automatic

base info - اطلاعات اولیه

automatic - خودکار

adjective - صفت

/ˌɔːtəˈmætɪk/

UK :

/ˌɔːtəˈmætɪk/

US :

family - خانواده
automation
اتوماسیون
automated
خودکار
automatically
بطور خودکار
google image
نتیجه جستجوی لغت [automatic] در گوگل
description - توضیح
  • an automatic machine is designed to work without needing someone to operate it for each part of a process


    یک ماشین خودکار طوری طراحی شده است که بدون نیاز به کسی که آن را برای هر بخش از فرآیند کار کند، کار کند


  • چیزی که خودکار است همیشه در نتیجه کاری که شما انجام داده اید اتفاق می افتد، به خصوص به دلیل یک قانون یا قانون


  • بدون فکر کردن انجام می شود، به خصوص به این دلیل که قبلاً بارها همین کار را انجام داده اید

  • a weapon that can fire bullets continuously


    سلاحی که می تواند به طور مداوم گلوله شلیک کند


  • خودرویی با سیستمی از دنده‌ها که بدون نیاز به تعویض راننده، خودشان کار می‌کنند

  • An automatic machine or device is able to operate independently of human control


    یک ماشین یا دستگاه خودکار قادر است مستقل از کنترل انسان کار کند

  • An automatic gun is able to keep loading (= adding bullets) and shooting continuously for as long as the trigger is pressed


    یک تفنگ خودکار می تواند بارگیری (=افزودن گلوله) و تیراندازی مداوم را تا زمانی که ماشه فشار داده است ادامه دهد.

  • An automatic vehicle or gearbox is one in which the driver does not have to change the gears


    وسیله نقلیه یا گیربکس اتوماتیک خودرویی است که راننده مجبور به تعویض دنده در آن نیست


  • بدون فکر کردن انجام شد


  • مطمئناً به عنوان بخشی از فرآیند یا سیستم عادی اتفاق می افتد


  • وسیله نقلیه ای که در آن نیازی به تعویض دنده نیست

  • a gun that is able to keep loading (= adding bullets) and shooting continuously for as long as the trigger is pressed


    تفنگی که قادر است بارگیری (=افزودن گلوله) و تیراندازی مداوم را تا زمانی که ماشه فشار داده است ادامه دهد.

  • able to operate independently of human control


    می تواند مستقل از کنترل انسان عمل کند

  • (of an action) done without thinking about it


    (از یک عمل) بدون تفکر انجام شده است

  • happening according to rules that are certain to be followed, and therefore not needing a decision


    طبق قوانینی اتفاق می‌افتد که حتماً باید رعایت شوند و بنابراین نیازی به تصمیم‌گیری ندارند


  • یک ماشین، فرآیند یا سیستم خودکار قادر است بدون اینکه توسط شخص کنترل شود، کار کند، کار را انجام دهد یا حرکت کند.


  • به عنوان یک نتیجه معمول، بدون نیاز به مجوز اضافی، تایید، اثبات و غیره اتفاق می افتد.

  • Complexity is also a feature of those real-life markets in which convergence also is neither swift nor automatic.


    پیچیدگی نیز یکی از ویژگی‌های آن بازارهای واقعی است که در آنها همگرایی نه سریع و نه خودکار است.

  • It takes a while before this kind of work feels automatic.


    مدتی طول می کشد تا این نوع کار به طور خودکار احساس شود.

  • Mode A is the identification mode whilst Mode C is the automatic altitude reporting mode.


    حالت A حالت شناسایی است، در حالی که حالت C حالت گزارش خودکار ارتفاع است.

  • The fall led to a five-tenths automatic deduction, and each foot out of bounds counted one-tenth of a point.


    سقوط منجر به کسر خودکار پنج دهم شد و هر پا خارج از محدوده یک دهم امتیاز را می‌شمرد.

  • Treacly piped music from inside slopped out each time the automatic doors opened.


    هر بار که درهای اتوماتیک باز می‌شد، موسیقی از داخل لوله‌کشی می‌شد.

  • a camera with automatic focus


    یک دوربین با فوکوس خودکار

  • Automatic lights had come on in various parts of the house.


    چراغ های اتوماتیک در قسمت های مختلف خانه روشن شده بود.

  • A teacher's automatic reaction is to correct mistakes in language.


    واکنش خودکار معلم اصلاح اشتباهات زبان است.

  • Elizabeth immediately flew into a rage - her automatic response to any kind of criticism.


    الیزابت بلافاصله عصبانی شد - پاسخ خودکار او به هر نوع انتقاد.

  • An automatic scorecard tracks progress around the course.


    یک کارت امتیازی خودکار پیشرفت را در طول دوره پیگیری می کند.

  • The camera has a 32mm glass lens, and its automatic shutter allows you to take photos in near-darkness without a flash.


    این دوربین دارای لنز شیشه ای 32 میلی متری است و شاتر خودکار آن به شما امکان می دهد در تاریکی نزدیک بدون فلاش عکس بگیرید.

  • The automatic transmission, an $ 815 stand-alone option in the tester, was nothing to brag about for smoothness of operation.


    گیربکس اتوماتیک، یک گزینه مستقل 815 دلاری در تستر، برای نرمی عملکرد چیزی قابل بالیدن نبود.

  • The Soviet Union in preparation for manned landings, then concentrated on landing automatic unmanned spacecraft on the lunar surface.


    اتحاد جماهیر شوروی در آماده سازی برای فرودهای سرنشین دار، سپس بر فرود فضاپیمای بدون سرنشین خودکار روی سطح ماه متمرکز شد.

  • The merit system replaced automatic yearly pay raises.


