speak

base info - اطلاعات اولیه

speak - صحبت

verb - فعل

/spiːk/

UK :

/spiːk/

US :

family - خانواده
speaker
بلندگو
speech
سخن، گفتار
unspeakable
ناگفتنی
speechless
بی حرف
outspoken
صریح
spoken
صحبت کرد
unspoken
ناگفته
unspeakably
صحبت
speak
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [speak] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The President refused to speak to reporters.


    رئیس جمهور از صحبت با خبرنگاران خودداری کرد.

  • We never spoke about her illness.


    ما هرگز در مورد بیماری او صحبت نکردیم.

  • The confidential setting allowed us to speak freely about our concerns.


    محیط محرمانه به ما این امکان را می داد که آزادانه در مورد نگرانی های خود صحبت کنیم.

  • I've spoken to the manager about it.


    من در مورد آن با مدیر صحبت کردم.

  • Can I speak with you for a minute?


    می توانم یک دقیقه با شما صحبت کنم؟

  • ‘Do you know him?’ ‘Not to speak to.’ (= I recognize him but do not really know him)


    «آیا او را می‌شناسی؟» «نه برای صحبت کردن.» (= او را می‌شناسم اما واقعاً نمی‌شناسمش)

  • ‘Can I speak to Susan?’ ‘Speaking.’ (= at the beginning of a phone conversation)


    «آیا می توانم با سوزان صحبت کنم؟» «صحبت می کنم.» (= در ابتدای مکالمه تلفنی)

  • I saw her in the street but we didn't speak.


    من او را در خیابان دیدم اما صحبت نکردیم.


  • این بیماری باعث شد که او نتواند صحبت کند.

  • Please speak more slowly.


    لطفا آهسته تر صحبت کنید

  • Without speaking, she stood up and went out.


    بدون اینکه حرفی بزنه بلند شد و رفت بیرون.

  • He speaks with a Scottish accent.


    او با لهجه اسکاتلندی صحبت می کند.

  • She speaks in a husky voice.


    او با صدایی درشت صحبت می کند.

  • She has a beautiful speaking voice.


    او صدای گفتاری زیبایی دارد.

  • to speak several languages


    برای صحبت کردن به چندین زبان

  • to speak a little Urdu


    کمی اردو صحبت کردن

  • Do you speak English?


    آیا شما انگلیسی صحبت می کنید؟

  • What language is it they're speaking?


    به چه زبانی صحبت می کنند؟

  • Would you prefer it if we spoke in German?


    آیا ترجیح می دهید به آلمانی صحبت کنیم؟

  • What language are they speaking in?


    کانادایی فرانسوی زبان

  • French-speaking Canada


    دانشجویان غیر انگلیسی زبان

  • non-English-speaking students


    هنوز هم با محبت زیاد درباره او صحبت می کند.

  • She still speaks about him with great affection.


    او برای اولین بار علنی در مورد این حادثه صحبت می کرد.

  • He was speaking publicly for the first time about the incident.


    شاهدان از یک گلوله بزرگ شعله صحبت کردند.

  • Witnesses spoke of a great ball of flame.


    شاگردانش از او بسیار تمجید می کنند (= چیزهای بسیار خوبی در مورد او می گویند).

  • Her students speak very highly of her (= they say very good things about her).


    وقتی صحبت از سفر شد، (= اشاره به موضوعی که قبلا ذکر شد) آیا امسال به جایی هیجان انگیز می روید؟

  • Speaking of travelling, (= referring back to a subject just mentioned) are you going anywhere exciting this year?


    بروشور از محوطه های خلوت زیبا صحبت می کند.

  • The brochure speaks of beautiful secluded grounds.


    صدها نفر برای شنیدن صحبت های او آمدند.

  • Hundreds of people came to hear her speak.


    از صحبت کردن در جمع متنفرم

  • I hate speaking in public.


    او برای سخنرانی در یک کنفرانس دعوت شد.

  • He was invited to speak at a conference.


synonyms - مترادف
  • say


    گفتن


  • صحبت

  • articulate


    بیان


  • حالت


  • بگو

  • utter


    مطلقا

  • enunciate


    اعلام کردن


  • اشاره

  • pronounce


    تلفظ کنید


  • صدا


  • اعلام


  • نقل قول

  • exclaim


    بانگ زدن


  • به زبان انگلیسی

  • proclaim


    شفاهی ایالات متحده

  • verbaliseUK


    vocaliseUK

  • verbalizeUS


    vocalizeUS

  • vocaliseUK


    تایید کردن

  • vocalizeUS


    هوا

  • affirm


    مطالبه

  • air


    حرفه ای


  • مربوط بودن


  • ادعا کردن

  • profess


    گواهی


  • پخش

  • allege


    انتقال


  • asseverate


  • attest


  • broadcast


  • convey


antonyms - متضاد
  • withhold


    خودداری کنید


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن

  • conceal


    پنهان کردن، پوشاندن


  • پنهان شدن


  • رد کردن


  • حفظ

  • suppress


    سرکوب کردن


  • بررسی


  • حاوی

  • repress


    ذخیره

  • reserve


    خودداری

  • refrain


    مهار کردن

  • restrain


    کنترل


  • موفق به افشا نشدن

  • fail to disclose


    عقب نگه دارید


  • نگه داشتن


  • صبر کن


  • عقب بایست


  • امتناع از دادن


  • ساکت باش


  • گوش بده


  • زمزمه کردن

  • mumble


    پرسیدن

  • ask


    انکار


  • خفه کردن

  • stifle


    سوال


  • ستایش

  • praise


    راز رو نگه دار


  • نوشتن


لغت پیشنهادی

role

لغت پیشنهادی

biff

لغت پیشنهادی

astrological