batch

base info - اطلاعات اولیه

batch - دسته ای

noun - اسم

/bætʃ/

UK :

/bætʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [batch] در گوگل
description - توضیح
  • a group of people or things that arrive or are dealt with together


    گروهی از افراد یا چیزهایی که به دست می آیند یا با هم برخورد می کنند

  • a quantity of food medicine etc that is produced or prepared at the same time


    مقداری غذا، دارو و غیره که همزمان تولید یا تهیه می شود

  • a set of jobs that are dealt with together on a computer


    مجموعه‌ای از کارهایی که با هم در رایانه انجام می‌شوند

  • a group of similar things or people arriving or being dealt with at the same time


    گروهی از چیزهای مشابه یا افرادی که به طور همزمان می رسند یا با آنها برخورد می شود

  • a quantity of food goods, work etc prepared or produced at the same time


    مقداری غذا، کالا، کار و غیره به طور همزمان تهیه یا تولید می شود

  • a group of things or people dealt with at the same time or considered similar in type


    گروهی از چیزها یا افرادی که همزمان با آنها سروکار دارند یا از نظر نوع مشابه در نظر گرفته می شوند

  • a group of students who are taught together at school college or university


    گروهی از دانش آموزان که با هم در مدرسه، کالج یا دانشگاه تدریس می شوند

  • people or things dealt with as a group or at the same time


    افراد یا چیزهایی که به صورت گروهی یا همزمان با آنها برخورد می شود

  • a group of things that are dealt with or produced at the same time or a group of people who are similar in some way


    گروهی از چیزهایی که همزمان با آنها سروکار دارد یا تولید می شود، یا گروهی از افراد که به نوعی شبیه هم هستند


  • از تعدادی چیزها گروهی بسازید تا بتوان با هم به آنها رسیدگی کرد

  • Mr Green I have a batch of letters here for you to sign.


    آقای گرین، من یک دسته نامه در اینجا دارم که باید امضا کنید.

  • The baker took a batch of freshly baked rolls out of the oven.


    نانوا دسته ای از رول های تازه پخته شده را از فر بیرون آورد.

  • a batch of cookies


    یک دسته کوکی

  • Home plans to get its first batch of cable modems from Motorola.


    هوم قصد دارد اولین دسته از مودم های کابلی خود را از موتورولا دریافت کند.

  • Since the Validation program may take several hours to run it is recommended that it is run overnight in batch mode.


    از آنجایی که اجرای برنامه اعتبارسنجی ممکن است چندین ساعت طول بکشد، توصیه می‌شود که یک شبه در حالت دسته‌ای اجرا شود.

  • Sort the files into batches and give one batch to each secretary.


    فایل ها را به دسته دسته بندی کنید و به هر منشی یک دسته بدهید.

  • If you'd rather receive your mail in large batches than have it trickle through request a digest where available.


    اگر ترجیح می‌دهید نامه‌های خود را در دسته‌های بزرگ دریافت کنید تا اینکه از طریق آن ارسال شود، در صورت وجود، یک خلاصه درخواست کنید.

  • The latest batch of new recruits had just arrived at the camp.


    آخرین دسته از نیروهای جدید تازه وارد اردوگاه شده بودند.

  • the latest batch of reports


    آخرین دسته از گزارش ها

  • Then she ran, reappearing in the next batch of dreams.


    سپس او دوید و در دسته بعدی رویاها دوباره ظاهر شد.

  • This has been mostly in agricultural chemicals where tonnages have proved a good fit with Hickson's type of batch equipment.


    این بیشتر در مورد مواد شیمیایی کشاورزی بوده است، جایی که تناژها با نوع تجهیزات دسته‌ای Hickson سازگاری خوبی دارند.

  • Also because it is a natural product its textures may vary from one batch to the next.


    همچنین از آنجایی که این محصول طبیعی است، بافت آن ممکن است از یک دسته به دسته دیگر متفاوت باشد.

example - مثال
  • Each summer a new batch of students tries to find work.


    هر تابستان گروه جدیدی از دانش آموزان تلاش می کنند تا کار پیدا کنند.

  • He worked his way through the batch of letters on his desk.


