equipment

base info - اطلاعات اولیه

equipment - تجهیزات

noun - اسم

/ɪˈkwɪpmənt/

UK :

/ɪˈkwɪpmənt/

US :

family - خانواده
equip
تجهیز کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [equipment] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • یک وسیله مفید برای آشپزخانه

  • Take care when using old electrical equipment.


    هنگام استفاده از تجهیزات الکتریکی قدیمی مراقب باشید.

  • electronic/communications/computer equipment


    تجهیزات الکترونیکی/ارتباطاتی/کامپیوتری


  • تجهیزات و تجهیزات نظامی


  • تجهیزات اداری

  • They have installed state-of-the-art medical equipment to help improve early diagnosis of the condition.


    آنها تجهیزات پزشکی پیشرفته ای را برای کمک به بهبود تشخیص زودهنگام این بیماری نصب کرده اند.


  • همه باید وسایل لازم برای کمپینگ در کوهستان را به همراه داشته باشند.

  • The equipment of the photographic studio was expensive.


    تجهیزات آتلیه عکاسی گران بود.

  • camping equipment


    تجهیزات کمپینگ


  • یک قطعه تجهیزات

  • household cleaning materials


    مواد تمیز کننده خانگی


  • مواد آموزشی

  • Skiing gear can be expensive.


    وسایل اسکی می تواند گران باشد.

  • a first-aid kit


    یک جعبه کمک های اولیه

  • a tool kit


    یک کیت ابزار

  • breathing apparatus for firefighters


    دستگاه تنفس برای آتش نشانان

  • laboratory apparatus


    دستگاه آزمایشگاهی


  • تجهیزات جدید برای باشگاه ورزشی

  • Hospitals are increasingly depending on charity for vital equipment.


    بیمارستان ها به طور فزاینده ای به کمک خیریه برای تجهیزات حیاتی وابسته هستند.

  • Never go climbing without the proper equipment.


    هرگز بدون تجهیزات مناسب کوهنوردی نکنید.

  • No special equipment is needed.


    به تجهیزات خاصی نیاز نیست.


  • تجهیزات اصلی شامل یک ماسک پلاستیکی و طول طناب است.

  • The local council is supplying new play equipment for the playground.


    شورای محلی در حال تهیه وسایل بازی جدید برای زمین بازی است.

  • The plane uses state-of-the-art navigation equipment.


    این هواپیما از پیشرفته ترین تجهیزات ناوبری استفاده می کند.

  • high-tech equipment for keeping the temperature steady


    تجهیزات با تکنولوژی بالا برای ثابت نگه داشتن دما

  • Aid agencies are flying vital medical equipment to the disaster area.


    آژانس های امدادی تجهیزات پزشکی حیاتی را به منطقه فاجعه فرستاده اند.

  • That particular piece of equipment was unavailable at the time.


    آن قطعه خاص از تجهیزات در آن زمان در دسترس نبود.

  • The school is in need of new computer equipment.


    مدرسه به تجهیزات کامپیوتری جدید نیاز دارد.

  • We loaded the camping equipment into the car.


    وسایل کمپینگ را داخل ماشین گذاشتیم.


  • او فاقد تجهیزات فکری برای موفقیت در سیاست است.

  • office/camping/kitchen equipment


    تجهیزات اداری / کمپینگ / آشپزخانه

synonyms - مترادف
  • apparatus


    دستگاه


  • چیز

  • tackle


    برخورد با


  • دنده

  • kit


    کیت

  • paraphernalia


    لوازم جانبی

  • supplies


    تدارکات

  • accoutrementsUK


    لوازم جانبی انگلستان

  • baggage


    بار سفر

  • rig


    دکل

  • tools


    ابزار

  • appurtenances


    متعلقات

  • equipage


    تجهیزات

  • gadgetry


    اجرا می کند

  • implements


    سازها

  • instruments


    مواد


  • لباس

  • materiel


    موجودی

  • outfit


    امکانات رفاهی


  • سخت افزار

  • amenities


    مفاد

  • hardware


    منابع

  • provisions


    acoutermentsUS

  • resources


    لوازم خانگی

  • accoutermentsUS


    مقالات

  • appliances


    اتصالات

  • articles


    اثاثیه

  • fittings


    مبلمان

  • furnishings


    گجت ها


  • gadgets


antonyms - متضاد

  • تخریب

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • ruin


    خراب کردن

لغت پیشنهادی

redistribute

لغت پیشنهادی

electrically

لغت پیشنهادی

flying