bias

base info - اطلاعات اولیه

bias - جانبداری

noun - اسم

/ˈbaɪəs/

UK :

/ˈbaɪəs/

US :

family - خانواده
biased
جانبدارانه
unbiased
بی طرفانه
bias
جانبداری
google image
نتیجه جستجوی لغت [bias] در گوگل
description - توضیح

  • نظری در مورد خوب یا بد بودن یک فرد، گروه یا ایده که بر نحوه برخورد شما با آن تأثیر می گذارد


  • یک مهارت یا علاقه طبیعی به یک نوع چیز

  • to unfairly influence attitudes, choices, or decisions


    تأثیر ناعادلانه بر نگرش ها، انتخاب ها یا تصمیمات

  • in MARKET RESEARCH errors in results, usually caused by working with a group of people who are not typical of the group you want to know about or by asking confusing questions


    در تحقیقات بازار، خطاهایی در نتایج، معمولاً ناشی از کار با گروهی از افرادی است که در گروهی که می‌خواهید بدانید، یا با پرسیدن سؤالات گیج کننده ایجاد می‌شود.

  • the action of supporting or opposing a particular person or thing in an unfair way because of allowing personal opinions to influence your judgment


    اقدام حمایت یا مخالفت با شخص یا چیز خاصی به روشی ناعادلانه، به دلیل اجازه دادن به نظرات شخصی برای تأثیرگذاری بر قضاوت شما


  • واقعیت ترجیح دادن یک موضوع یا چیز خاص

  • a direction at an angle across the threads of woven material


    جهتی با زاویه در سراسر رشته های مواد بافته شده


  • باعث سوگیری کسی یا چیزی شود

  • an unfair personal opinion that influences your judgment


    یک نظر شخصی ناعادلانه که بر قضاوت شما تأثیر می گذارد

  • the fact of allowing personal opinions to influence your judgment in an unfair way


    این واقعیت که اجازه می دهید نظرات شخصی به روشی ناعادلانه بر قضاوت شما تأثیر بگذارد

  • the fact of preferring someone or something


    حقیقت ترجیح دادن کسی یا چیزی

  • the fact that information is not correct because of the method used in collecting or presenting it


    این واقعیت که اطلاعات به دلیل روشی که در جمع آوری یا ارائه آن استفاده می شود صحیح نیست

  • the fact of prices, etc. increasing or decreasing


    افزایش یا کاهش قیمت ها و غیره

  • The ownership and biases of the media have been an issue of continuing interest to analysts.


    مالکیت و سوگیری رسانه ها موضوعی است که همچنان مورد توجه تحلیلگران بوده است.

  • These courses are independent free from commercial bias and partners are encouraged to attend.


    این دوره ها مستقل و عاری از تعصبات تجاری هستند و شرکای آن تشویق می شوند در آن شرکت کنند.

  • What worried Ross was a dangerous bias.


    چیزی که راس را نگران می کرد یک سوگیری خطرناک بود.

  • Conservatives say the press has a liberal bias.


    محافظه کاران می گویند که مطبوعات سوگیری لیبرالی دارند.

  • Some documents offer superb examples of bias.


    برخی از اسناد نمونه های فوق العاده ای از سوگیری ارائه می دهند.

  • Surprisingly perceptions of bias never had a significant impact on usefulness-ratings.


    با کمال تعجب، ادراک سوگیری هرگز تأثیر قابل توجهی بر رتبه بندی سودمندی نداشت.

  • Comment on this study proposal discussing any possible sources of bias likely to be encountered, as well as such problems as non-response.


    در مورد این پیشنهاد مطالعه نظر دهید، در مورد هر گونه منبع احتمالی سوگیری که احتمالاً با آن مواجه می شوید، و همچنین مشکلاتی مانند عدم پاسخگویی صحبت کنید.

  • The social sciences at this stage had the opposite bias.


    علوم اجتماعی در این مرحله سوگیری معکوس داشت.

  • Arbitrariness, malice, or bias are examples of improper considerations.


    خودسری، سوء نیت یا سوگیری نمونه هایی از ملاحظات نادرست هستند.

example - مثال
  • accusations of political bias in news programmes (= that reports are unfair and show favour to one political party)


    اتهام سوگیری سیاسی در برنامه های خبری (= ناعادلانه بودن گزارش ها و نشان دادن لطف به یک حزب سیاسی)

  • Employers must consider all candidates impartially and without bias.


    کارفرمایان باید همه نامزدها را بی طرفانه و بدون تعصب در نظر بگیرند.

  • Some institutions still have a strong bias against women.


    برخی از موسسات هنوز هم تعصب شدیدی علیه زنان دارند.

  • The article examines gender bias in our schools.


    این مقاله به بررسی سوگیری جنسیتی در مدارس ما می پردازد.


  • این دوره دارای یک سوگیری عملی قوی است.

  • Leila had a marked scientific bias.


    لیلا تعصب علمی مشخصی داشت.

  • In British universities there was a bias towards pure science.


    در دانشگاه های بریتانیا تعصب نسبت به علم محض وجود داشت.

  • If a response rate is low the risk of bias in the findings will be greater.


    اگر نرخ پاسخ پایین باشد، خطر سوگیری در یافته ها بیشتر خواهد بود.

  • The skirt is cut on the bias.


    دامن بر روی بایاس بریده شده است.

  • a bias strip


    یک نوار تعصب

  • Bias often creeps in through the wording of questions.


