bruise
bruise - کبودی
noun - اسم
UK :
US :
یک علامت بنفش یا قهوه ای روی پوست شما که به دلیل زمین خوردن، ضربه خوردن و غیره ایجاد می شود
علامتی روی یک میوه که ظاهر آن را خراب می کند
if part of your body bruises, or if you bruise part of your body it gets hit or hurt and a bruise appears
اگر قسمتی از بدن شما کبود شود، یا اگر قسمتی از بدن خود را کبود کنید، ضربه می خورد یا صدمه می بیند و کبودی ظاهر می شود.
تأثیر بدی بر کسی بگذارد و او را کمتر اعتماد کند
اگر تکه ای از میوه کبود شود یا کبود شود، با ضربه خوردن، افتادن و غیره کبود می شود.
an injury or mark where the skin has not been broken but is darker in colour, often as a result of being hit by something
آسیب یا علامتی که در آن پوست شکسته نشده است اما رنگ آن تیره تر است، اغلب در نتیجه ضربه خوردن چیزی
ایجاد کبودی یا ایجاد کبودی در کسی یا چیزی
جایی روی پوست فرد که به دلیل خونریزی زیر پوست، معمولاً به دلیل آسیب، تیره تر است
جک اغلب از راگبی پوشیده از بریدگی و کبودی به خانه می آید.
او در بیشتر فصل از یک کبودی استخوان در مچ پایش پرستاری کرد، یک آسیب دردناک که تاثیر او را محدود کرد.
سرش با کبودیهایش ضربان داشت، اما به سختی متوجه هیچ کدام از آنها در طبقه پایین شده بود.
از اطلاعاتی که به من داده بود مست بودم و کبودی هایم فراموش شده بود.
جنی انگار داشت گریه می کرد و کبودی بدی روی گونه اش بود.
روی بازوی درونی دخترش کبودیها را نیشگون گرفت و روی هر دو دختر چای داغ ریخته بود.
گونه بی جانش را نوازش کردم، و همانطور که من این کار را انجام می دهم، به نظر می رسد کبودی های بنفش کمی محو می شوند.
آنقدر محکم به قفسه زدم که کبودی بنفش زشتی روی لگنم ایجاد شد.
چجوری اون کبودی رو روی شونه ات گرفتی؟
یواخیم صورتم را تمیز کرد و خاک را از کبودی ها پاک کرد در حالی که من با حرص کله قرمز غلیظ را می بلعیدم.
پاهایش کبود شده بود.
او فقط دچار بریدگی و کبودی جزئی شد.
یک کبودی بزرگ روی چشمش
او در بازی هاکی زانویش آسیب دید.
در این تصادف سه نفر مجروح شدند.
در این حمله 50 نفر به شدت مجروح شدند.
تو به خودت آسیب زدی؟
با مطالعه در نور ضعیف چشمان خود را خسته نکنید.
کبودی های جزئی را می توان در خانه درمان کرد.
روی چشمش کبودی بزرگی بود.
او به دلیل بریدگی های جزئی و کبودی تحت درمان قرار گرفت.
covered with bruises
پوشیده از کبودی
بازوها و پشتش کبود شده بود.
او چند بریدگی و کبودی داشت اما چیز جدی نبود.
یکی دو تا از هلوها کبودی داشتند.
چجوری دستتو کبود کردی؟
موز و سایر میوه های نرم به راحتی کبود می شوند.
پسر کوچکم از دوچرخه اش افتاد و روی شانه اش کبودی بدی است.
به یک میز برخورد کرد و ساق پاش کبود شد.
swelling
تورم
contusion
کوفتگی
lump
توده
bump
دست انداز
welt
ورم
علامت
جراحت
wale
ول
زخم
blemish
عیب
ecchymosis
اکیموز
shiner
براق کننده
lesion
ضایعه
trauma
ضربه
hematoma
هماتوم
black-and-blue mark
علامت سیاه و آبی
سیاه چشم
boo-boo
بو بو
skin discoloration
تغییر رنگ پوست
علامت سیاه
ridge
خط الراس
weal
ثروت
blister
تاول
scar
جای زخم
wheal
چرخ زدن
streak
خط
bulge
برآمدگی
protuberance
رشد
ندول
nodule
راه راه
stripe
adorn
آراستن
کمک
beautify
زیبا کردن
compliment
تعریف و تمجید
cure
درمان
decorate
تزئین کنید
embellish
ثابت
شفا دادن
heal
بهبودی یافتن
زینت
mend
ستایش
ornament
تعمیر
praise
بهتر کردن
repair
از دست دادن
محافظت
کمک کند
رشد
حفظ
ساختن
ايجاد كردن
سود
تسلیم شدن
شکست
رها کردن
surrender
ضربه زدن
تسکین دادن
پیوستن
ترکیب کردن
appease
