر بخش از فرآیند کار کند، کار کند
something that is automatic always happens as a result of something you have done, especially because of a rule or law
چیزی که خودکار است همیشه در نتیجه کاری که شما انجام داده اید اتفاق می افتد، به خصوص به دلیل یک قانون یا قانون
بدون فکر کردن انجام می شود، به خصوص به این دلیل که قبلاً بارها همین کار را انجام داده اید
سلاحی که می تواند به طور مداوم گلوله شلیک کند
خودرویی با سیستمی از دندهها که بدون نیاز به تعویض راننده، خودشان کار میکنند
یک ماشین یا دستگاه خودکار قادر است مستقل از کنترل انسان کار کند
An automatic gun is able to keep loading (= adding bullets) and shooting continuously for as long as the trigger is pressed
یک تفنگ خودکار می تواند بارگیری (=افزودن گلوله) و تیراندازی مداوم را تا زمانی که ماشه فشار داده است ادامه دهد.
وسیله نقلیه یا گیربکس اتوماتیک خودرویی است که راننده مجبور به تعویض دنده در آن نیست
بدون فکر کردن انجام شد
مطمئناً به عنوان بخشی از فرآیند یا سیستم عادی اتفاق می افتد
وسیله نقلیه ای که در آن نیازی به تعویض دنده نیست
a gun that is able to keep loading (= adding bullets) and shooting continuously for as long as the trigger is pressed
تفنگی که قادر است بارگیری (=افزودن گلوله) و تیراندازی مداوم را تا زمانی که ماشه فشار داده است ادامه دهد.
می تواند مستقل از کنترل انسان عمل کند
(از یک عمل) بدون تفکر انجام شده است
طبق قوانینی اتفاق میافتد که حتماً باید رعایت شوند و بنابراین نیازی به تصمیمگیری ندارند
an automatic machine process or system is able to operate complete a task or move by itself without being controlled by a person
یک ماشین، فرآیند یا سیستم خودکار قادر است بدون اینکه توسط شخص کنترل شود، کار کند، کار را انجام دهد یا حرکت کند.
به عنوان یک نتیجه معمول، بدون نیاز به مجوز اضافی، تایید، اثبات و غیره اتفاق می افتد.
Complexity is also a feature of those real-life markets in which convergence also is neither swift nor automatic.
پیچیدگی نیز یکی از ویژگیهای آن بازارهای واقعی است که در آنها همگرایی نه سریع و نه خودکار است.
مدتی طول می کشد تا این نوع کار به طور خودکار احساس شود.
حالت A حالت شناسایی است، در حالی که حالت C حالت گزارش خودکار ارتفاع است.
The fall led to a five-tenths automatic deduction, and each foot out of bounds counted one-tenth of a point.
سقوط منجر به کسر خودکار پنج دهم شد و هر پا خارج از محدوده یک دهم امتیاز را میشمرد.
هر بار که درهای اتوماتیک باز میشد، موسیقی از داخل لولهکشی میشد.
یک دوربین با فوکوس خودکار
چراغ های اتوماتیک در قسمت های مختلف خانه روشن شده بود.
واکنش خودکار معلم اصلاح اشتباهات زبان است.
الیزابت بلافاصله عصبانی شد - پاسخ خودکار او به هر نوع انتقاد.
یک کارت امتیازی خودکار پیشرفت را در طول دوره پیگیری می کند.
The camera has a 32mm glass lens, and its automatic shutter allows you to take photos in near-darkness without a flash.
این دوربین دارای لنز شیشه ای 32 میلی متری است و شاتر خودکار آن به شما امکان می دهد در تاریکی نزدیک بدون فلاش عکس بگیرید.
The automatic transmission, an $ 815 stand-alone option in the tester, was nothing to brag about for smoothness of operation.
گیربکس اتوماتیک، یک گزینه مستقل 815 دلاری در تستر، برای نرمی عملکرد چیزی قابل بالیدن نبود.
