batch
batch - دسته ای
noun - اسم
UK :
US :
گروهی از افراد یا چیزهایی که به دست می آیند یا با هم برخورد می کنند
مقداری غذا، دارو و غیره که همزمان تولید یا تهیه می شود
مجموعهای از کارهایی که با هم در رایانه انجام میشوند
گروهی از چیزهای مشابه یا افرادی که به طور همزمان می رسند یا با آنها برخورد می شود
مقداری غذا، کالا، کار و غیره به طور همزمان تهیه یا تولید می شود
گروهی از چیزها یا افرادی که همزمان با آنها سروکار دارند یا از نظر نوع مشابه در نظر گرفته می شوند
گروهی از دانش آموزان که با هم در مدرسه، کالج یا دانشگاه تدریس می شوند
افراد یا چیزهایی که به صورت گروهی یا همزمان با آنها برخورد می شود
a group of things that are dealt with or produced at the same time or a group of people who are similar in some way
گروهی از چیزهایی که همزمان با آنها سروکار دارد یا تولید می شود، یا گروهی از افراد که به نوعی شبیه هم هستند
از تعدادی چیزها گروهی بسازید تا بتوان با هم به آنها رسیدگی کرد
آقای گرین، من یک دسته نامه در اینجا دارم که باید امضا کنید.
نانوا دسته ای از رول های تازه پخته شده را از فر بیرون آورد.
یک دسته کوکی
هوم قصد دارد اولین دسته از مودم های کابلی خود را از موتورولا دریافت کند.
Since the Validation program may take several hours to run it is recommended that it is run overnight in batch mode.
از آنجایی که اجرای برنامه اعتبارسنجی ممکن است چندین ساعت طول بکشد، توصیه میشود که یک شبه در حالت دستهای اجرا شود.
فایل ها را به دسته دسته بندی کنید و به هر منشی یک دسته بدهید.
If you'd rather receive your mail in large batches than have it trickle through request a digest where available.
اگر ترجیح میدهید نامههای خود را در دستههای بزرگ دریافت کنید تا اینکه از طریق آن ارسال شود، در صورت وجود، یک خلاصه درخواست کنید.
آخرین دسته از نیروهای جدید تازه وارد اردوگاه شده بودند.
آخرین دسته از گزارش ها
سپس او دوید و در دسته بعدی رویاها دوباره ظاهر شد.
This has been mostly in agricultural chemicals where tonnages have proved a good fit with Hickson's type of batch equipment.
این بیشتر در مورد مواد شیمیایی کشاورزی بوده است، جایی که تناژها با نوع تجهیزات دستهای Hickson سازگاری خوبی دارند.
همچنین از آنجایی که این محصول طبیعی است، بافت آن ممکن است از یک دسته به دسته دیگر متفاوت باشد.
هر تابستان گروه جدیدی از دانش آموزان تلاش می کنند تا کار پیدا کنند.
او راه خود را در میان دسته نامه های روی میز کار می کرد.
ما کالا را به صورت دسته ای تحویل می دهیم.
آیا یک دسته دیگر از کوکی ها درست کنم؟
نان های پخته شده در دسته های 20 تایی
او یک دسته رول تازه پخت.
It is necessary to make new batches of flu vaccine whenever a different virulent strain of flu makes an appearance.
هر زمان که یک نوع متفاوت و خطرناک آنفولانزا ظاهر شد، لازم است دستههای جدیدی از واکسن آنفولانزا تهیه شود.
برای پردازش یک کار دسته ای
a batch file/program
یک فایل/برنامه دسته ای
برای اجرا در حالت دسته ای
در هر دسته چند کتاب وجود دارد؟
آیا آخرین دسته از نظرسنجی ها را دیده اید؟
بودجه برای دسته اولیه 35 هواپیما تصویب شده است.
آشپز یک دسته تازه کاپ کیک خانگی آورد.
ما به درخواست های شغلی در دو دسته نگاه کردیم.
مامان تازه یک دسته کوکی تازه درست کرد.
من یک دسته کامل از برنامه های کاربردی برای خواندن دارم.
Stores have been asked to trace any potentially contaminated batches.
از فروشگاه ها خواسته شده است تا هر دسته ای که بالقوه آلوده است را ردیابی کنند.
آخرین دسته از گزارش ها نشان می دهد که اقتصاد در حال کند شدن است.
54000 نامه به صورت دسته ای 3000 در روز ارسال خواهد شد.
سفارشات دسته ای مقرون به صرفه تر از خرید در مقادیر کمتر است.
یک دوره آموزشی پنج روزه برای آخرین دسته از نیروهای استخدامی ما برگزار خواهد شد.
در یک انبار، چندین سفارش با هم جمع می شوند.
گروه
دسته
مجموعه
مقدار زیادی
array
آرایه
تنظیم
باند
grouping
گروه بندی
clutch
کلاچ
assemblage
باتری
صورت فلکی
constellation
مسدود کردن
گره
knot
سوئیت
suite
بسته
parcel
بانک
خوشه
جرم
پاسسل
passel
بسته بندی
محصول
bundle
تراکم
بودل
agglomeration
تجمیع
boodle
کنگلومرا
aggregate
مجموعه ای
conglomeration
میزان
assortment
قایق
لانه
raft
nest
شخصی
یکی
کل
هیچ یک
شخص
روح
بدن
یک کل
harmony
هماهنگی
روش
tidiness
آراستگی
organisationUK
سازمان انگلستان
ترتیب
calm
آرام
سیستم
scattering
پراکندگی
organizationUS
سازمان ایالات متحده
ساکت
orderliness
نظم و ترتیب
سفارش
