random

base info - اطلاعات اولیه

random - تصادفی

adjective - صفت

/ˈrændəm/

UK :

/ˈrændəm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [random] در گوگل
description - توضیح
  • happening or chosen without any definite plan aim or pattern


    بدون هیچ برنامه، هدف یا الگوی مشخصی اتفاق می افتد یا انتخاب می شود

  • strange unusual or unexpected


    عجیب، غیرمعمول یا غیرمنتظره


  • یک نمونه، چک و غیره که در آن چیزها یا افراد بدون هیچ دلیل یا الگوی خاصی انتخاب می‌شوند تا ترکیبی معمولی از گروه بزرگ‌تری را که نشان می‌دهند را شامل شود.


  • یک خطا و غیره که بدون هیچ الگوی اتفاق می افتد، بنابراین نمی توان گفت که چه زمانی دوباره اتفاق می افتد یا چرا اتفاق می افتد


  • بدون هیچ دلیل و الگوی خاصی

  • happening, done, or chosen by chance rather than according to a plan


    اتفاق افتاده، انجام شده یا بر اساس یک برنامه تصادفی انتخاب شده است


  • عجیب یا غیر معمول


  • ناشناخته و غیرمنتظره در یک موقعیت خاص

  • by chance or without being chosen intentionally


    تصادفی یا بدون انتخاب عمدی

  • an unknown or unexpected person


    یک فرد ناشناخته یا غیر منتظره

  • happening, done, or chosen by chance rather than according to a plan or pattern


    اتفاق افتاده، انجام شده یا به طور تصادفی انتخاب شده و نه بر اساس یک طرح یا الگو


  • تصادفی به معنای تصادفی یا بدون هیچ سازمان یا برنامه ای

  • happening, done, or chosen by chance rather than following a system plan or rule


    اتفاق افتادن، انجام یا انتخاب تصادفی به جای پیروی از یک سیستم، برنامه یا قانون


  • بدون دخالت هیچ سیستم یا تصمیمی

  • I have also decided to do some random attacks as a means of confusing law enforcement.


    من همچنین تصمیم گرفته‌ام که برخی از حملات تصادفی را به عنوان وسیله‌ای برای گیج کردن مجریان قانون انجام دهم.

  • It was the random collisions melding the rocky substances, plus turbulent accretions, that were to make up the inner planets.


    این برخوردهای تصادفی در حال ادغام مواد سنگی، به علاوه تجمعات متلاطم، بودند که سیارات درونی را تشکیل می دادند.

  • Random dashes of color highlight the painting.


    خطوط تصادفی رنگ، نقاشی را برجسته می کند.

  • The union believes that the random drug testing of employees is an invasion of their privacy.


    این اتحادیه معتقد است که آزمایش تصادفی مواد مخدر کارمندان تجاوز به حریم خصوصی آنهاست.

  • random drug tests


    آزمایشات تصادفی دارویی

  • Median and minimum arterial-alveolar oxygen tension ratios for ventilated infants on the first day were significantly lower in the random group.


    متوسط ​​و حداقل نسبت تنش اکسیژن شریانی-آلوئولی برای نوزادان دارای تهویه در روز اول در گروه تصادفی به طور قابل توجهی کمتر بود.

  • At random, I opened an earlier page.


    به طور تصادفی، صفحه قبلی را باز کردم.

  • Contemporary chaos theory talks about so-called strange attractors, which are the ordering principles within such apparently random patterns.


    نظریه آشوب معاصر در مورد جاذبه های به اصطلاح عجیب صحبت می کند، که اصول نظم دهی در چنین الگوهای ظاهرا تصادفی هستند.

  • A few random shots were fired, but the battle was over.


    چند گلوله تصادفی شلیک شد، اما نبرد تمام شد.

  • To keep shifting the target all the time makes life impossible and a sort of random walk develops.


    جابجایی مدام هدف، زندگی را غیرممکن می کند و نوعی پیاده روی تصادفی ایجاد می شود.

  • Because at random was exactly how humans were trying to restore ecosystems.


    زیرا به طور تصادفی دقیقاً تلاش انسان ها برای احیای اکوسیستم ها بود.

example - مثال

  • کشتار تصادفی افراد بی گناه

  • a random sample/selection (= in which each thing has an equal chance of being chosen)


    یک نمونه/انتخاب تصادفی (= که در آن هر چیز شانس مساوی برای انتخاب دارد)

  • The information is processed in a random order.


    اطلاعات به صورت تصادفی پردازش می شوند.

  • I find and play a lot of random stuff—Bach, blues, bebop.


    من چیزهای تصادفی زیادی پیدا می کنم و می نوازم - باخ، بلوز، بی باپ.

  • He grabbed a random pair of jeans and an old red shirt.


    او یک شلوار جین تصادفی و یک پیراهن قرمز کهنه برداشت.

  • She dodged the random items that were on the concrete floor.


    او از اقلام تصادفی که روی زمین سیمانی بودند طفره رفت.

  • Some random guy gave me a hundred bucks.


    یک مرد تصادفی به من صد دلار داد.

  • You don’t want some random dude telling you how to live your life.


    شما نمی خواهید یک شخص تصادفی به شما بگوید که چگونه زندگی کنید.

