consensus
consensus - اجماع، وفاق
noun - اسم
UK :
US :
نظری که همه افراد یک گروه با آن موافق هستند یا می پذیرند
توافق بین گروهی از مردم
نظری که اکثر افراد یک گروه دارند
یک نظر یا تصمیم پذیرفته شده عمومی در میان گروهی از مردم
یک نظر عمومی پذیرفته شده؛ توافق گسترده
یک عقیده عمومی پذیرفته شده در میان گروهی از مردم
به نظر می رسد که یک اتفاق نظر وجود دارد که خلبان مقصر نبوده است.
تحلیلگرانی که توسط First Call/Thomson Financial مورد بررسی قرار گرفتند، اجماع 59 سنت برای هر سهم را پیشبینی کردند.
من پس از صحبت با گروه ها متقاعد شده ام که می توان به اجماع رسید.
نمایندگان تا رسیدن به اجماع به دیدار خود ادامه خواهند داد.
همه آنها شهرت سیاستمداران اجماع را دارند.
اکثر تصمیمات با اجماع عمومی با حداقل رای گیری رسمی گرفته می شود. 7.
هنوز هیچ اجماع کلی در مورد اینکه سیاست آینده ما چگونه باید باشد وجود ندارد.
اجماع فزاینده ای وجود داشت که نخست وزیر باید استعفا دهد.
مانند سایر دانشمندان، محققان چاقی قرار است با یک فرآیند اجماع کار کنند.
رویدادهای اروپای شرقی اجماع عمومی را علیه نسل جدیدی از سلاحهای هستهای تغییر داد.
در سطح محلی، با مجموعه ای از ارزش ها و سیاست های مشترک، که در چارچوب یک اجماع دولت رفاه عمل می کرد، بیان شد.
At the local level it was expressed by a shared set of values and policies, operating within a welfare state consensus.
سیاست اجماع دوره پس از 1945 که بسیاری از مطالبات ما در آن ریشه داشت، دیگر وجود ندارد.
The consensus politics of the post-1945 period in which so many of our demands were rooted is no more.
توافق بر سر توقف راهپیمایی علیه ژنرال پاردس در گوادالاخارا و حمله فوری به پایتخت بود.
The consensus was to discontinue the march against General Paredes in Guadalajara and to attack the capital immediately.
به نظر می رسد اتفاق نظر این است که نخست وزیر باید استعفا دهد.
او در دستیابی به اجماع در مورد مسائل حساس ماهر است.
اجماع فزاینده ای در مورد این موضوع وجود دارد.
تلاش برای رسیدن به اجماع
اکنون یک اجماع سیاسی گسترده به نفع اصلاحات اقتصادی وجود دارد.
سیاست اجماع (= که مردم به طور کلی با آن موافق هستند)
در مورد نیاز به امنیت بیشتر در مدارس بین معلمان اجماع عمومی وجود دارد.
به نظر می رسد اجماع وجود دارد که این طرح باید رد شود.
آنها همیشه بر اساس اجماع حکومت کرده اند.
یک اجماع عمومی در مورد مشکل شروع به ظهور کرده است.
علم کامپیوتر در مورد این موضوع به یک اجماع تقریباً رسیده است.
او اولین کسی بود که اجماع را شکست و از این پیشنهاد انتقاد کرد.
دستیابی به اجماع در مورد اصلاحات انتخاباتی دشوار است.
هیچ اجماع روشنی در مورد مرحله بعدی طرح وجود ندارد.
با گذشت زمان یک اجماع شکل گرفت.
به نظر می رسد که این اجماع غالب است.
این آژانس به ایجاد اجماع در مورد حفاظت کمک کرد.
اتفاق نظر کلی این است که رژیم غذایی پرچرب برای شما مضر است.
The measures represented a consensus that people and the environment must be protected from the excesses of the market.
این اقدامات نشان دهنده توافقی بود که مردم و محیط زیست باید از افراط در بازار محافظت شوند.
اجماع علمی بر این است که عدم اقدام می تواند منجر به خشکسالی های گسترده شود.
جنگ اجماع گسترده لیبرال ها را شکست.
The world's scientists have reached a nearly unanimous consensus that the surface of the Earth is warming as a result of human activities.
دانشمندان جهان تقریباً به اتفاق آرا به اجماع رسیده اند که سطح زمین در نتیجه فعالیت های انسانی در حال گرم شدن است.
دستورالعمل هایی در بیانیه اجماع سال 2007 از سوی موسسه وجود دارد.
نشانه هایی وجود دارد که اجماع در حال شکستن است.
اجماع دو حزبی علیه قانونی شدن مواد مخدر وجود دارد.
هیچ اتفاق نظر علمی در مورد چگونگی تعریف این اصطلاحات وجود ندارد.
These standards represent expert consensus on generally accepted social scientific standards for research on child development.
این استانداردها نشان دهنده اجماع کارشناسان در مورد استانداردهای عمومی پذیرفته شده علمی اجتماعی برای تحقیق در مورد رشد کودک است.
این هنوز نظر اجماع نیست.
مجله ای که در تلاش برای ایجاد یک اجماع در مورد علم پایدار است
اجماع جهانی در مورد مشکلات سیستم نرخ ارز
شهروندانی که برای ایجاد اجماع در مورد مسائل مهم ایمنی عمومی با یکدیگر همکاری می کنند
بین اعضا اتفاق نظر وجود ندارد
توافق
accord
هماهنگی
harmony
اتفاق آرا
concurrence
وحدت
concord
همصدا
unanimity
همزمانی
unity
کنسرت
unison
موافقت
concurrency
همبستگی
رضایت
assent
یگانگی
solidarity
به خطر افتادن
consent
همفکری
oneness
رضایت مشترک
compromise
توافق کلی
like-mindedness
مطابقت
common consent
آرامش
همخوانی
accordance
اتحاد. اتصال
rapport
ابراز همدردی
consonance
تجانس
ملاقات ذهنی
sympathy
مکاتبات
concordance
اهنگ
congruence
انطباق
conformity
correspondence
tune
conformance
congruity
disagreement
اختلاف نظر
تعارض
dissensus
انکار
denial
اختلاف
discord
مخالفت
dissension
امتناع
مناقشه
refusal
جنجال - جدال سرسختانه
مناظره
disputation
عدم همزمانی
تفاوت
طوفان آتش
dissention
تضاد
nonconcurrence
ناهماهنگی
نفاق
firestorm
نفرت
antagonism
خصومت
disharmony
بحث و جدل
disunity
مشاجره
dissent
نزاع
hatred
اصطکاک
hostility
دوست نداشتن
dissidence
contention
strife
discordance
friction
dislike
incongruence
incongruity
