actions
actions - اقدامات
N/A - N/A
UK :
US :
فرآیند انجام کاری، به ویژه در هنگام برخورد با یک مشکل یا مشکل
کاری که شما انجام می دهید
یک حرکت فیزیکی
things that are happening, especially exciting or important things
چیزهایی که در حال رخ دادن هستند، به خصوص چیزهای هیجان انگیز یا مهم
سبکی از فیلم که در آن بسیاری از اتفاقات هیجان انگیز و اغلب خشونت آمیز رخ می دهد
در مکانی که اتفاق مهم یا جالبی در حال وقوع است
تأثیر چیزی بر چیز دیگر
جنگیدن در یک جنگ
نحوه حرکت یا کار کردن چیزی
یک روند قانونی که در دادگاه حقوقی تصمیم گیری می شود
انجام کاری برای مقابله با یک مشکل یا موضوع خاص
فرآیند انجام کاری، یا کاری انجام شده، به ویژه. برای یک هدف خاص
عمل نیز جنگیدن در جنگ است
در یک فیلم/فیلم اکشن معمولا خشونت زیادی وجود دارد و اتفاقات هیجان انگیز زیادی رخ می دهد.
نحوه حرکت یا کار کردن چیزی یا تأثیری که روی چیز دیگری می گذارد
فرآیندی در دادگاه قانونی برای اصلاح اشتباهی که توسط آن شخص یا گروهی ادعا می کند که آسیب دیده است
فرآیند انجام کاری، به ویژه برای مقابله با یک مشکل یا موقعیت دشوار
کاری که انجام می دهید، به خصوص برای مقابله با یک مشکل یا موقعیت دشوار
چیزهای مهمی که در یک بازار اتفاق می افتد و غیره.
یک روند قانونی که در یک دادگاه قانونی تصمیم گیری می شود
شروع به کار برای تحقق یا موفقیت یک ایده یا طرح
راهی برای برخورد با مشکل یا موقعیت دشوار یا دستیابی به چیزی
involvement in something successful that someone else has started
مشارکت در کاری موفق که شخص دیگری شروع کرده است
انجام کاری برای مقابله با یک کار، مشکل یا برنامه خاص
این مشکل نیاز به اقدام سریع/سریع از سوی دولت دارد.
اقدام برای جلوگیری از شیوع این بیماری در دستور کار دولت قرار دارد.
ما باید برای مقابله با مشکل قبل از گسترش آن به مناطق دیگر اقدام کنیم (= کاری انجام دهیم).
پس برنامه عمل چیست؟ (= چه کنیم؟)
سیستم شکایات به محض طرح ادعا وارد عمل می شود (= شروع به کار می کند).
The committee was spurred into action (= encouraged to do something) by the threat of government cuts.
این کمیته با تهدید کاهش دولت تحریک به عمل (= تشویق به انجام کاری) شد.
او باید عواقب اعمال خود را بپذیرد.
از او خواستم که در مورد اعمالش توضیح دهد.
من کلمات را می گویم و شما می توانید اعمال را شبیه سازی کنید.
فقط به یک حرکت کوچک مچ دست (= حرکت مچ دست) برای شروع فرآیند نیاز دارد.
من فیلم هایی با اکشن زیاد دوست دارم.
در آخرین رمان او، اکشن (= رویدادهای اصلی) بین یونان و جنوب اسپانیا حرکت می کند.
سبک فیلمسازی او ترکیبی از اکشن، ترسناک و کمدی است.
اغلب تصور می شود که ژانر اکشن بیشتر برای مردان جذاب است.
یک روزنامه نگار باید در جایی که عمل است باشد.
آنها اثر دارو را روی سیستم عصبی ثبت کردند.
پسر کوچکترش در عملیات کشته شد.
گزارش شد که وی در عملیات ناپدید شده است.
در سنگر عمل (= جنگیدن سرباز) را دید.
ما عملکرد دستگاه گوارش را مطالعه کردیم.
این خودرو عملکرد ترمزگیری بسیار نرمی دارد.
یک اقدام افترا
او علیه بیمارستان (به دلیل سهل انگاری) شکایت کرد.
علیه وی پرونده جنایی تشکیل شد.
انتشار این کتاب در آفریقای جنوبی با تهدید به اقدام قانونی متوقف شد.
I'll just run through the minutes of the last meeting raising those points that still have to be actioned.
من فقط صورتجلسه جلسه گذشته را مرور می کنم و نکاتی را مطرح می کنم که هنوز باید عمل شود.
اقدام سریع در تماس با آتش نشانی جان بسیاری را نجات داد.
این یک اقدام بی پروا بود که بعداً پشیمان شد.
ما رهبری می خواهیم که برای رفع مشکلات ما اقدام کند.
مشاوران مالی از شهر خواستند تا برای مقابله با بحران مالی اقدام (= کاری انجام دهد).
عملکرد قلب در تنظیم جریان خون بسیار مهم است.
behaviorUS
رفتار ایالات متحده
behaviourUK
رفتار انگلستان
هدایت
dealings
معاملات
deeds
اعمال
activities
فعالیت ها
comportment
محفظه
demeanorUS
تبعید
deportment
آداب
demeanourUK
نامزدی
manners
gests
engagements
حرکات
gests
اجراها
movements
یاتاقان
performances
نشانی
bearing
نگرش
شیوه
ژست
کالسکه
geste
مین
carriage
gest
mien
عادات
gest
آداب معاشرت
habits
سبک
etiquette
روش رفتار
حضور
هوا
راه ها
ظاهر
ways
nonmovement
غیرحرکتی
inflexibility
انعطاف ناپذیری
rigidity
سختی
stiffness
سفتی، سختی
woodenness
چوبی بودن
motionlessness
بی حرکتی
stillness
سکون