    او راه خود را در میان دسته نامه های روی میز کار می کرد.

  • We deliver the goods in batches.


    ما کالا را به صورت دسته ای تحویل می دهیم.

  • Shall I make another batch of cookies?


    آیا یک دسته دیگر از کوکی ها درست کنم؟

  • loaves of bread baked in batches of 20


    نان های پخته شده در دسته های 20 تایی

  • He baked a fresh batch of rolls.


    او یک دسته رول تازه پخت.

  • It is necessary to make new batches of flu vaccine whenever a different virulent strain of flu makes an appearance.


    هر زمان که یک نوع متفاوت و خطرناک آنفولانزا ظاهر شد، لازم است دسته‌های جدیدی از واکسن آنفولانزا تهیه شود.

  • to process a batch job


    برای پردازش یک کار دسته ای

  • a batch file/program


    یک فایل/برنامه دسته ای

  • to run in batch mode


    برای اجرا در حالت دسته ای

  • How many books are there in each batch?


    در هر دسته چند کتاب وجود دارد؟

  • Have you seen the latest batch of opinion polls?


    آیا آخرین دسته از نظرسنجی ها را دیده اید؟

  • Funding has been approved for an initial batch of 35 aircraft.


    بودجه برای دسته اولیه 35 هواپیما تصویب شده است.

  • The cook brought in a fresh batch of homemade cupcakes.


    آشپز یک دسته تازه کاپ کیک خانگی آورد.

  • We looked at the job applications in two batches.


    ما به درخواست های شغلی در دو دسته نگاه کردیم.

  • Mom just made a fresh batch of cookies.


    مامان تازه یک دسته کوکی تازه درست کرد.

  • I’ve got a whole batch of applications to read through.


    من یک دسته کامل از برنامه های کاربردی برای خواندن دارم.

  • Stores have been asked to trace any potentially contaminated batches.


    از فروشگاه ها خواسته شده است تا هر دسته ای که بالقوه آلوده است را ردیابی کنند.

  • The latest batch of reports suggests the economy is slowing down.


    آخرین دسته از گزارش ها نشان می دهد که اقتصاد در حال کند شدن است.

  • 54,000 letters will be sent out in batches of 3,000 a day.


    54000 نامه به صورت دسته ای 3000 در روز ارسال خواهد شد.

  • Batch orders are more cost-effective than purchasing in smaller quantities.


    سفارشات دسته ای مقرون به صرفه تر از خرید در مقادیر کمتر است.

  • There will be a five-day training course for our latest batch of recruits.


    یک دوره آموزشی پنج روزه برای آخرین دسته از نیروهای استخدامی ما برگزار خواهد شد.

  • In a warehouse, several orders are batched together.


    در یک انبار، چندین سفارش با هم جمع می شوند.

synonyms - مترادف

  • گروه


  • دسته


  • مجموعه

  • lot


    مقدار زیادی

  • array


    آرایه

  • set


    تنظیم


  • باند

  • grouping


    گروه بندی

  • clutch


    کلاچ

  • assemblage


    باتری


  • صورت فلکی

  • constellation


    مسدود کردن


  • گره

  • knot


    سوئیت

  • suite


    بسته

  • parcel


    بانک


  • خوشه


  • جرم


  • پاسسل

  • passel


    بسته بندی


  • محصول

  • bundle


    تراکم


  • بودل

  • agglomeration


    تجمیع

  • boodle


    کنگلومرا

  • aggregate


    مجموعه ای

  • conglomeration


    میزان

  • assortment


    قایق


  • لانه

  • raft


  • nest


antonyms - متضاد

  • شخصی

  • one


    یکی


  • کل


  • هیچ یک


  • شخص


  • روح


  • بدن


  • یک کل

  • harmony


    هماهنگی


  • روش

  • tidiness


    آراستگی

  • organisationUK


    سازمان انگلستان


  • ترتیب

  • calm


    آرام


  • سیستم

  • scattering


    پراکندگی

  • organizationUS


    سازمان ایالات متحده


  • ساکت

  • orderliness


    نظم و ترتیب


  • سفارش

لغت پیشنهادی

gloom

لغت پیشنهادی

vera

لغت پیشنهادی

falling