speak
speak - صحبت
verb - فعل
UK :
US :
صحبت کردن با کسی در مورد چیزی
برای استفاده از صدای خود برای تولید کلمات
تا بتوانید به یک زبان خاص صحبت کنید
برای سخنرانی رسمی
برای گفتن چیزی که ایده ها یا نظرات شما را بیان می کند
تا بتوانید به زبان خارجی صحبت کنید
to be very good at speaking and understanding a foreign language so that you can speak it almost as well as your own language
در صحبت کردن و درک یک زبان خارجی بسیار خوب باشید، به طوری که بتوانید آن را تقریباً به خوبی زبان خود صحبت کنید
به اندازه کافی به یک زبان صحبت کنید تا بتوانید چیزهایی بخرید، کمک بخواهید و غیره
صحبت کردن یا یادگیری صحبت کردن به مقدار کمی اما مفید از یک زبان
زبان خاص یا کلمات دشواری که در یک تجارت یا فعالیت خاص استفاده می شود
added to other words to form nouns that mean the special language of a particular business or activity especially slang or technical words that are difficult for ordinary people to understand
برای تشکیل اسم هایی که به معنای زبان خاص یک تجارت یا فعالیت خاص هستند به کلمات دیگر اضافه شده است، به ویژه کلمات عامیانه یا فنی که درک آن برای مردم عادی دشوار است.
گفتن کلمات، استفاده از صدا، یا مکالمه با کسی
صحبت از یک دیدگاه خاص
به کسی بگوید که کار اشتباهی انجام داده است
به زبانی (توانایی) صحبت کردن
برای سخنرانی رسمی با گروهی از مردم
برای نشان دادن یا بیان چیزی بدون استفاده از کلمات
برای تشکیل اسامی به معنای زبان خاص مورد استفاده در یک حوزه موضوعی یا تجارت خاص استفاده می شود
Speaking is used with adverbs ending in -ly to show that you are talking from a particular point of view
Speaking با قیدهایی استفاده می شود که به -ly ختم می شوند تا نشان دهند که شما از یک نقطه نظر خاص صحبت می کنید
به زبان صحبت کردن
برای ارائه یک سخنرانی رسمی
زبان خاص مورد استفاده در یک حوزه موضوعی یا تجارت خاص
او بیش از حد عصبی بود که نمی توانست صحبت کند.
وقتی دارم صحبت می کنم حرفم را قطع نکن
بچه ها وقتی صحبت کردن را یاد می گیرند چند ساله هستند؟
او یک کلمه فرانسوی صحبت نمی کند.
اینجا کسی هست که عربی صحبت کنه؟
از سفیر سیمونز خواسته شده است که در این شام سخنرانی کند.
از من برای سخنرانی در همایش سالانه حزب دعوت شده است.
چه کسی قرار است در جشن فارغ التحصیلی امسال سخنرانی کند؟
چرا مردم مستقیماً صحبت نمی کنند و منظورشان را نمی گویند؟
رئیس جمهور از صحبت با خبرنگاران خودداری کرد.
ما هرگز در مورد بیماری او صحبت نکردیم.
محیط محرمانه به ما این امکان را می داد که آزادانه در مورد نگرانی های خود صحبت کنیم.
من در مورد آن با مدیر صحبت کردم.
می توانم یک دقیقه با شما صحبت کنم؟
«آیا او را میشناسی؟» «نه برای صحبت کردن.» (= او را میشناسم اما واقعاً نمیشناسمش)
«آیا می توانم با سوزان صحبت کنم؟» «صحبت می کنم.» (= در ابتدای مکالمه تلفنی)
من او را در خیابان دیدم اما صحبت نکردیم.
این بیماری باعث شد که او نتواند صحبت کند.
لطفا آهسته تر صحبت کنید
بدون اینکه حرفی بزنه بلند شد و رفت بیرون.
او با لهجه اسکاتلندی صحبت می کند.
او با صدایی درشت صحبت می کند.
او صدای گفتاری زیبایی دارد.
برای صحبت کردن به چندین زبان
کمی اردو صحبت کردن
آیا شما انگلیسی صحبت می کنید؟
به چه زبانی صحبت می کنند؟
آیا ترجیح می دهید به آلمانی صحبت کنیم؟
کانادایی فرانسوی زبان
French-speaking Canada
دانشجویان غیر انگلیسی زبان
non-English-speaking students
هنوز هم با محبت زیاد درباره او صحبت می کند.
او برای اولین بار علنی در مورد این حادثه صحبت می کرد.
شاهدان از یک گلوله بزرگ شعله صحبت کردند.
شاگردانش از او بسیار تمجید می کنند (= چیزهای بسیار خوبی در مورد او می گویند).
وقتی صحبت از سفر شد، (= اشاره به موضوعی که قبلا ذکر شد) آیا امسال به جایی هیجان انگیز می روید؟
Speaking of travelling, (= referring back to a subject just mentioned) are you going anywhere exciting this year?
بروشور از محوطه های خلوت زیبا صحبت می کند.
صدها نفر برای شنیدن صحبت های او آمدند.
از صحبت کردن در جمع متنفرم
او برای سخنرانی در یک کنفرانس دعوت شد.
گفتن
صحبت
articulate
بیان
حالت
بگو
utter
مطلقا
enunciate
اعلام کردن
اشاره
pronounce
تلفظ کنید
صدا
اعلام
نقل قول
exclaim
بانگ زدن
به زبان انگلیسی
proclaim
شفاهی ایالات متحده
verbaliseUK
vocaliseUK
verbalizeUS
vocalizeUS
vocaliseUK
تایید کردن
vocalizeUS
هوا
affirm
مطالبه
حرفه ای
مربوط بودن
ادعا کردن
profess
گواهی
پخش
allege
انتقال
asseverate
attest
broadcast
convey
withhold
خودداری کنید
نگه دارید
نگاه داشتن
conceal
پنهان کردن، پوشاندن
پنهان شدن
رد کردن
حفظ
suppress
سرکوب کردن
بررسی
حاوی
repress
ذخیره
reserve
خودداری
refrain
مهار کردن
restrain
کنترل
موفق به افشا نشدن
عقب نگه دارید
نگه داشتن
صبر کن
عقب بایست
امتناع از دادن
ساکت باش
گوش بده
زمزمه کردن
mumble
پرسیدن
انکار
خفه کردن
stifle
سوال
ستایش
praise
راز رو نگه دار
نوشتن