random
random - تصادفی
adjective - صفت
UK :
US :
بدون هیچ برنامه، هدف یا الگوی مشخصی اتفاق می افتد یا انتخاب می شود
عجیب، غیرمعمول یا غیرمنتظره
a sample check etc in which things or people are chosen without any particular reason or pattern so that they will include a typical mixture of the larger group they represent
یک نمونه، چک و غیره که در آن چیزها یا افراد بدون هیچ دلیل یا الگوی خاصی انتخاب میشوند تا ترکیبی معمولی از گروه بزرگتری را که نشان میدهند را شامل شود.
an error etc that happens without any pattern so it is difficult to say when it will happen again or why it happens
یک خطا و غیره که بدون هیچ الگوی اتفاق می افتد، بنابراین نمی توان گفت که چه زمانی دوباره اتفاق می افتد یا چرا اتفاق می افتد
بدون هیچ دلیل و الگوی خاصی
اتفاق افتاده، انجام شده یا بر اساس یک برنامه تصادفی انتخاب شده است
عجیب یا غیر معمول
ناشناخته و غیرمنتظره در یک موقعیت خاص
تصادفی یا بدون انتخاب عمدی
یک فرد ناشناخته یا غیر منتظره
اتفاق افتاده، انجام شده یا به طور تصادفی انتخاب شده و نه بر اساس یک طرح یا الگو
تصادفی به معنای تصادفی یا بدون هیچ سازمان یا برنامه ای
اتفاق افتادن، انجام یا انتخاب تصادفی به جای پیروی از یک سیستم، برنامه یا قانون
بدون دخالت هیچ سیستم یا تصمیمی
من همچنین تصمیم گرفتهام که برخی از حملات تصادفی را به عنوان وسیلهای برای گیج کردن مجریان قانون انجام دهم.
It was the random collisions melding the rocky substances, plus turbulent accretions, that were to make up the inner planets.
این برخوردهای تصادفی در حال ادغام مواد سنگی، به علاوه تجمعات متلاطم، بودند که سیارات درونی را تشکیل می دادند.
خطوط تصادفی رنگ، نقاشی را برجسته می کند.
این اتحادیه معتقد است که آزمایش تصادفی مواد مخدر کارمندان تجاوز به حریم خصوصی آنهاست.
random drug tests
آزمایشات تصادفی دارویی
Median and minimum arterial-alveolar oxygen tension ratios for ventilated infants on the first day were significantly lower in the random group.
متوسط و حداقل نسبت تنش اکسیژن شریانی-آلوئولی برای نوزادان دارای تهویه در روز اول در گروه تصادفی به طور قابل توجهی کمتر بود.
At random, I opened an earlier page.
به طور تصادفی، صفحه قبلی را باز کردم.
Contemporary chaos theory talks about so-called strange attractors, which are the ordering principles within such apparently random patterns.
نظریه آشوب معاصر در مورد جاذبه های به اصطلاح عجیب صحبت می کند، که اصول نظم دهی در چنین الگوهای ظاهرا تصادفی هستند.
چند گلوله تصادفی شلیک شد، اما نبرد تمام شد.
جابجایی مدام هدف، زندگی را غیرممکن می کند و نوعی پیاده روی تصادفی ایجاد می شود.
زیرا به طور تصادفی دقیقاً تلاش انسان ها برای احیای اکوسیستم ها بود.
کشتار تصادفی افراد بی گناه
یک نمونه/انتخاب تصادفی (= که در آن هر چیز شانس مساوی برای انتخاب دارد)
The information is processed in a random order.
اطلاعات به صورت تصادفی پردازش می شوند.
من چیزهای تصادفی زیادی پیدا می کنم و می نوازم - باخ، بلوز، بی باپ.
او یک شلوار جین تصادفی و یک پیراهن قرمز کهنه برداشت.
او از اقلام تصادفی که روی زمین سیمانی بودند طفره رفت.