The Soviet Union in preparation for manned landings, then concentrated on landing automatic unmanned spacecraft on the lunar surface.
اتحاد جماهیر شوروی در آماده سازی برای فرودهای سرنشین دار، سپس بر فرود فضاپیمای بدون سرنشین خودکار روی سطح ماه متمرکز شد.
سیستم شایستگی جایگزین افزایش خودکار دستمزد سالانه شد.
automatic doors
دربهای اتوماتیک
یک قطار تمام اتوماتیک بدون راننده
گیربکس اتوماتیک (= در ماشین و غیره)
تفنگ خودکار (= تفنگی که تا زمانی که ماشه فشار داده شود به شلیک ادامه میدهد)
دوربین من عملکردهای دستی و اتوماتیک دارد.
تنفس یک عملکرد خودکار بدن است.
واکنش من خودکار بود.
جریمه برای این تخلف به صورت خودکار است.
بعد از دو یا سه سال تبلیغات تقریباً خودکار بود.
فوکوس خودکار روی دوربین
دولت فروش سلاح های خودکار را ممنوع کرد.
an automatic rifle
یک تفنگ اتوماتیک
این سلاح می تواند در حالت خودکار یا نیمه خودکار شلیک کند.
انفجار خودکار
چون همسرم آرتروز دارد به فکر خرید ماشین اتوماتیک بودم.
هر دو گیربکس 5 سرعته دستی و 4 سرعته اتوماتیک در دسترس هستند.
برای بریتانیا، فقط یک گیربکس چهار سرعته اتوماتیک خواهد داشت.
با گذشت زمان، رانندگی فقط خودکار می شود.
پاسخ خودکار من این بود که دستم را کنار بکشم.
تابعیت برای کودکان متولد شده در این کشور به صورت خودکار است.
بعد از دو سال ارتقای خودکار دریافت می کنید.
Kate drives an automatic.
کیت خودکار رانندگی می کند.
در ایالات متحده، اکثر خودروها اتوماتیک هستند، در حالی که در بریتانیا هنوز اکثرا دستی هستند.
مرد مسلح با خودکار تیراندازی کرد.
این خودرو دارای گیربکس پنج سرعته اتوماتیک است.
به زودی مصرف قرص او هر روز صبح خودکار شد.
تابعیت برای کودکان متولد شده در ایالات متحده به صورت خودکار است.
افراد دارای تامین اجتماعی هر سال به طور خودکار هزینه های زندگی را افزایش می دهند.
کادر «بهروزرسانی خودکار» را علامت بزنید و تاریخ و زمان برای شما بهروزرسانی میشود.
automatic sliding doors
درب های اتوماتیک کشویی
automatic payment/transfer/withdrawal
پرداخت / انتقال / برداشت خودکار
automated
خودکار
robotic
روباتیک
mechanical
مکانیکی
mechanisedUK
مکانیزه انگلستان
mechanizedUS
آمریکا مکانیزه
laborsaving
صرفه جویی در کار
programmed
برنامه ریزی شده
unmanned
بدون سرنشین
preprogrammed
از پیش برنامه ریزی شده
self-regulating
خود تنظیمی
self-acting
خود کنشی
self-activating
خود فعال
self-operating
خود عامل
self-propelling
خودکششی
hands-off
دست نزنید
self-directing
خود هدایتی
self-executing
خود اجرایی
self-moving
خود متحرک
self-starting
خود راه اندازی
self-powered
خود نیرومند
self-driven
خود رانده
robot-like
ربات مانند
motorizedUS
موتوری ایالات متحده
motorisedUK
موتور دار انگلستان
mechanistic
ماشین محور
machine-driven
از پیش تعیین شده
preset
دکمه فشاری
push-button
کامپیوتری ایالات متحده
computerizedUS
سیستماتیک ایالات متحده
systematizedUS
نظام
systematic
