response
response - واکنش
noun - اسم
UK :
US :
پاسخگویی
پاسخگو
بی پاسخ
---
چیزی که به عنوان واکنش به چیزی که اتفاق افتاده یا گفته شده انجام می شود
چیزی که به عنوان پاسخ گفته یا نوشته می شود
چیزی که به عنوان واکنش به چیزی که اتفاق افتاده است انجام می شود
پاسخ به نامه، تماس تلفنی، آگهی و غیره
زمان لازم برای واکنش به چیزی
یک پاسخ یا واکنش
any of the parts sung or said, in some religious ceremonies, by the people in answer to the parts said or sung by the priest
هر یک از قطعاتی که در برخی مراسم مذهبی توسط مردم در پاسخ به قسمت هایی که کشیش گفته یا خوانده است خوانده یا گفته می شود.
چیزی گفته یا انجام شده به عنوان واکنش به چیزی که گفته شده یا انجام شده است. یک پاسخ یا واکنش
پاسخ همچنین واکنش یک موجود زنده به تغییر در محیط خود است.
پاسخ به یک سوال، نامه، ایمیل و غیره
واکنش به چیزی که اتفاق افتاده است
من یک ماه پیش برایشان نامه نوشتم اما هنوز پاسخی دریافت نکردم.
من نامه را روز دوشنبه پست کردم و از قبل جمعه پاسخ داشتم.
این تصمیم واکنش خشم ساکنان محلی را برانگیخت.
طغیان تینا پاسخ تاخیری به رفتار همسرش در هفته قبل بود.
حتما چرا که نه؟ پاسخ او به بیشتر پیشنهادات بیلی بود.
His response to questions is bland enough but Sullivan reckoned he was reacting guiltily, not telling the whole truth.
پاسخ او به سؤالات به اندازه کافی ملایم است، اما سالیوان بر این باور بود که او با گناه واکنش نشان می دهد و تمام حقیقت را نمی گوید.
در پاسخ به تقاضای محلی، ما این فروشگاه را از نه تا هفت روز یکشنبه باز خواهیم کرد.
واکنش احتمالی سازمان کشورهای صادرکننده نفت این است که تا حد امکان کمتر عمل کند.
ما سعی کرده ایم سوزان را در فعالیت های اجتماعی خود بگنجانیم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردیم.
او خندید و از پاسخ خودش شگفت زده شد: «تو مرا متقاعد کردی.
Nevertheless teachers may improve their effectiveness by increasing the frequency of positive responses while reducing the negative.
با این وجود، معلمان ممکن است با افزایش فراوانی پاسخهای مثبت و در عین حال کاهش پاسخهای منفی، اثربخشی خود را بهبود بخشند.
The Secretary of State's response to the Region's submission has accepted the need for these road proposals.
پاسخ وزیر امور خارجه به ارائه منطقه، نیاز به این پیشنهادات جاده ای را پذیرفته است.
پاسخ های واگنر نشان داد که او به دقت در مورد مسائل فکر کرده است.
فروش آنقدر بد است که بلیتهای انفرادی بازی را ارائه میکنند، هرچند که پاسخ ضعیف بوده است.
مدیر کل مایکل پرندرگاست گفت که از واکنش به فرصت های شغلی خالی شگفت زده شده است.
پاسخ های خود را به سوالات در پشت برگه بنویسید.
او هیچ پاسخی نداد.
ما درخواست ملاقات کرده ایم و منتظر پاسخ هستیم.
من یک پاسخ فوری به درخواست خود دریافت کردم.
در اینجا یک پاسخ سریع به سوال شما است.
من در پاسخ به سؤال شما می نویسم.
جک در جواب فقط سر تکان داد.
ما بیش از 1000 نامه ارسال کردیم اما نرخ پاسخ پایین بوده است (= تعداد کمی از مردم پاسخ دادند).
این خبر واکنش خشمگینی را برانگیخت.
برای برانگیختن/برانگیختن/برانگیختن پاسخ
وقتی تغییراتی را پیشنهاد دادم، پاسخ بسیار مثبتی دریافت کردم.
در زدم اما جوابی نداد.
پاسخ اندکی به درخواست ما برای دریافت بودجه صورت گرفته است.
این محصول در پاسخ به تقاضا توسعه یافته است.
جماعت پاسخ ها را خواندند.
آیا تاکنون پاسخی به آگهی دریافت کرده اید؟
وی پاسخ خود را در سایت این سازمان منتشر کرده است.
وقتی در مورد محصولات بچه ها پرسیدیم، در سه روز 400 پاسخ دریافت کردیم.
هیئت مدیره باید به شکایت پاسخ کتبی بدهد.
اینها تنها تعدادی از پاسخ های ممکن به این سوال است.
پاسخ آنها به این سوال چه بود؟
برای هر پاسخ صحیح یک امتیاز دریافت می کنید.
پاسخ های نادرست در آزمون چند گزینه ای
95٪ از مشتریان می توانند انتظار پاسخ به سوالات خود را در عرض 10 روز داشته باشند.
از پاسخ دلسوزانه وزیر به سخنانم سپاسگزارم.
این یک پاسخ طبیعی به احساس رها شدن است.
Laughter seemed the only appropriate response.
خنده تنها پاسخ مناسب به نظر می رسید.
این مقاله با واکنش شدیدی روبرو شد.
طرح پیشنهادی واکنش فوری مردم را در پی داشت.
او درباره نقش موسیقی فیلم در برانگیختن واکنش عاطفی صحبت کرد.
این تصاویر احتمالاً واکنش شدیدی را در بیننده برانگیخته است.
ما از افرادی که این آهنگ را شنیدند، واکنش های مثبتی داشتیم.
پاسخ
پاسخ دادن
retort
بازگشت
comeback
متقاعد کننده
rejoinder
برگشت
واکنش
پیشخوان
بازخورد
riposte
قدردانی انگلستان
feedback
تصدیق ایالات متحده
acknowledgementUK
آنتیفون
acknowledgmentUS
ضد حمله
antiphon
ضد انفجار
counterattack
پس زدن
counterblast
همانند سازی
pushback
ضربه زدن
replication
اکو
clapback
لب
echo
سالی
عاقلانه
پشت صحبت
sally
بازگشت سریع
wisecrack
واکنش تند زانو
تلافی
snappy comeback
گرفتن
knee-jerk reaction
متعهد
retaliation
متقابل
ارتعاشات
repartee
reciprocation
vibes
