suppress
suppress - سرکوب کردن
verb - فعل
UK :
US :
to stop people from opposing the government especially by using force
جلوگیری از مخالفت مردم با دولت، به ویژه با استفاده از زور
if important information or opinions are suppressed, people are prevented from knowing about them even if they have a right to know
اگر اطلاعات یا نظرات مهم سرکوب شود، مردم از دانستن آنها منع می شوند، حتی اگر حق دارند بدانند.
تا از نشان دادن احساسات خود جلوگیری کنید
برای جلوگیری از رشد یا توسعه یا کار موثر چیزی
برای جلوگیری از پیشرفت یا پیشرفت چیزی
جلوگیری عمدی افراد از دانستن اطلاعات مهم، ایده ها، نظرات و غیره
پایان دادن به چیزی به زور
برای جلوگیری از دیده شدن یا بیان یا عمل کردن چیزی
برای جلوگیری از بیان یا شناخته شدن چیزی
برای جلوگیری از دیده شدن یا بیان چیزی
برای جلوگیری از ادامه یا عملکرد چیزی
Any opposition to the regime is ruthlessly suppressed.
هرگونه مخالفت با رژیم بی رحمانه سرکوب می شود.
For 70 years the Communist government had suppressed all dissent.
دولت کمونیستی به مدت 70 سال همه مخالفان را سرکوب کرده بود.
میل به خندیدن را سرکوب کردم.
با عصبانیت سرکوب شده به من نگاه کرد.
برخی از شواهد توسط وکلای اسپیرا سرکوب شده بود.
پلیس متهم به سرکوب شواهدی بود که ممکن بود ثابت کند این افراد بی گناه هستند.
او مجبور بود در طول ازدواج طولانی خود با دوستش احساسات خود را نسبت به جورج سرکوب کند.
سرانجام گلن دیگر نتوانست خشم خود را فرو نشاند و به مادرش حمله کرد.
آقای کیتمن دریافت که این تحقیق همیشه به نفع دیدگاه های طرفدار صنعت بوده یا سرکوب شده است.
They would make it impossible to fund clubs and societies and would inevitably suppress much of our vital welfare work.
آنها تأمین مالی باشگاه ها و جوامع را غیرممکن می کنند و به ناچار بسیاری از کارهای حیاتی رفاهی ما را سرکوب می کنند.
بخشی از سلولی که گوش می دهد، سیستمی است که تکانه های عصبی را می فرستد و سرکوب می کند.
Lawyers claimed they had tried to suppress official papers showing the extent of the arms selling operation.
وکلای دادگستری ادعا کردند که تلاش کرده اند اسناد رسمی را که میزان عملیات فروش اسلحه را نشان می دهد، سرکوب کنند.
The authorities suppressed publication of the journal.
مقامات انتشار مجله را سرکوب کردند.
سیا اغلب سعی کرده گزارش هایی را که برای آژانس شرم آور است سرکوب کند.
بازیکنان گوش میدهند، برخی سعی میکنند لبخند را سرکوب کنند.
هر چه قوه عقلانی ما بیشتر سرکوب شود، بیشتر در آن وسواس داریم.
ارتش برای سرکوب قیام به سرعت وارد عمل شد.
خرده فروشان در سرکوب خشم خود مشکل دارند.
سرکوب احساسات خوب نیست.
The rebellion was brutally suppressed.
شورش به طرز وحشیانه ای سرکوب شد.
پلیس متهم به سرکوب شواهد حیاتی بود.
This information had been deliberately suppressed.
این اطلاعات به عمد سرکوب شده بود.
برای سرکوب لبخند
او قادر به سرکوب خشم خود نبود.
خاطرات دردناک دوران کودکی اش را سرکوب کرده بود.
او به سختی توانست تعجب خود را فرو ببندد.
چهره او با خشم به سختی سرکوب شده بود.
او قادر به سرکوب قهقهه نبود.
فکر بی وفا فورا سرکوب شد.
نمیتونست جلوی هیجان صداش رو بگیره.
داروهایی که اشتها را سرکوب می کنند
آنها اغلب از خشونت برای سرکوب مخالفان استفاده می کنند.
دولت به دنبال سرکوب جنبش جدایی طلب مسلح در حال رشد بود.
رژیم بی رحمانه همه مخالفان را سرکوب می کند.
این اعتصاب با خشونت توسط ارتش سرکوب شد.
حقوق اتحادیههای کارگری سرکوب شد و کار معمولی به یک امر عادی تبدیل شد.
یک لایه 5 سانتی متری رشد علف های هرز را سرکوب می کند.
بیماران پیوندی داروهایی مصرف می کنند که سیستم ایمنی را سرکوب می کنند.
The medication effectively suppressed the pain.
دارو به طور موثر درد را سرکوب کرد.
شورش مجارستان در سال 1956 توسط اتحاد جماهیر شوروی سرکوب شد.
او نمی توانست خشم / عصبانیت / لذت خود را سرکوب کند.
احساس کینه او برای سالها سرکوب شده است.
The British government tried to suppress the book because of the information it contained about the security services.
دولت بریتانیا سعی کرد این کتاب را به دلیل اطلاعاتی که در مورد سرویس های امنیتی در بر داشت، سرکوب کند.
این ویروس سیستم ایمنی بدن را سرکوب می کند.
او یا باید اصلاحات را آغاز کند، یا باید مخالفان را سرکوب کند.
او متهم به سرکوب شواهد بود.
او به سختی میتوانست جلوی لبخندش را بگیرد.
هر تصمیمی برای سرکوب اطلاعات توسط مدیران ارشد گرفته می شد نه سهامداران.
آنها معتقد بودند که مالیات های بیشتر بر ثروتمندان، نیروی کارآفرینی و نوآوری آنها را سرکوب می کند.
repress
سرکوب کردن
بررسی
subdue
رام کردن
quash
لغو
quell
فرو ریختن
متوقف کردن
squash
اسکواش
crush
خرد کردن
squelch
خفه کردن
extinguish
خاموش کردن
پایان
سکوت
غلبه بر
halt
مکث
کشتن
terminate
خاتمه دادن
از بین رفتن
دستگیری
inhibit
مهار کند
abolish
لغو کند
شکست
annihilate
نابود کردن
conquer
تسخیر
stem
ساقه
quench
فرو نشاندن
overpower
چیره شدن
vanquish
مغلوب شدن
overwhelm
غرق کردن
overturn
واژگون شدن
interrupt
قطع کردن
دفن کردن
تشويق كردن
incite
تحریک کردن
foster
پرورش دادن، پروردن
further
به علاوه
inflame
ملتهب کردن
ترویج
rouse
برانگیختن
گسترش
stimulate
تحریک
کمک
اجازه
کمک کند
compliment
تعریف و تمجید
بیان
سبک
باز کن
مجوز
ستایش
praise
رهایی
تحریم
شروع کنید
ارسال
حمایت کردن
تسلیم شدن
surrender
بازده
هی بالا
gee up
به هم زدن
شلاق زدن
whip up
ساختن