attend

base info - اطلاعات اولیه

attend - مراجعه كردن

verb - فعل

/əˈtend/

UK :

/əˈtend/

US :

family - خانواده
attention
توجه
attendant
خدمتکار
attentiveness
بی توجهی
inattentiveness
بی توجه
attentive
با دقت
inattentive
---
attentively
---
inattentively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [attend] در گوگل
description - توضیح

  • برای رفتن به یک رویداد مانند یک جلسه یا یک کلاس


  • رفتن منظم به مدرسه، کلیسا و غیره


  • اتفاق افتادن یا وجود همزمان با چیزی


  • برای مراقبت از کسی، به خصوص به دلیل بیماری


  • برای رفتن به یک رویداد مانند یک جلسه

  • to go to an event place etc.


    رفتن به یک رویداد، مکان و غیره


  • به طور رسمی و معمولاً به طور منظم به یک مکان بروید


  • توجه کردن به آنچه کسی می گوید


  • برای ارائه خدمات به کسی، به ویژه به عنوان بخشی از شغل خود


  • به عنوان یک نتیجه و در همان زمان اتفاق بیفتد


  • حضور در یک رویداد یا رفتن به مکانی


  • رفتن به مکان یا رویدادی

  • When the matter came up for hearing Bradley attended.


    وقتی موضوع برای استماع مطرح شد، بردلی شرکت کرد.

  • First-year students receive all the financial aid needed in order to attend.


    دانش آموزان سال اول تمام کمک های مالی مورد نیاز برای حضور در آن را دریافت می کنند.

  • Potential buyers were invited to attend.


    از خریداران بالقوه برای حضور دعوت شد.

  • Some of the most glittering celebrities in the country are expected to attend.


    انتظار می رود برخی از پر زرق و برق ترین افراد مشهور کشور در این مراسم حضور داشته باشند.

  • Since 1997, participating countries have been attending annual meetings to decide on the rules for implementing Kyoto.


    از سال 1997، کشورهای شرکت کننده در جلسات سالانه برای تصمیم گیری در مورد قوانین اجرای کیوتو شرکت می کنند.

  • I invite Chris to attend any type of public forum where Bucky performs.


    من از کریس دعوت می کنم تا در هر نوع انجمن عمومی که در آن باکی اجرا می کند شرکت کند.


  • چند نفر به دلیل طوفان نتوانستند در این مراسم شرکت کنند.

  • After attending church the family would go home for dinner.


    پس از حضور در کلیسا، خانواده برای صرف شام به خانه می رفتند.

  • Karl attended college after military service.


    کارل پس از خدمت سربازی در کالج شرکت کرد.

  • When he was discharged from the hospital he continued to attend for rehabilitation treatment as an out-patient.


    وقتی از بیمارستان مرخص شد، به صورت سرپایی برای درمان توانبخشی ادامه داد.

  • All Nutcrackered out you have no intention of attending one more holiday spectacular show.


    تمام فندق شکن، شما قصد شرکت در یک نمایش دیدنی تعطیلات دیگر را ندارید.

  • the attending physician


    پزشک معالج

  • The churches were open and some of the officers and soldiers attended service...


    کلیساها باز بودند و برخی از افسران و سربازان در مراسم شرکت کردند...

  • Both children attend St. Joan Church


    هر دو کودک در کلیسای سنت جوآن شرکت می کنند

  • Employees are expected and required to attend team meetings.


    از کارکنان انتظار می رود و ملزم به حضور در جلسات تیم هستند.

  • Edward's parents sent their condolences, attended the ceremony at chapel and graveside, and Mrs Thomas visited the widow.


    والدین ادوارد تسلیت خود را ارسال کردند، در مراسم در نمازخانه و کنار قبر شرکت کردند و خانم توماس از بیوه دیدار کرد.

  • The Duchess of York attended the charity reception, along with her two daughters.


    دوشس یورک به همراه دو دخترش در مراسم خیریه شرکت کردند.

  • Will you be attending the conference?


    آیا در کنفرانس شرکت خواهید کرد؟

  • More than 1000 people attended the conference.


