equipment
equipment - تجهیزات
noun - اسم
UK :
US :
تجهیز کردن
ابزار، ماشین آلات و غیره که برای انجام یک کار یا فعالیت خاص نیاز دارید
فرآیند تجهیز کسی یا چیزی
ماشین ها، ابزارها یا اشیایی که برای انجام کاری استفاده می کنید
تجهیزات و لباس برای فعالیتی که در اوقات فراغت خود انجام می دهید
چیزهایی برای یک هدف یا فعالیت خاص، به ویژه آنهایی که با هم در ظرف خود نگهداری می شوند
ابزار و ماشین آلات مورد استفاده برای اهداف علمی، پزشکی و فنی
تجهیزاتی که برای انجام کاری استفاده می کنید
تجهیزات یا لباس هایی که برای یک فعالیت خاص نیاز دارید
بسیاری از چیزهای کوچک که برای یک هدف خاص استفاده می شود
تمام ماشین آلات خاص، ابزار و غیره که شما برای یک فعالیت خاص نیاز دارید
مجموعه ابزار، لباس و غیره لازم برای یک هدف خاص
عمل تجهیز یک شخص یا مکان
مجموعه ابزار، لباس و غیره که برای یک فعالیت یا هدف خاص مورد نیاز است
ماشین آلات، ابزار و غیره ای که برای انجام یک کار به آنها نیاز دارید
The advantage lay in their using less oxygen, being less tired and being able to carry more samples and equipment about.
مزیت آنها در استفاده کمتر از اکسیژن، خستگی کمتر و توانایی حمل نمونه و تجهیزات بیشتر در اطراف آنها بود.
تجهیزات دوربین
Lintvalve Electronic System an acoustic leak detection equipment company was bought in December 1991.
Lintvalve Electronic System، یک شرکت تجهیزات تشخیص نشت صوتی، در دسامبر 1991 خریداری شد.
شما باید تمام تجهیزات الکتریکی خود را به طور منظم چک کنید.
Electronic equipment is also built to varying degrees of power.
تجهیزات الکترونیکی نیز با درجات مختلف قدرت ساخته می شوند.
There's noticeably less equipment hanging from a scrambler, but pound for pound there will be more fleecy material visible.
تجهیزات کمتری بهطور قابلتوجهی از اسکرامبلر آویزان شده است، اما پوند به پوند مواد چرمی بیشتری قابل مشاهده خواهد بود.
With production falling, factories stop ordering new equipment.
با کاهش تولید، کارخانه ها سفارش تجهیزات جدید را متوقف می کنند.
The workers also participate in such matters as production scheduling, solving quality problems, evaluating performance and recommending new equipment.
کارگران همچنین در مواردی مانند برنامه ریزی تولید، حل مشکلات کیفیت، ارزیابی عملکرد و توصیه تجهیزات جدید شرکت می کنند.
اگر تجهیزات مناسبی برای کار داشته باشید، بسیار ساده تر است.
به ما گفته شد که تمام وسایل ورزشی خود را در کمدهای طبقه پایین نگه دارید.
تجهیزات با تکنولوژی بالا برای پلیس و کنترل ترافیک
In one case a law passed last year required telephone companies to design their equipment to allow for wiretaps.
در یک مورد، قانونی که سال گذشته تصویب شد، شرکت های تلفن را ملزم کرد تا تجهیزات خود را طوری طراحی کنند که امکان شنود را فراهم کنند.
سارقان تمام تجهیزات فیلمبرداری دانشکده را به سرقت بردند.
یک وسیله مفید برای آشپزخانه
هنگام استفاده از تجهیزات الکتریکی قدیمی مراقب باشید.
electronic/communications/computer equipment
تجهیزات الکترونیکی/ارتباطاتی/کامپیوتری
تجهیزات و تجهیزات نظامی
تجهیزات اداری
They have installed state-of-the-art medical equipment to help improve early diagnosis of the condition.
آنها تجهیزات پزشکی پیشرفته ای را برای کمک به بهبود تشخیص زودهنگام این بیماری نصب کرده اند.
همه باید وسایل لازم برای کمپینگ در کوهستان را به همراه داشته باشند.
تجهیزات آتلیه عکاسی گران بود.
camping equipment
تجهیزات کمپینگ
یک قطعه تجهیزات
household cleaning materials
مواد تمیز کننده خانگی
مواد آموزشی
وسایل اسکی می تواند گران باشد.
a first-aid kit
یک جعبه کمک های اولیه
یک کیت ابزار
breathing apparatus for firefighters
دستگاه تنفس برای آتش نشانان
laboratory apparatus
دستگاه آزمایشگاهی
تجهیزات جدید برای باشگاه ورزشی
بیمارستان ها به طور فزاینده ای به کمک خیریه برای تجهیزات حیاتی وابسته هستند.
هرگز بدون تجهیزات مناسب کوهنوردی نکنید.
به تجهیزات خاصی نیاز نیست.
تجهیزات اصلی شامل یک ماسک پلاستیکی و طول طناب است.
شورای محلی در حال تهیه وسایل بازی جدید برای زمین بازی است.
این هواپیما از پیشرفته ترین تجهیزات ناوبری استفاده می کند.
high-tech equipment for keeping the temperature steady
تجهیزات با تکنولوژی بالا برای ثابت نگه داشتن دما
آژانس های امدادی تجهیزات پزشکی حیاتی را به منطقه فاجعه فرستاده اند.
آن قطعه خاص از تجهیزات در آن زمان در دسترس نبود.
مدرسه به تجهیزات کامپیوتری جدید نیاز دارد.
وسایل کمپینگ را داخل ماشین گذاشتیم.
او فاقد تجهیزات فکری برای موفقیت در سیاست است.
office/camping/kitchen equipment
تجهیزات اداری / کمپینگ / آشپزخانه
apparatus
دستگاه
چیز
tackle
برخورد با
دنده
kit
کیت
paraphernalia
لوازم جانبی
supplies
تدارکات
accoutrementsUK
لوازم جانبی انگلستان
baggage
بار سفر
rig
دکل
tools
ابزار
appurtenances
متعلقات
equipage
تجهیزات
gadgetry
اجرا می کند
implements
سازها
instruments
مواد
لباس
materiel
موجودی
outfit
امکانات رفاهی
سخت افزار
amenities
مفاد
hardware
منابع
provisions
acoutermentsUS
resources
لوازم خانگی
accoutermentsUS
مقالات
appliances
اتصالات
articles
اثاثیه
fittings
مبلمان
furnishings
گجت ها
gadgets
تخریب
disorganisationUK
سازماندهی بریتانیا
disorganizationUS
بی سازمانی ایالات متحده
ruin
خراب کردن