channeled

base info - اطلاعات اولیه

channeled - کانال شده است

N/A - N/A

ˈtʃæn.əl

UK :

ˈtʃæn.əl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [channeled] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a cable/terrestrial/satellite channel


    یک کانال کابلی/زمینی/ماهواره ای

  • a music/movie/news/shopping/sports channel


    یک کانال موسیقی/فیلم/اخبار/خرید/ورزش


  • اخبار شبکه 4

  • She switched/turned to another channel to watch football.


    او برای تماشای فوتبال به کانال دیگری تغییر داد/رو کرد.

  • Millions tune in to our channel every morning to hear the local news.


    میلیون ها نفر هر روز صبح به کانال ما سر می زنند تا اخبار محلی را بشنوند.


  • خلبانان باید یکی از دو کانال رادیویی اضطراری را در صورت نیاز به برقراری ارتباط با رهگیرهای جنگنده زیر نظر داشته باشند.

  • They broadcast on high-frequency channels.


    آنها در کانال های با فرکانس بالا پخش می کنند.

  • There are drainage/irrigation channels all over this flat agricultural land.


    در سراسر این زمین مسطح کشاورزی کانال های زهکشی/آبیاری وجود دارد.

  • The boats all have to pass through this narrow channel.


    همه قایق ها باید از این کانال باریک عبور کنند.

  • We're going to have a day-trip across the Channel.


    ما یک سفر یک روزه در سراسر کانال خواهیم داشت.

  • We took the car to France overnight on a (cross-)channel ferry.


    ما ماشین را یک شبه با یک کشتی (مقاطع) به فرانسه بردیم.

  • We must open the channels of communication between the two countries.


    ما باید کانال های ارتباطی بین دو کشور را باز کنیم.

  • The government pursued every diplomatic/official channel to free the hostages.


    دولت تمام کانال های دیپلماتیک/رسمی را برای آزادی گروگان ها دنبال کرد.

  • Complaints should be made through the proper/usual channels.


    شکایات باید از طریق کانال های مناسب/معمول صورت گیرد.

  • For higher sound resolution two of the audio channels can be combined.


    برای وضوح صدای بالاتر، دو کانال صوتی را می توان با هم ترکیب کرد.

  • The insurer sells its products through a variety of distribution channels, including banks.


    بیمه‌گر محصولات خود را از طریق کانال‌های توزیع مختلف از جمله بانک‌ها به فروش می‌رساند.


  • اگر چیزی برای اعلام ندارید از کانال سبز عبور کنید.

  • Goods to declare - use the red channel.


    کالا برای اظهار - از کانال قرمز استفاده کنید.

  • Ditches were constructed to channel water away from the buildings.


    خندق هایی ساخته شد تا آب را از ساختمان ها دور کند.


  • اگر فقط می توانست تمام آن انرژی را به چیزی مفید هدایت کند.

  • A lot of money has been channelled into research in that particular field.


    پول زیادی برای تحقیقات در آن زمینه خاص صرف شده است.

  • The band were dressed in 1960s outfits and seemed to be channelling the Beatles.


    گروه لباس‌های دهه 1960 به تن داشتند و به نظر می‌رسید که گروه بیتلز را هدایت می‌کنند.

  • the English Channel


    کانال انگلیسی

  • She switched to another channel to watch the news.


    او برای تماشای اخبار به کانال دیگری رفت.

  • We’ve established a regular distribution channel for these products.


    ما یک کانال توزیع منظم برای این محصولات ایجاد کرده ایم.

  • A lot of money has been channeled into cancer research.


    پول زیادی صرف تحقیقات سرطان شده است.

  • The insurer sells its products through a variety of channels, including banks, wholesalers, and its own sales force.


    بیمه گر محصولات خود را از طریق کانال های مختلفی از جمله بانک ها، عمده فروشان و نیروی فروش خود به فروش می رساند.

  • multi-channel retailing


    خرده فروشی چند کاناله

  • Watch your favorite TV channels online for free!


    کانال های تلویزیونی مورد علاقه خود را به صورت آنلاین به صورت رایگان تماشا کنید!

  • media channels such as newspapers, digital television and the internet


    کانال های رسانه ای مانند روزنامه ها، تلویزیون دیجیتال و اینترنت

  • 10% of the company's profits will be channeled back into advertising.


    10٪ از سود شرکت به تبلیغات منتقل می شود.

synonyms - مترادف
  • influenced


    تحت تأثیر قرار گرفت

  • determined


    مشخص

  • dictated


    دیکته شده است

  • affected


    متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا

  • decided


    تصمیم گرفت

  • guided


    هدایت کرد

  • inspired


    الهام گرفته

  • motivated


    با انگیزه

  • prompted


    برانگیخت

  • aroused


    برانگیخته شد

  • biased


    جانبدارانه

  • biassed


    مغرضانه

  • controlled


    کنترل می شود

  • directed


    جهت دار

  • regulated


    تنظیم شده است

  • swayed


    تاب خورد

  • won over


    پیروز شدن

  • channelledUK


    channelledUK

  • formed


    شکل گرفت

  • acted upon


    عمل کرد

  • argued into


    بحث کرد

  • brought to bear


    به ارمغان آورد

  • carried weight


    وزن حمل شده

  • got at


    رسید در

  • gotten at


    در

  • had an effect on


    تاثیر داشت بر

  • had a part in


    نقش داشت

  • impacted on


    تحت تاثیر قرار گرفته است

  • instigated


    تحریک شده است

  • prevailed


    غالب شد

  • pulled strings


    ریسمان کشیده

antonyms - متضاد
  • hindered


    مانع شد

  • curbed


    مهار شده است

  • delayed


    با تاخیر

  • impeded


    سرکوب

  • inhibited


    منصرف شد

  • suppressed


    دلسرد

  • deterred


    دخالت کرد

  • discouraged


    مهار شده

  • dissuaded


    خودداری کرد

  • interfered


    خودداری شده است

  • restrained


    نارضایتی

  • withheld


    منحرف شده است

  • withholden


    مخالف

  • disfavored


    ناراضی

  • diverted


    بی میلی

  • opposed


    ناتوان

  • disadvised


    مانع شده است

  • disinclined


    به تعویق انداختن

  • indisposed


    تکان داده شده است

  • obstructed


    تکان داد


  • خاموش شد

  • shaken


    عقب نگه داشت

  • shook


    متوقف شد

  • turned off


    عقب نگه داشته شد

  • held back


    جلوگیری کرد

  • held off


    صحبت کرد از

  • kept back


    کنار زد

  • prevented


    سوء مدیریت شده

  • talked out of


  • turned aside


  • mismanaged


لغت پیشنهادی

busing

لغت پیشنهادی

assimilation

لغت پیشنهادی

scheme