pattern
pattern - الگو
noun - اسم
UK :
US :
روش منظمی که در آن چیزی اتفاق می افتد، توسعه می یابد یا انجام می شود
چیدمان مرتب شکل ها، رنگ ها یا خطوط روی یک سطح، معمولاً به عنوان تزئین
a regularly repeated arrangement of sounds or words
ترتیب تکرار منظم صداها یا کلمات
یک چیز، ایده یا شخصی که نمونه ای برای کپی کردن است
a shape used as a guide for making something especially a thin piece of paper used when cutting material to make clothes
شکلی که به عنوان راهنما برای ساختن چیزی استفاده می شود، به خصوص یک تکه کاغذ نازک که هنگام برش مواد برای ساخت لباس استفاده می شود
یک تکه پارچه کوچک، کاغذ و غیره که نشان می دهد یک قطعه بزرگتر چگونه به نظر می رسد
چیدمان مرتب شکل ها، رنگ ها یا خطوط روی یک سطح
الگوی مورد استفاده برای تزئین چیزی، به ویژه پارچه یا کاغذ
الگوها و اشکال رنگی روی خز، پر یا پوست حیوان
یک شکل واحد که به طور منظم تکرار می شود تا الگویی را ایجاد کند که چیزی را تزئین می کند
برای تشکیل الگوی چیزی
روش منظمی که در آن چیزی اتفاق می افتد، تغییر می کند یا انجام می شود
قرارداد و غیره بین یک شرکت و اتحادیه بر اساس قراردادهای دیگر با شرکت های مشابه
to be in a period of time when very little trading, spending etc is taking place because people are not sure what to do next
در دورهای باشید که معاملات، خرجکردن و غیره بسیار کمی انجام میشود، زیرا مردم مطمئن نیستند که چه کاری باید انجام دهند
اگر چیزی روی چیز دیگری نقش بسته باشد، بسیار شبیه به آن است زیرا از آن کپی شده است
روش خاصی که در آن چیزی انجام می شود، سازماندهی می شود یا اتفاق می افتد
any regularly repeated arrangement especially a design made from repeated lines, shapes, or colours on a surface
هر آرایشی که مرتباً تکرار می شود، به ویژه طرحی که از خطوط، اشکال یا رنگ های تکرار شده روی یک سطح ساخته شده است
چیزی که به عنوان مثال استفاده می شود، به ویژه برای کپی کردن
نقاشی یا شکلی که برای نشان دادن نحوه ساختن چیزی استفاده می شود
یک تکه پارچه یا کاغذ کوچک که از یک قطعه با اندازه معمولی گرفته شده و برای نشان دادن ظاهر آن استفاده می شود
used in compounds to refer to the way in which a particular type of hair loss occurs, affecting mainly the top and front of the head
در ترکیبات برای اشاره به روشی که در آن نوع خاصی از ریزش مو رخ می دهد، استفاده می شود، که عمدتاً بالای و جلوی سر را تحت تأثیر قرار می دهد.
روش خاصی که در آن چیزی انجام می شود یا سازماندهی می شود، یا در آن چیزی اتفاق می افتد
a regular arrangement of lines, shapes, or colors
چیدمان منظم خطوط، اشکال یا رنگ ها
الگو همچنین طرح یا مجموعه ای از اشکال است که نحوه ساختن چیزی را نشان می دهد
روش خاصی که معمولاً در آن چیزی اتفاق می افتد یا انجام می شود
راهی برای انجام کاری که سایر افراد، سازمان ها و غیره می توانند آن را کپی کنند
a situation where there is little activity or change and people are not doing business spending money etc. because they cannot decide what to do next
وضعیتی که در آن فعالیت یا تغییر کمی وجود دارد و مردم به تجارت، خرج کردن پول و غیره نمی پردازند، زیرا نمی توانند تصمیم بگیرند که در آینده چه کاری انجام دهند.
برای توصیف توافق نامه ای بر اساس توافق نامه های مشابه با سایر شرکت ها استفاده می شود
کپی شدن از چیزی یا بسیار شبیه به چیزی
الگوهای نور خورشید و سایه روی زمین
آیا او می تواند الگویی را در تعداد مکعب هایی که مربع می سازد ببیند؟
تغییر الگوهای زندگی شهری
ما هیچ راهی برای پیش بینی الگوهای آب و هوای سال آینده نداریم.
behaviour/sleep/growth patterns
الگوهای رفتار/خواب/رشد
stress/intonation/speech patterns
الگوهای استرس / لحن / گفتار
دستمزدها در هر دو بخش از الگوی مشابهی پیروی کرده اند.
مطالعات نشان می دهد که الگوهای توزیع متفاوت است.
موسیقی شامل الگوهای ریتمیک مکرر است.
این سیستم الگویی را برای دیگران تعیین می کند تا از آن پیروی کنند.
الگویی از الماس و مربع
یک پیراهن با طرح گل
complex geometric patterns
الگوهای هندسی پیچیده
یک الگوی بافندگی
او یک مدل لباس و مقداری مواد خرید.
wallpaper patterns
الگوهای کاغذ دیواری
الگوهای گفتاری او بسیار متمایز است.
مردم الگوهای مخارج خود را در واکنش به شرایط متغیر تغییر داده اند.
حکومت استعماری پرتغال از الگوی مشابهی با سایر قدرت ها پیروی کرد.
الگوی کلی زندگی ما کمی تغییر می کند.
این الگو واضح است: چاقی با درآمد کمتر همراه است.
اقدامات آنها از یک الگوی بسیار قابل پیش بینی پیروی می کند.
هیچ الگوی مشخصی برای این جلسات وجود ندارد.
They analyzed employees' email usage patterns.
آنها الگوهای استفاده از ایمیل کارمندان را تجزیه و تحلیل کردند.
ما می توانیم یک الگوی آشنا را برای این رویدادها دنبال کنیم.
ایده هایی که به خوبی در الگوهای فکری او نمی گنجد
به نظر می رسد که قتل ها همگی از یک الگوی مشابه پیروی می کنند.
an irregular sleeping pattern
الگوی خواب نامنظم
ایتالیا الگوی گالری های هنری اروپای شمالی و مرکزی را ایجاد کرد.
ارائه بیشترین ارزش برای کمترین هزینه، الگوی سنتی موفقیت شرکت است.
لیوان ها را به صورت الگو روی میز چیده بود.
او الگوهایی را روی ماسه کشید.
جامپر یک طرح هندسی بر روی خود دارد.
طرح
motif
موتیف
شکل
decoration
تزیین
ترتیب
ornament
زینت
motive
انگیزه
دستگاه
marking
علامت گذاری
ornamentation
احساس؛ عقیده؛ گمان
نشانه گذاری
markings
الگوسازی
patterning
کوتاه کردن
trim
موضوع
طراحی تزئینی
decorative design
فرم
تصویر
رفتار
اندیشه
نشان
استعاره
emblem
سبک
trope
لایت موتیف
آراستگی
leitmotif
ساختار
embellishment
کلیشه
کلیشه ای
cliche
مفهوم
cliché
شابلون
stencil
plainness
ساده بودن
blandness
نرمی
dullness
کسلی
simplicity
سادگی
unsophistication
بی پیچیدگی
simpleness
بی ادعایی
unassumingness
unostentatiousness
