attend
attend - مراجعه كردن
verb - فعل
UK :
US :
خدمتکار
بی توجهی
بی توجه
با دقت
---
---
---
برای رفتن به یک رویداد مانند یک جلسه یا یک کلاس
رفتن منظم به مدرسه، کلیسا و غیره
اتفاق افتادن یا وجود همزمان با چیزی
برای مراقبت از کسی، به خصوص به دلیل بیماری
برای رفتن به یک رویداد مانند یک جلسه
رفتن به یک رویداد، مکان و غیره
به طور رسمی و معمولاً به طور منظم به یک مکان بروید
توجه کردن به آنچه کسی می گوید
برای ارائه خدمات به کسی، به ویژه به عنوان بخشی از شغل خود
به عنوان یک نتیجه و در همان زمان اتفاق بیفتد
حضور در یک رویداد یا رفتن به مکانی
رفتن به مکان یا رویدادی
وقتی موضوع برای استماع مطرح شد، بردلی شرکت کرد.
دانش آموزان سال اول تمام کمک های مالی مورد نیاز برای حضور در آن را دریافت می کنند.
از خریداران بالقوه برای حضور دعوت شد.
انتظار می رود برخی از پر زرق و برق ترین افراد مشهور کشور در این مراسم حضور داشته باشند.
Since 1997, participating countries have been attending annual meetings to decide on the rules for implementing Kyoto.
از سال 1997، کشورهای شرکت کننده در جلسات سالانه برای تصمیم گیری در مورد قوانین اجرای کیوتو شرکت می کنند.
من از کریس دعوت می کنم تا در هر نوع انجمن عمومی که در آن باکی اجرا می کند شرکت کند.
چند نفر به دلیل طوفان نتوانستند در این مراسم شرکت کنند.
پس از حضور در کلیسا، خانواده برای صرف شام به خانه می رفتند.
کارل پس از خدمت سربازی در کالج شرکت کرد.
When he was discharged from the hospital he continued to attend for rehabilitation treatment as an out-patient.
وقتی از بیمارستان مرخص شد، به صورت سرپایی برای درمان توانبخشی ادامه داد.
تمام فندق شکن، شما قصد شرکت در یک نمایش دیدنی تعطیلات دیگر را ندارید.
پزشک معالج
کلیساها باز بودند و برخی از افسران و سربازان در مراسم شرکت کردند...
هر دو کودک در کلیسای سنت جوآن شرکت می کنند
از کارکنان انتظار می رود و ملزم به حضور در جلسات تیم هستند.
Edward's parents sent their condolences, attended the ceremony at chapel and graveside, and Mrs Thomas visited the widow.
والدین ادوارد تسلیت خود را ارسال کردند، در مراسم در نمازخانه و کنار قبر شرکت کردند و خانم توماس از بیوه دیدار کرد.
دوشس یورک به همراه دو دخترش در مراسم خیریه شرکت کردند.
آیا در کنفرانس شرکت خواهید کرد؟
بیش از 1000 نفر در این کنفرانس شرکت کردند.
ما می خواهیم تا آنجا که ممکن است افراد بیشتری شرکت کنند.
این مجمع با حضور 90 درصد سهامداران برگزار شد.
برای شرکت در مراسم عروسی / مراسم خاکسپاری / خدمات / مراسم
همه می توانند در این رویداد رایگان شرکت کنند.
از کلیه اعضا تقاضا می شود در این جلسه حضور یابند.
5000 نفر از سراسر جهان برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده بودند.
بچه های ما در همان مدرسه درس می خوانند.
انتظار می رود دانش آموزان به طور منظم در کلاس حضور داشته باشند.
هر یکشنبه چند نفر در کلیسا شرکت می کنند؟
دندانپزشک از شما می خواهد که برای معاینات منظم شرکت کنید.
کودک به طور منظم در مدرسه حاضر نمی شد.
او در طول درس شرکت نکرده بود.
او از دست دادن حریم خصوصی افراد مشهور تلویزیونی بیزار است.
رئیس جمهور با حضور تنی چند از کارکنان خود حضور داشت.
از او برای شرکت در سمیناری در پاریس دعوت شد.
سخنرانی های او عموماً به صورت پراکنده برگزار می شد.
این مراسم با حضور خوبی همراه بود.
بیش از 600 نفر در این کنفرانس شرکت کردند.
او برای شرکت در مراسم خاکسپاری پدرش به خانه رفت.
چند نفر از اعضا نتوانستند شرکت کنند.
از سناتور برای حضور دعوت شد، اما او نپذیرفت.
بیماران همه ماهانه در کلینیک حضور می یابند.
او یک روز در هفته در کالج شرکت می کرد.
او مرتب در مسجد محل حاضر می شود.
بیش از دویست نفر در مراسم تشییع جنازه شرکت کردند.
جلسه پنجم است و امیدواریم همه شرکت کنند.
فرزندان شما در کدام مدرسه تحصیل می کنند؟
من یک یا دو ماه در کلاس ها / سمینارها / سخنرانی ها شرکت کردم.
می ترسم به آنچه گفته می شد توجه نکرده باشم.
ملکه با حضور بانوان در انتظار او بود.
تبلیغاتی که در یک حرفه در تلویزیون شرکت می کند
ضرب و شتم
گرفتن
رفتن به
ظاهر شدن در
پیوستن
وارد کردن
حضور داشته باشد در
باب بالا در
بررسی به
ساعت به
به
وارد شوید
punch into
مشت به داخل
زنگ در
نشان دادن به
شرکت کنند
نوبت در
نوبت به
مهمان باشید
آن را به
بالا آمدن در
خود را در
نشان دادن در
بنشین
در آنجا باشید
لطف شما با حضور شما
صحنه را بساز
به ساعت ضربه بزن
make an appearance at