  • Mom you are so random!


    مامان، تو خیلی تصادفی!

  • The humour is great because it's just so random and unhinged from reality.


    طنز فوق العاده است زیرا بسیار تصادفی و دور از واقعیت است.

  • Questionnaires were sent to a random selection of households.


    پرسشنامه ها به صورت تصادفی از خانواده ها ارسال شد.

  • They interviewed a random sample of head teachers.


    آنها با یک نمونه تصادفی از دبیران مصاحبه کردند.

  • Random checks are made on the goods leaving the factory.


    بررسی های تصادفی کالاهایی که از کارخانه خارج می شوند انجام می شود.

  • The school introduced random drug testing.


    مدرسه آزمایش تصادفی مواد مخدر را معرفی کرد.

  • Random numbers are generated by the computer.


    اعداد تصادفی توسط کامپیوتر تولید می شوند.

  • The group to be studied was selected on a random basis.


    گروه مورد مطالعه به صورت تصادفی انتخاب شدند.

  • random checks/tests/attacks


    بررسی های تصادفی / آزمایش / حملات

  • We asked a random sample/selection of people what they thought.


    ما از یک نمونه/گزینه تصادفی از افراد پرسیدیم که آنها چه فکر می کنند.

  • I just saw Billy wearing a top hat - he's so random!


    من همین الان بیلی را دیدم که کلاه بالایی بر سر دارد - او خیلی تصادفی است!

  • Some random guy walked in.


    یک مرد تصادفی وارد شد.

  • The winning entry will be the first correct answer drawn at random.


    ورودی برنده اولین پاسخ صحیح خواهد بود که به صورت تصادفی کشیده می شود.

  • You can't make a whole movie with randoms off the street.


    شما نمی توانید یک فیلم کامل با تصادفی خارج از خیابان بسازید.

  • a random sample


    یک نمونه تصادفی

  • He was stopped at the border in a random check.


    او در یک بازرسی تصادفی در مرز متوقف شد.

  • Dylan picked several books at random.


    دیلن چندین کتاب را به طور تصادفی انتخاب کرد.

  • The people I interviewed were chosen randomly.


    افرادی که با آنها مصاحبه کردم به صورت تصادفی انتخاب شدند.

  • They discussed the idea of carrying out random forensic audits on listed companies as a deterrent to fraud.


    آنها ایده انجام ممیزی تصادفی پزشکی قانونی در شرکت های فهرست شده را به عنوان یک عامل بازدارنده در برابر تقلب مورد بحث قرار دادند.

  • The questionnaires are assigned on a random basis.


    پرسشنامه ها به صورت تصادفی تخصیص یافته اند.

  • The winner will be the first complete entry drawn at random after the closing date.


    برنده اولین اثر کامل خواهد بود که به صورت تصادفی پس از تاریخ اختتامیه قرعه کشی می شود.

synonyms - مترادف
  • arbitrary


    دلخواه

  • indiscriminate


    بی تفاوت

  • irregular


    بی رویه

  • unpredictable


    غیر قابل پیش بینی

  • chaotic


    بی نظم

  • disorderly


    دمدمی مزاج

  • erratic


    اتفاقی

  • haphazard


    غیر سیستماتیک

  • unsystematic


    متغیر


  • بی سازمان

  • disorganisedUK


    ایالات متحده بی نظم

  • disorganizedUS


    روان

  • fluky


    بزن و از دست بده


  • ضربه یا از دست دادن

  • hit-or-miss


    غیر منطقی

  • illogical


    ناسازگار

  • inconsistent


    نامشخص

  • indeterminate


    نا معلوم

  • uncertain


    غریب

  • whimsical


    تذکر دهنده

  • aleatory


    بدون طرح

  • designless


    سرسری

  • desultory


    قطع شده

  • disconnected


    آنتروپیک

  • disordered


    فراکتال

  • entropic


    دیوانه شده

  • fractal


    به هم ریخته

  • frenzied


    مخلوط کردن

  • jumbled


  • messy


  • mixed up


antonyms - متضاد
  • nonrandom


    غیر تصادفی

  • predictable


    قابل پیش بینی


  • مسلم - قطعی

  • well defined


    به خوبی تعریف شده است

  • calculable


    قابل محاسبه

  • categorical


    طبقه بندی شده


  • روشن

  • clear-cut


    صریح

  • defined


    تعریف شده است

  • definitive


    قطعی


  • متمایز

  • distinctive


    واضح

  • explicit


    دقیق


  • از پیش تعیین شده

  • precise


    تنظیم

  • predetermined


    سخت گیرانه

  • set


    مطمئن

  • strict


    بدون ابهام


  • بی چون و چرا

  • unambiguous


    غیر قابل اشتباه

  • unequivocal


    همانطور که پیش بینی می شد

  • unmistakable


    همانطور که انتظار میرفت

  • as anticipated


    همانطور که مشخص شده است

  • as expected


    به وضوح تعریف شده است

  • as specified


    بتن

  • clearly defined


    شفاف مثل شیشه


  • ایجاد

  • crystal clear


  • definite



  • established


لغت پیشنهادی

enforceability

لغت پیشنهادی

astonished

لغت پیشنهادی

early