wells

base info - اطلاعات اولیه

wells - چاه ها

N/A - N/A

/welz/

UK :

/welz/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wells] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The documentary presented both sides of the problem very well.


    مستند هر دو طرف مشکل را به خوبی نشان داد.

  • The concert was advertised well enough but ticket sales were poor.


    این کنسرت به اندازه کافی خوب تبلیغ شد اما فروش بلیت ضعیف بود.

  • a well-cut suit


    یک کت و شلوار خوش تراش

  • a well-paid job


    یک شغل با درآمد خوب

  • Her points were well put (= expressed in a good or intelligent way).


    نکات او به خوبی بیان شد (= به روشی خوب یا هوشمندانه بیان شد).

  • His point about the need to reduce waste was well taken (= it was accepted as a good criticism).


    نکته ایشان در مورد لزوم کاهش ضایعات به خوبی گرفته شد (= نقد خوبی پذیرفته شد).

  • They took two hours to discuss the plans and considered it time well spent (= it had been a useful discussion).


    آنها دو ساعت وقت گذاشتند تا در مورد برنامه ها بحث کنند و زمان را به خوبی صرف کردند (= بحث مفیدی بود).

  • I can't do it as well as Marie can.


    من نمی توانم آن را به خوبی ماری انجام دهم.

  • Knead the dough well then divide it into four pieces.


    خمیر را خوب ورز دهید، سپس آن را به چهار قسمت تقسیم کنید.


  • او به خوبی می‌توانست تصور کند که قولش چقدر برایش هزینه دارد.

  • I can't catch the bus - there are no buses after midnight, as you well know.


    من نمی توانم اتوبوس را بگیرم - همانطور که می دانید بعد از نیمه شب هیچ اتوبوسی وجود ندارد.

  • He plays the piano well enough (= to a satisfactory standard).


    او پیانو را به اندازه کافی خوب می نوازد (= در حد استاندارد رضایت بخش).

  • The results are well above/below what we expected.


    نتایج بسیار بالاتر یا کمتر از آنچه ما انتظار داشتیم است.


  • به خوبی از لبه صخره فاصله بگیرید.

  • It cost well over £100.


    قیمت آن بیش از 100 پوند است.

  • Stand well clear of the doors!


    به خوبی از درها فاصله بگیرید!

  • The police are well aware of the situation.


    پلیس به خوبی از وضعیت آگاه است.

  • The museum is well worth a visit.


    این موزه ارزش بازدید را دارد.

  • Some machines look more like cheap plastic toys - leave these well alone.


    برخی از ماشین‌ها بیشتر شبیه اسباب‌بازی‌های پلاستیکی و ارزان قیمت هستند - اینها را به حال خود رها کنید.

  • The film was well good.


    فیلم خوب بود

  • Watch out for those two - they're well hard (= strong and willing to use violence).


    مراقب آن دو باشید - آنها خیلی سخت هستند (= قوی و مایل به استفاده از خشونت).


  • او ممکن است بهترین کسی باشد که می تواند بپرسد.

  • I can't very well (= it would not be acceptable to) refuse their generous offer.


    من نمی توانم به خوبی (= قابل قبول نیست) پیشنهاد سخاوتمندانه آنها را رد کنم.

  • Invite Emily - and Scott as well.


    امیلی - و اسکات را نیز دعوت کنید.

  • I want to visit Andrew as well as Martin.


    من می خواهم اندرو را و همچنین مارتین را ملاقات کنم.

  • He hasn't been very well lately.


    او اخیراً حالش خیلی خوب نیست.

  • When she came home from school she really didn't look well.


    وقتی از مدرسه به خانه آمد واقعاً ظاهر خوبی نداشت.

  • I'm sorry you're ill - I hope you get well soon.


    متاسفم که مریض هستی - امیدوارم زود خوب بشی.

  • They sent a get well card.


    کارت دریافت چاه فرستادند.


  • خب حالا چیکار کنیم؟

  • Well now/then, how are we going to arrange things?


    خوب حالا/پس، چگونه می خواهیم کارها را ترتیب دهیم؟

synonyms - مترادف
  • reservoir


    مخزن


  • بهار

  • geyser


    چشمه ابگرم

  • fountain


    آبنما

  • spa


    آبگرم

  • fount


    چشمه


  • منبع


  • جریان


  • خوب

  • wellspring


    چشمه چاه

  • aquifer


    آبخوان

  • baths


    حمام ها

  • bubbler


    حباب ساز

  • gush


    فوران


  • چشمه آب گرم

  • hydrolysate


    هیدرولیز کنید

  • spout


    فواره زدن اب

  • spray


    افشانه

  • sulphur spring


    چشمه گوگرد

  • thermal spring


    چشمه حرارتی


  • خوب سر

  • artesian well


    چاه آرتزین

  • watering place


    محل آبیاری


  • منبع آب


  • چشمه طبیعی

  • jet


    جت

  • font


    فونت

  • fountainhead


    سر چشمه


  • ویژگی آب

  • gusher


    چاه خودجوش

  • wellhead


    سر چاه

antonyms - متضاد
  • ebbs


    جزر و مد

  • sinks


    غرق می شود

  • recedes


    عقب نشینی می کند

  • retreats


    کنار می کشد

  • withdraws


    به عقب جریان می یابد

  • flows back


لغت پیشنهادی

pausing

لغت پیشنهادی

abracadabra

لغت پیشنهادی

headquarter