actions

base info - اطلاعات اولیه

actions - اقدامات

N/A - N/A

ˈæk.ʃən

UK :

ˈæk.ʃən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [actions] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • This problem calls for swift/prompt action from the government.


    این مشکل نیاز به اقدام سریع/سریع از سوی دولت دارد.

  • Action to prevent the spread of the disease is high on the government's agenda.


    اقدام برای جلوگیری از شیوع این بیماری در دستور کار دولت قرار دارد.

  • We must take action (= do something) to deal with the problem before it spreads to other areas.


    ما باید برای مقابله با مشکل قبل از گسترش آن به مناطق دیگر اقدام کنیم (= کاری انجام دهیم).

  • So what's the plan of action? (= What are we going to do?)


    پس برنامه عمل چیست؟ (= چه کنیم؟)

  • The complaints system swings into action (= starts to work) as soon as a claim is made.


    سیستم شکایات به محض طرح ادعا وارد عمل می شود (= شروع به کار می کند).

  • The committee was spurred into action (= encouraged to do something) by the threat of government cuts.


    این کمیته با تهدید کاهش دولت تحریک به عمل (= تشویق به انجام کاری) شد.

  • She has to accept the consequences of her actions.


    او باید عواقب اعمال خود را بپذیرد.

  • I asked him to explain his actions.


    از او خواستم که در مورد اعمالش توضیح دهد.

  • I'll say the words and you can mime the actions.


    من کلمات را می گویم و شما می توانید اعمال را شبیه سازی کنید.

  • It only needs a small wrist action (= movement of the wrist) to start the process.


    فقط به یک حرکت کوچک مچ دست (= حرکت مچ دست) برای شروع فرآیند نیاز دارد.

  • I like movies with a lot of action.


    من فیلم هایی با اکشن زیاد دوست دارم.

  • In her last novel the action (= the main events) moves between Greece and southern Spain.


    در آخرین رمان او، اکشن (= رویدادهای اصلی) بین یونان و جنوب اسپانیا حرکت می کند.

  • His film-making style blends action horror and comedy.


    سبک فیلمسازی او ترکیبی از اکشن، ترسناک و کمدی است.

  • The action genre is often assumed to appeal more to men.


    اغلب تصور می شود که ژانر اکشن بیشتر برای مردان جذاب است.


  • یک روزنامه نگار باید در جایی که عمل است باشد.

  • They recorded the action of the drug on the nervous system.


    آنها اثر دارو را روی سیستم عصبی ثبت کردند.

  • Her younger son was killed in action.


    پسر کوچکترش در عملیات کشته شد.

  • He was reported missing in action.


    گزارش شد که وی در عملیات ناپدید شده است.

  • He saw action (= fought as a soldier) in the trenches.


    در سنگر عمل (= جنگیدن سرباز) را دید.

  • We studied the action of the digestive system.


    ما عملکرد دستگاه گوارش را مطالعه کردیم.

  • The car has a very smooth braking action.


    این خودرو عملکرد ترمزگیری بسیار نرمی دارد.

  • a libel action


    یک اقدام افترا

  • She brought an action (for negligence) against the hospital.


    او علیه بیمارستان (به دلیل سهل انگاری) شکایت کرد.

  • A criminal action was brought against him.


    علیه وی پرونده جنایی تشکیل شد.

  • The book was halted in South Africa by a threat of legal action.


    انتشار این کتاب در آفریقای جنوبی با تهدید به اقدام قانونی متوقف شد.

  • I'll just run through the minutes of the last meeting raising those points that still have to be actioned.


    من فقط صورتجلسه جلسه گذشته را مرور می کنم و نکاتی را مطرح می کنم که هنوز باید عمل شود.

  • Quick action in calling the fire department saved many lives.


    اقدام سریع در تماس با آتش نشانی جان بسیاری را نجات داد.

  • It was a reckless action which he later came to regret.


    این یک اقدام بی پروا بود که بعداً پشیمان شد.


  • ما رهبری می خواهیم که برای رفع مشکلات ما اقدام کند.

  • Financial advisers urged the city to take action (= do something) to deal with the fiscal crisis.


    مشاوران مالی از شهر خواستند تا برای مقابله با بحران مالی اقدام (= کاری انجام دهد).

  • The heart’s action in regulating blood flow is critically important.


    عملکرد قلب در تنظیم جریان خون بسیار مهم است.

synonyms - مترادف
  • behaviorUS


    رفتار ایالات متحده

  • behaviourUK


    رفتار انگلستان


  • هدایت

  • dealings


    معاملات

  • deeds


    اعمال

  • activities


    فعالیت ها

  • comportment


    محفظه

  • demeanorUS


    تبعید

  • deportment


    آداب

  • demeanourUK


    نامزدی

  • manners


    gests

  • engagements


    حرکات

  • gests


    اجراها

  • movements


    یاتاقان

  • performances


    نشانی

  • bearing


    نگرش


  • شیوه


  • ژست


  • کالسکه

  • geste


    مین

  • carriage


    gest

  • mien


    عادات

  • gest


    آداب معاشرت

  • habits


    سبک

  • etiquette


    روش رفتار


  • حضور

  • way of behaving


    هوا


  • راه ها

  • air


    ظاهر

  • ways



antonyms - متضاد
  • nonmovement


    غیرحرکتی

  • inflexibility


    انعطاف ناپذیری

  • rigidity


    سختی

  • stiffness


    سفتی، سختی

  • woodenness


    چوبی بودن

  • motionlessness


    بی حرکتی

  • stillness


    سکون

لغت پیشنهادی

sheds

لغت پیشنهادی

mirage

لغت پیشنهادی

realizations