    سیستم شایستگی جایگزین افزایش خودکار دستمزد سالانه شد.

example - مثال
  • automatic doors


    دربهای اتوماتیک

  • a fully automatic driverless train


    یک قطار تمام اتوماتیک بدون راننده

  • automatic transmission (= in a car etc.)


    گیربکس اتوماتیک (= در ماشین و غیره)

  • an automatic rifle (= one that continues to fire as long as the trigger is pressed)


    تفنگ خودکار (= تفنگی که تا زمانی که ماشه فشار داده شود به شلیک ادامه می‌دهد)

  • My camera has manual and automatic functions.


    دوربین من عملکردهای دستی و اتوماتیک دارد.

  • Breathing is an automatic function of the body.


    تنفس یک عملکرد خودکار بدن است.

  • My reaction was automatic.


    واکنش من خودکار بود.

  • A fine for this offence is automatic.


    جریمه برای این تخلف به صورت خودکار است.

  • Promotion was almost automatic after two or three years.


    بعد از دو یا سه سال تبلیغات تقریباً خودکار بود.

  • automatic focus on a camera


    فوکوس خودکار روی دوربین

  • The state banned the sale of automatic weapons.


    دولت فروش سلاح های خودکار را ممنوع کرد.

  • an automatic rifle


    یک تفنگ اتوماتیک

  • The weapon is capable of firing in either an automatic or a semiautomatic mode.


    این سلاح می تواند در حالت خودکار یا نیمه خودکار شلیک کند.

  • a burst of automatic fire


    انفجار خودکار

  • I was thinking of buying an automatic car because my wife has arthritis.


    چون همسرم آرتروز دارد به فکر خرید ماشین اتوماتیک بودم.

  • Both 5-speed manual and 4-speed automatic transmissions are available.


    هر دو گیربکس 5 سرعته دستی و 4 سرعته اتوماتیک در دسترس هستند.

  • For the UK, it will have a four-speed automatic gearbox only.


    برای بریتانیا، فقط یک گیربکس چهار سرعته اتوماتیک خواهد داشت.

  • Over time driving just becomes automatic.


    با گذشت زمان، رانندگی فقط خودکار می شود.

  • My automatic response was to pull my hand away.


    پاسخ خودکار من این بود که دستم را کنار بکشم.

  • Citizenship is automatic for children born in this country.


    تابعیت برای کودکان متولد شده در این کشور به صورت خودکار است.

  • You get an automatic promotion after two years.


    بعد از دو سال ارتقای خودکار دریافت می کنید.

  • Kate drives an automatic.


    کیت خودکار رانندگی می کند.

  • In the US most cars are automatics, while in the UK they are still mostly manual.


    در ایالات متحده، اکثر خودروها اتوماتیک هستند، در حالی که در بریتانیا هنوز اکثرا دستی هستند.

  • The gunman opened fire with an automatic.


    مرد مسلح با خودکار تیراندازی کرد.

  • The car has a five-speed automatic transmission.


    این خودرو دارای گیربکس پنج سرعته اتوماتیک است.

  • Soon enough taking her pill every morning became automatic.


    به زودی مصرف قرص او هر روز صبح خودکار شد.

  • Citizenship is automatic for children born in the US.


    تابعیت برای کودکان متولد شده در ایالات متحده به صورت خودکار است.

  • People on Social Security get automatic cost-of-living increases each year.


    افراد دارای تامین اجتماعی هر سال به طور خودکار هزینه های زندگی را افزایش می دهند.

  • Tick the 'automatic update' box and the date and time will be updated for you.


    کادر «به‌روزرسانی خودکار» را علامت بزنید و تاریخ و زمان برای شما به‌روزرسانی می‌شود.

  • automatic sliding doors


    درب های اتوماتیک کشویی

  • automatic payment/transfer/withdrawal


    پرداخت / انتقال / برداشت خودکار

synonyms - مترادف
  • automated


    خودکار

  • robotic


    روباتیک

  • mechanical


    مکانیکی

  • mechanisedUK


    مکانیزه انگلستان

  • mechanizedUS


    آمریکا مکانیزه

  • laborsaving


    صرفه جویی در کار

  • programmed


    برنامه ریزی شده

  • unmanned


    بدون سرنشین

  • preprogrammed


    از پیش برنامه ریزی شده

  • self-regulating


    خود تنظیمی

  • self-acting


    خود کنشی

  • self-activating


    خود فعال

  • self-operating


    خود عامل

  • self-propelling


    خودکششی

  • hands-off


    دست نزنید

  • self-directing


    خود هدایتی

  • self-executing


    خود اجرایی

  • self-moving


    خود متحرک

  • self-starting


    خود راه اندازی

  • self-powered


    خود نیرومند

  • self-driven


    خود رانده

  • robot-like


    ربات مانند

  • motorizedUS


    موتوری ایالات متحده

  • motorisedUK


    موتور دار انگلستان

  • mechanistic


    ماشین محور

  • machine-driven


    از پیش تعیین شده

  • preset


    دکمه فشاری

  • push-button


    کامپیوتری ایالات متحده

  • computerizedUS


    سیستماتیک ایالات متحده

  • systematizedUS


    نظام

  • systematic


antonyms - متضاد
  • manual


    کتابچه راهنمای

  • hand-operated


    دستی

  • nonautomated


    غیر خودکار

  • nonautomatic


    انسان


  • فیزیکی


  • از پیش تعیین شده

  • preset


    خمیده

  • stilted


    فکر شده

  • thought-out


    غیر طبیعی

  • unnatural


    با دست


  • با دست انجام می شود

  • done by hand


لغت پیشنهادی

awoke

لغت پیشنهادی

gawking

لغت پیشنهادی

ticket