realization
realization - تحقق
noun - اسم
UK :
US :
وقتی چیزی میفهمی که قبلا نفهمیده بودی
وقتی به چیزی می رسید که برای آن برنامه ریزی کرده بودید یا به آن امیدوار بودید
وقتی چیزی را با فروش به پول تبدیل می کنید
عمل تبدیل چیزی به پول با فروش آن
واقعیت یا لحظه شروع درک یک موقعیت
عمل یا لحظه دستیابی به چیزی که برای انجام آن برنامه ریزی کرده اید یا به آن امیدوار بوده اید
عمل به دست آوردن پول از طریق فروش چیزی
وضعیت آگاهی یا درک یک موقعیت
عمل دستیابی به چیزی که امیدوار بودید یا برای آن برنامه ریزی کرده بودید
فرآیند فروش دارایی ها، سرمایه گذاری ها و غیره به صورت نقدی
فرآیند دستیابی به چیزی که برای انجام آن برنامه ریزی کرده اید یا به آن امیدوار بودید
What Simmel accomplishes is a realization of the inseparability of the positive and negative consequences of these social transformations.
آنچه زیمل انجام می دهد، درک جدایی ناپذیری پیامدهای مثبت و منفی این دگرگونی های اجتماعی است.
Classical elite theorists had sought to show that liberal democracy was a utopian ideal incapable of realization.
نظریه پردازان نخبگان کلاسیک به دنبال نشان دادن این بودند که لیبرال دموکراسی یک آرمان آرمان شهری است که قادر به تحقق نیست.
When you have parity of power that promotes understanding and the realization that all employees are interdependent.
وقتی قدرت برابری داشته باشید، درک و درک اینکه همه کارمندان به یکدیگر وابسته هستند را افزایش می دهد.
But they can also be seen as communicatively motivated, the realization of available resources to get a message across.
اما می توان آنها را به عنوان انگیزه ارتباطی، تحقق منابع موجود برای رساندن پیام، نیز دید.
Nothing is more exhilarating than the realization that you can make money by doing work that you love.
هیچ چیز هیجان انگیزتر از درک این موضوع نیست که می توانید با انجام کاری که دوست دارید درآمد کسب کنید.
Large-scale expectations may depend for their realization on changes in society and its value patterns.
انتظارات در مقیاس بزرگ ممکن است برای تحقق آنها به تغییرات در جامعه و الگوهای ارزشی آن بستگی داشته باشد.
It was fabulous, gorgeous in its excess, the ultimate realization of some untrammeled private fantasy.
این افسانه بود، فوق العاده زیبا، تحقق نهایی برخی از فانتزی های خصوصی بی بند و بار.
همانطور که متوجه شد، او رنگ پریده شد.
متوجه شدن ناگهانی کاری که او انجام داده بود
درک روزافزونی وجود دارد که باید تغییراتی ایجاد شود.
این تحقق بزرگترین جاه طلبی او بود.
تحقق اهداف سیاسی
فهمیدن اینکه قاتل باید یک دوست صمیمی بوده باشد، شوکه کننده بود.
ما درک وحشتناک کاری را که او انجام داده بود در چهره او دیدیم.
فهمیدن کاری که او انجام داده بود ناگهان به او برخورد کرد.
یک حس ناباوری به وجود آمد و بعد متوجه شدم که او واقعا رفته است.
درک تدریجی این که آنها در حال شکست دادن جنگ هستند
دریافت که این یک فاجعه بزرگ است.
کسب مدال طلای المپیک تحقق رویای زندگی او بود.
حتی تحقق تمام دارایی های او برای جلوگیری از تباهی مالی کافی نخواهد بود.
You soon come to the horrible realization that the flat skinny letters mean No you are not accepted.
به زودی به این درک وحشتناک می رسید که حروف نازک صاف به این معنی است، نه، شما پذیرفته نمی شوید.
بازی در لیگ های بزرگ تحقق رویاهای او بود.
In the event of default or bankruptcy by the counterparty to the agreement realization of the collateral may be subject to legal proceedings.
در صورت نکول یا ورشکستگی طرف قرارداد، تحقق وثیقه ممکن است مشمول مراحل قانونی باشد.
آیا یک شرکت باید به دنبال تحقق حجم بالا باشد یا قیمت بالا؟
تحقق اهداف مالی اغلب نتیجه جلب رضایت مشتریان و ذینفعان است.
Real-time data capture of consumer response to advertising is a phenomenon now tantalizingly close to realization.
جمعآوری دادههای بیدرنگ از پاسخ مصرفکننده به تبلیغات، پدیدهای است که اکنون به طرز وسوسهانگیزی نزدیک به تحقق است.
اطلاع
درك كردن
comprehension
درک مطلب
آگاهی
به رسمیت شناختن
apprehension
دلهره
ادراک
appreciation
قدردانی
cognizance
شناخت
cognisance
دریافت، آبستنی
conception
روشنگری
enlightenment
فهم
grasp
خیال پردازی
دستاورد
بیداری
apperception
تشخیص
awakening
دانش
discernment
احتیاط
بینش، بصیرت، درون بینی
wariness
دانستن
ذهن آگاهی
knowingness
حساسیت
mindfulness
آها لحظه
sensibility
لحظه لامپ
aha moment
گرفتن
احساس، مفهوم
grip
ادغام
cognition
percipience
assimilation
