mess
mess - بهم ریختگی
noun - اسم
UK :
US :
اگر جایی به هم ریخته است یا مکانی به هم ریخته است، چیزهای آنجا کثیف هستند یا مرتب چیده نشده اند
a situation in which there are a lot of problems and difficulties, especially as a result of mistakes or carelessness
وضعیتی که در آن مشکلات و سختی های زیادی به خصوص در اثر اشتباه یا بی احتیاطی وجود دارد
اتاقی که در آن اعضای ارتش، نیروی دریایی و غیره با هم می خورند و می نوشند
زباله های جامد از یک حیوان
برای اینکه چیزی نامرتب یا کثیف به نظر برسد
اگر حیوان یا شخصی چیزی را خراب کند، از مکان نامناسبی به عنوان توالت استفاده می کند
برای صرف غذا در اتاقی که اعضای ارتش، نیروی دریایی و غیره با هم غذا می خورند
آشفتگی یا آشفتگی چیزی یا کسی است که کثیف یا نامرتب به نظر می رسد
فضولات جامد یک حیوان
وضعیتی که پر از مشکلات است
فردی که زندگی اش پر از مشکلات است که نمی توانند با آن کنار بیایند
کاری را بد انجام دادن یا چیزی را خراب کردن
اتاق یا ساختمانی که اعضای نیروهای مسلح در آن غذا می خورند یا اوقات فراغت خود را می گذرانند
یک اتاق عمومی بزرگ که مردم در آن غذا می خورند
چیزی نامرتب درست کردن
زباله های جامد را در جایی رها کنیم
یک وضعیت بی نظمی و سردرگمی، یا چیزی در آن وضعیت
آشفتگی نیز یک وضعیت کثیف است
آشفتگی نیز موقعیتی است که پر از مشکلات و سختی هاست
اتاق یا ساختمانی که اعضای ارتش در آن غذای خود را می خورند
سیستم رفاهی در این کشور به هم ریخته است.
لبهای متورمش میسوختند و میدانست که باید نامرتب به نظر برسد.
او آشفته به نظر می رسید، صورتش پوشیده از کبودی و خون خشک شده بود.
اگر سگ خرابکاری کرد، شما آن را تمیز کنید!
موهام بهم ریخته
ما دوست داریم نوه هایمان را ببینیم، اما آنها همیشه چنین آشفتگی را برای ما ایجاد می کنند تا تمیز کنیم.
داخل سالن آشغال و تیرهای زغالی بود.
زندگی دیو بهم ریخته بود.
شب بعد از رفتن ما دخترها را می بردند و صبح چه قاطی کردیم!
There were cups and ashtrays everywhere - what a mess!
همه جا فنجان و زیرسیگاری بود - چه افتضاح!
نقشه سیاسی کالیفرنیا آشفتگی پر هرج و مرج از شهرها، شهرستان ها و نواحی مدارس است.
اتاق به هم ریخته بود.
بچه ها در حمام به هم ریختند.
او در حالی که صحنه را بعد از مهمانی بررسی میکرد، گفت: «عجب آشفتگی!»
موهای من واقعاً به هم ریخته است!
اقتصاد در آشفتگی است.
یک آشفتگی مالی
احساس می کنم کارها را به هم ریخته ام.
این همه آشفتگی چگونه شروع شد؟
بیایید سعی کنیم آشفتگی را حل کنیم.
چگونه از این آشفتگی خارج شویم؟
بزرگترین سوال این است که چگونه آنها در وهله اول وارد این آشفتگی شدند.
این یکی دیگر از آشفتگی های خوب است که ما را درگیر آن کرده اید.
کل رویداد یک آشفتگی متأسفانه است.
You're a mess!
تو آشفته ای!
وقتی همسرم من را ترک کرد، حالم کاملاً به هم ریخته بود.
ماهی در آن پایین به هم ریخته است، پس خطوط خود را در آب ببرید.
آشفتگی افسران
آیا باید همیشه چنین آشفتگی را ترک کنید؟
با عرض پوزش، این مکان کمی آشفته است.
چرا این آشفتگی نفرت انگیز را پاک نمی کنید؟
آنها وحشتناک ترین آشفتگی را در اتاق خواب خود به جا گذاشته اند.
او در میان کاغذهای به هم ریخته روی میزش جستجو کرد.
به زودی هر دو جنگنده یک ظروف خونین از مشت های پرنده بودند.
یک آشغال خیس از فرنی روی میز بود.
زیر میزش سیم های به هم ریخته ای بود.
مدیر عامل جدیدی برای رفع مشکلات مالی منصوب شد.
من خودم را در یک آشفتگی کامل قرار دادم.
من باید سعی کنم آشفتگی را که ایجاد کردی درست کنم.
من در یک آشفتگی بزرگ هستم. نمی دانم چه کنم.
زندگی من در حال تبدیل شدن به یک آشفتگی بزرگ است.
کل وضعیت یک آشفتگی غول پیکر است.
اختلال
disarray
بی نظمی
untidiness
بهم ریختن
jumble
ژولیده شدن
dishevelment
به هم ریختگی
disarrangement
خراب می شود
shambles
کلفت
clutter
آشفتگی
messiness
نظم نادرست
misorder
کثافت
muck
آلودگی
turmoil
سازماندهی بریتانیا
dirtiness
بی سازمانی ایالات متحده
disorderliness
اش شله قلمکار
disorganisationUK
درهم ریختن
disorganizationUS
muss
mishmash
گره زدن
muddle
غلت زدن
muss
غوطه ور شدن
tangle
متلاشی شدن
tumble
درهم و برهم
welter
حالت
discombobulation
خرابه
hodgepodge
لانه مادیان
عدم نظم
wreckage
چروکیدگی
mare's nest
بالا تنه
بی نظمی وحشی
topsy-turvyness
topsy-turvydom
wild disarray
سفارش
tidiness
آراستگی
neatness
هماهنگی
harmony
نظم و ترتیب
orderliness
سازمان انگلستان
organisationUK
سازمان ایالات متحده
organizationUS
بی نظمی
unclutteredness
پاکیزگی
cleanliness
بی آلایشی
immaculateness
صنوبر
spruceness
یکنواختی
trimness
ترتیب
uniformity
منظم بودن
سیستم
well-orderedness
آرام
روش
calm
صلح
تکینگی
تنهایی
singularity
ساکت
loneness
تقارن
سهولت
symmetry
سادگی
طرح
simplicity
انسجام
موفقیت
coherence
عدم وجود بهم ریختگی
تنها
cleanness