theme

base info - اطلاعات اولیه

theme - موضوع

noun - اسم

/θiːm/

UK :

/θiːm/

US :

family - خانواده
thematic
موضوعی
thematically
به صورت موضوعی
google image
نتیجه جستجوی لغت [theme] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the central/main/key/major theme


    موضوع مرکزی / اصلی / کلیدی / اصلی

  • Births are a recurring theme in Leigh's work.


    تولدها موضوعی تکرارشونده در آثار لی هستند.

  • Hot temperatures were a common theme over the past couple of weeks.


    دماهای گرم موضوعی رایج در چند هفته گذشته بود.

  • The stories are all variations on the theme of unhappy marriage.


    داستان ها همه تغییراتی با موضوع ازدواج ناخوشایند هستند.

  • North American literature is the main theme of this year's festival.


    ادبیات آمریکای شمالی موضوع اصلی جشنواره امسال است.

  • The President stressed a favourite campaign theme—greater emphasis on education.


    رئیس جمهور بر موضوع مورد علاقه کمپین تاکید کرد - تاکید بیشتر بر آموزش.


  • چهره برهنه مرد همیشه موضوع اصلی هنر یونانی بود.

  • Through sculptures Chen explored themes of illness exile and cultural difference.


    چن از طریق مجسمه ها موضوعات بیماری، تبعید و تفاوت های فرهنگی را بررسی کرد.

  • The trumpets' theme is then taken up by the rest of orchestra.


    سپس تم ترومپت توسط بقیه ارکستر مطرح می شود.

  • the theme from ‘The Godfather’


    موضوع از پدرخوانده

  • The film's haunting musical theme stayed in my head for days.


    تم موزیکال جذاب فیلم برای روزها در ذهنم ماند.

  • He wrote and sang the theme to the hit TV series ‘Minder’.


    او تم را برای سریال تلویزیونی موفق «مذکر» نوشت و خواند.

  • His theme is played each time he appears on screen.


    تم او هر بار که روی صفحه ظاهر می شود پخش می شود.

  • He gave a talk on the theme of teenage unemployment.


    وی با موضوع بیکاری نوجوانان سخنرانی کرد.

  • His later novels develop the theme of alienation.


    رمان های بعدی او موضوع بیگانگی را توسعه می دهد.

  • Several familiar themes emerged from the discussion.


    چندین موضوع آشنا از بحث بیرون آمد.

  • The same themes run through all her novels.


    همین مضامین در تمام رمان های او وجود دارد.

  • universal themes of love and loneliness


    مضامین جهانی عشق و تنهایی

  • The play touches on universal themes of loss and grief.


    این نمایشنامه به موضوعات جهانی از دست دادن و غم و اندوه می پردازد.

  • The theme of loss runs through most of his novels.


    مضمون از دست دادن در بیشتر رمان های او وجود دارد.

  • a theme song/tune


    یک تم آهنگ / آهنگ

  • The attraction had been themed as a haunted mansion.


    موضوع این جاذبه یک عمارت خالی از سکنه بود.


  • شما می توانید یک مهمانی را هر طور که بخواهید تم کنید.


  • موضوع کنفرانس تغییر نقش زنان در جامعه مدرن بود.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • oral


    دهانی

  • viva


    زنده

  • viva voce


    صدای زنده

  • oration


    سخنرانی


  • سخن، گفتار


  • صحبت


  • گفتمان

  • spiel


    پخش کردن

  • disquisition


    disquisition

  • monologUS


    مونولوگ ایالات متحده

  • monologueUK


    مونولوگ انگلستان

  • recitation


    بازگو کردن


  • امتحان شفاهی

لغت پیشنهادی

cairo

لغت پیشنهادی

betrayed

لغت پیشنهادی

killings