    تعصب اغلب از طریق جمله بندی سؤالات رخ می دهد.


  • این روزنامه تعصب آشکاری نسبت به حزب محافظه کار دارد.

  • There is a systematic bias in favour of employers in this country.


    یک سوگیری سیستماتیک به نفع کارفرمایان در این کشور وجود دارد.

  • He claims that America's media has a liberal bias.


    او مدعی است که رسانه های آمریکا سوگیری لیبرالی دارند.

  • There were claims of left-wing bias in teaching materials.


    در مطالب آموزشی ادعاهایی مبنی بر سوگیری جناح چپ وجود داشت.


  • برای هر یک از ما دشوار است که به موقعیتی بدون نوعی سوگیری فرهنگی نگاه کنیم.

  • There is plenty of evidence of gender bias in the classroom.


    شواهد زیادی مبنی بر تعصب جنسیتی در کلاس درس وجود دارد.

  • Many golf clubs are bastions of class bias.


    بسیاری از چوب های گلف سنگر تعصبات طبقاتی هستند.

  • We have now tried to correct the bias in our original report.


    ما اکنون سعی کرده ایم سوگیری را در گزارش اصلی خود اصلاح کنیم.

  • The data was checked for potential biases.


    داده ها برای سوگیری های احتمالی بررسی شدند.

  • The senator has accused the media of bias.


    این سناتور رسانه ها را به تعصب متهم کرده است.

  • Reporters must be impartial and not show political bias.


    خبرنگاران باید بی طرف باشند و تعصب سیاسی نشان ندهند.


  • شواهد روشنی از تعصب شدید علیه او وجود داشت.

  • There has always been a slight bias in favour of/towards employing liberal arts graduates in the company.


    همیشه یک سوگیری جزئی به نفع/به سمت استخدام فارغ التحصیلان هنرهای لیبرال در شرکت وجود داشته است.

  • Unconscious bias (= that the person with the bias is not aware of) can influence decisions in recruitment, promotion, and performance management.


    سوگیری ناخودآگاه (= که فرد دارای سوگیری از آن آگاه نیست) می تواند بر تصمیمات در استخدام، ارتقاء و مدیریت عملکرد تأثیر بگذارد.

  • She showed a scientific bias at an early age.


    او در سنین پایین تعصب علمی نشان داد.

  • The dresses in his new winter collection are all cut on the bias (= in a diagonal direction across the cloth).


    لباس‌های مجموعه زمستانی جدید او همگی بر روی بایاس (= در جهت مورب در سراسر پارچه) بریده شده‌اند.

  • The judge ruled that the information should be withheld on the grounds that it would bias the jury against the accused.


    قاضی حکم داد که این اطلاعات به این دلیل که موجب سوگیری هیئت منصفه علیه متهم می شود، خودداری شود.

  • They vowed to fight racial bias in the school.


    آنها قول دادند که با تعصبات نژادی در مدرسه مبارزه کنند.

  • Does news coverage reflect a reporter’s bias?


    آیا پوشش خبری سوگیری یک خبرنگار را منعکس می کند؟

  • The judge withheld the information on the grounds that it would bias the jury.


    قاضی این اطلاعات را به این دلیل که باعث سوگیری هیئت منصفه می شود، پنهان کرد.

synonyms - مترادف
  • prejudice


    تعصب

  • intolerance


    عدم تحمل

  • favouritismUK


    علاقه مندی انگلستان

  • partisanship


    حزب گرایی

  • unfairness


    بی انصافی

  • bigotry


    شوونیسم

  • chauvinism


    طرفداری ایالات متحده

  • favoritismUS


    غیر عینی بودن

  • nonobjectivity


    ترجیح


  • نابرابری

  • inequity


    تبعیض


  • طرفدار ایالات متحده

  • favorUS


    favourUK

  • favourUK


    عدم آزادی

  • illiberality


    تمایل گرایی

  • tendentiousness


    بی عدالتی

  • inequality


    تنگ نظری

  • injustice


    پیش فرض

  • narrowmindedness


    پیش شرط، تعصب

  • preconception


    کج کردن

  • prepossession


    یک طرفه بودن

  • tilt


    چشم زرد

  • unjustness


    پارتی پریس

  • narrow-mindedness


    ترجیح ناعادلانه

  • one-sidedness


    استاندارد دوگانه

  • jaundiced eye


    جانبداری

  • parti pris


    استعداد

  • unfair preference



  • partiality


  • predisposition


antonyms - متضاد
  • impartiality


    بی طرفی

  • objectivity


    عینیت

  • neutrality


    تعادل

  • neutralism


    برابری

  • unbiasedness


    انصاف


  • عینی بودن

  • equality


    عدم همسویی

  • fairness


    عدالت

  • objectiveness


    ذهن باز

  • equity


    عدم تعصب

  • nonalignment


    یکنواختی

  • justness


    غیر حزبی

  • open-mindedness


    منصف بودن

  • lack of bias


    بی تعصبی

  • lack of prejudice


    بی علاقگی

  • evenhandedness


    یکدست بودن

  • nonpartisanship


    شایسته سالاری

  • fair-mindedness


  • unprejudicedness


  • impartialness


  • unprejudice


  • equitableness


  • disinterest


  • even-handedness


  • meritocracy


  • parity


لغت پیشنهادی

structure

لغت پیشنهادی

helmet

لغت پیشنهادی

occasional