    بیش از 1000 نفر در این کنفرانس شرکت کردند.

example - مثال
  • We'd like as many people as possible to attend.


    ما می خواهیم تا آنجا که ممکن است افراد بیشتری شرکت کنند.

  • The meeting was attended by 90% of shareholders.


    این مجمع با حضور 90 درصد سهامداران برگزار شد.

  • to attend a wedding/funeral/service/ceremony


    برای شرکت در مراسم عروسی / مراسم خاکسپاری / خدمات / مراسم


  • همه می توانند در این رویداد رایگان شرکت کنند.

  • All members are requested to attend this meeting.


    از کلیه اعضا تقاضا می شود در این جلسه حضور یابند.

  • 5,000 people from around the world were invited to attend the conference.


    5000 نفر از سراسر جهان برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده بودند.

  • Our children attend the same school.


    بچه های ما در همان مدرسه درس می خوانند.

  • Students are expected to attend class regularly.


    انتظار می رود دانش آموزان به طور منظم در کلاس حضور داشته باشند.


  • هر یکشنبه چند نفر در کلیسا شرکت می کنند؟

  • Your dentist will ask you to attend for regular check-ups.


    دندانپزشک از شما می خواهد که برای معاینات منظم شرکت کنید.

  • The child was failing to attend regularly at the school.


    کودک به طور منظم در مدرسه حاضر نمی شد.

  • She hadn't been attending during the lesson.


    او در طول درس شرکت نکرده بود.

  • She dislikes the loss of privacy that attends TV celebrity.


    او از دست دادن حریم خصوصی افراد مشهور تلویزیونی بیزار است.

  • The president was attended by several members of his staff.


    رئیس جمهور با حضور تنی چند از کارکنان خود حضور داشت.

  • He was invited to attend a seminar in Paris.


    از او برای شرکت در سمیناری در پاریس دعوت شد.

  • Her lectures were generally rather sparsely attended.


    سخنرانی های او عموماً به صورت پراکنده برگزار می شد.

  • The event was well attended.


    این مراسم با حضور خوبی همراه بود.

  • Over 600 people attended the conference.


    بیش از 600 نفر در این کنفرانس شرکت کردند.

  • She flew home to attend her father's funeral.


    او برای شرکت در مراسم خاکسپاری پدرش به خانه رفت.

  • Several members were unable to attend.


    چند نفر از اعضا نتوانستند شرکت کنند.

  • The Senator was invited to attend but he declined.


    از سناتور برای حضور دعوت شد، اما او نپذیرفت.

  • The patients all attend the clinic monthly.


    بیماران همه ماهانه در کلینیک حضور می یابند.

  • She attended the college one day a week.


    او یک روز در هفته در کالج شرکت می کرد.

  • He regularly attends the local mosque.


    او مرتب در مسجد محل حاضر می شود.

  • Over two hundred people attended the funeral.


    بیش از دویست نفر در مراسم تشییع جنازه شرکت کردند.

  • The meeting is on the fifth and we're hoping everyone will attend.


    جلسه پنجم است و امیدواریم همه شرکت کنند.

  • Which school do your children attend?


    فرزندان شما در کدام مدرسه تحصیل می کنند؟

  • I attended the classes/seminars/lectures for a month or two.


    من یک یا دو ماه در کلاس ها / سمینارها / سخنرانی ها شرکت کردم.

  • I'm afraid I wasn't attending to what was being said.


    می ترسم به آنچه گفته می شد توجه نکرده باشم.

  • The queen was attended by her ladies-in-waiting.


    ملکه با حضور بانوان در انتظار او بود.

  • the publicity that attends a career in television


    تبلیغاتی که در یک حرفه در تلویزیون شرکت می کند

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • skip


    جست و خیز کردن


  • از دست دادن

  • cut


    برش

  • bludge


    پرت کردن


  • منفجر کردن

  • be absent from


    غایب از


  • موفق به حضور نشدن


  • نرفتن به

  • play truant from


    بازی فرار از

لغت پیشنهادی

bootlace

لغت پیشنهادی

raspberry

لغت پیشنهادی

collection