یک مرد تصادفی به من صد دلار داد.
شما نمی خواهید یک شخص تصادفی به شما بگوید که چگونه زندگی کنید.
مامان، تو خیلی تصادفی!
طنز فوق العاده است زیرا بسیار تصادفی و دور از واقعیت است.
پرسشنامه ها به صورت تصادفی از خانواده ها ارسال شد.
آنها با یک نمونه تصادفی از دبیران مصاحبه کردند.
بررسی های تصادفی کالاهایی که از کارخانه خارج می شوند انجام می شود.
مدرسه آزمایش تصادفی مواد مخدر را معرفی کرد.
اعداد تصادفی توسط کامپیوتر تولید می شوند.
گروه مورد مطالعه به صورت تصادفی انتخاب شدند.
random checks/tests/attacks
بررسی های تصادفی / آزمایش / حملات
ما از یک نمونه/گزینه تصادفی از افراد پرسیدیم که آنها چه فکر می کنند.
من همین الان بیلی را دیدم که کلاه بالایی بر سر دارد - او خیلی تصادفی است!
یک مرد تصادفی وارد شد.
ورودی برنده اولین پاسخ صحیح خواهد بود که به صورت تصادفی کشیده می شود.
شما نمی توانید یک فیلم کامل با تصادفی خارج از خیابان بسازید.
یک نمونه تصادفی
او در یک بازرسی تصادفی در مرز متوقف شد.
دیلن چندین کتاب را به طور تصادفی انتخاب کرد.
افرادی که با آنها مصاحبه کردم به صورت تصادفی انتخاب شدند.
They discussed the idea of carrying out random forensic audits on listed companies as a deterrent to fraud.
آنها ایده انجام ممیزی تصادفی پزشکی قانونی در شرکت های فهرست شده را به عنوان یک عامل بازدارنده در برابر تقلب مورد بحث قرار دادند.
پرسشنامه ها به صورت تصادفی تخصیص یافته اند.
برنده اولین اثر کامل خواهد بود که به صورت تصادفی پس از تاریخ اختتامیه قرعه کشی می شود.
arbitrary
دلخواه
indiscriminate
بی تفاوت
irregular
بی رویه
unpredictable
غیر قابل پیش بینی
chaotic
بی نظم
disorderly
دمدمی مزاج
erratic
اتفاقی
haphazard
غیر سیستماتیک
unsystematic
متغیر
بی سازمان
disorganisedUK
ایالات متحده بی نظم
disorganizedUS
روان
fluky
بزن و از دست بده
ضربه یا از دست دادن
hit-or-miss
غیر منطقی
illogical
ناسازگار
inconsistent
نامشخص
indeterminate
نا معلوم
uncertain
غریب
whimsical
تذکر دهنده
aleatory
بدون طرح
designless
سرسری
desultory
قطع شده
disconnected
آنتروپیک
disordered
فراکتال
entropic
دیوانه شده
fractal
به هم ریخته
frenzied
مخلوط کردن
jumbled
messy
mixed up
nonrandom
غیر تصادفی
predictable
قابل پیش بینی
مسلم - قطعی
well defined
به خوبی تعریف شده است
calculable
قابل محاسبه
categorical
طبقه بندی شده
روشن
clear-cut
صریح
defined
تعریف شده است
definitive
قطعی
متمایز
distinctive
واضح
explicit
دقیق
از پیش تعیین شده
precise
تنظیم
predetermined
سخت گیرانه
مطمئن
strict
بدون ابهام
بی چون و چرا
unambiguous
غیر قابل اشتباه
unequivocal
همانطور که پیش بینی می شد
unmistakable
همانطور که انتظار میرفت
as anticipated
همانطور که مشخص شده است
as expected
به وضوح تعریف شده است
as specified
بتن
clearly defined
شفاف مثل شیشه
ایجاد
crystal clear
definite
established