deficiency

base info - اطلاعات اولیه

deficiency - کمبود

noun - اسم

/dɪˈfɪʃnsi/

UK :

/dɪˈfɪʃnsi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [deficiency] در گوگل
description - توضیح

  • فقدان چیزی که لازم است

  • a weakness or fault in something


    ضعف یا نقص در چیزی

  • a state of not having, or not having enough of something that is needed


    حالت نداشتن یا نداشتن کافی چیزی که مورد نیاز است


  • فقدان چیزی که برای برآوردن یک استاندارد یا سطح کیفی خاص مورد نیاز است یا چیزی که کم است


  • موقعیتی که در آن چیزی آنطور که باید خوب نیست


  • مقداری که چیزی مانند درآمد یا سود کمتر از آنچه باید باشد

  • the amount by which the tax recorded in someone's financial records is less than the tax they actually owe or a situation in which this happens


    مبلغی که مالیات ثبت شده در سوابق مالی شخصی کمتر از مالیاتی است که واقعاً بدهکار است، یا وضعیتی که در آن این اتفاق می افتد.

  • The sum of evidence is now too strong to justify further placebo controlled trials in communities with vitamin A deficiency.


    مجموع شواهد در حال حاضر آنقدر قوی است که نمی‌تواند آزمایش‌های بیشتر کنترل‌شده با دارونما را در جوامعی با کمبود ویتامین A توجیه کند.

  • A deficiency of soil nutrients can cause the resulting crop to be disease-ridden and of very poor quality.


    کمبود مواد مغذی خاک می تواند باعث شود محصول حاصله دچار بیماری شود و کیفیت بسیار پایینی داشته باشد.

  • One of the symptoms of vitamin C deficiency is extreme tiredness.


    یکی از علائم کمبود ویتامین C خستگی مفرط است.

  • Older women can suffer bone loss caused by estrogen deficiency.


    زنان مسن ممکن است به دلیل کمبود استروژن دچار تحلیل استخوان شوند.

  • Women suffering from iron deficiency can take supplements in the form of tablets.


    زنانی که از کمبود آهن رنج می برند می توانند مکمل ها را به شکل قرص مصرف کنند.

  • Arkansas is a poor state its deficiencies no measure of its virtue.


    آرکانزاس یک ایالت فقیر است، کمبودهای آن هیچ معیاری برای فضیلت آن نیست.

  • They agree that yellowing needles are caused by magnesium deficiency.


    آنها موافق هستند که سوزن های زرد به دلیل کمبود منیزیم ایجاد می شود.

  • Therefore magnesium deficiency rarely if ever occurs on a dietary basis alone.


    بنابراین، کمبود منیزیم به ندرت، و یا هرگز، تنها بر اساس رژیم غذایی رخ می دهد.

  • When centralized planning is used as the normal mode of economic control a number of deficiencies loom into view: 1.


    هنگامی که برنامه ریزی متمرکز به عنوان روش عادی کنترل اقتصادی استفاده می شود، تعدادی از کاستی ها نمایان می شود: 1.

  • Communities focus on capacities; service systems focus on deficiencies.


    تمرکز جوامع بر ظرفیت ها؛ سیستم های خدماتی بر کمبودها تمرکز می کنند.

  • Over 40% of rental housing contained structural deficiencies.


    بیش از 40 درصد از مسکن های اجاره ای دارای نقص های ساختاری است.

  • This deficiency proved fatal when the dollar faced a prolonged confidence crisis in the early 1970s.


    این کمبود زمانی که دلار در اوایل دهه 1970 با بحران اعتماد طولانی مدت مواجه شد، کشنده بود.

example - مثال
  • Vitamin deficiency in the diet can cause illness.


    کمبود ویتامین در رژیم غذایی می تواند باعث بیماری شود.

  • a deficiency of Vitamin B


    کمبود ویتامین B

  • deficiencies in the computer system


    نقص در سیستم کامپیوتری

  • He considers the lack of central control to be a serious deficiency.


    او نبود کنترل مرکزی را یک نقص جدی می داند.

  • He's suffering from a severe vitamin deficiency.


    او از کمبود شدید ویتامین رنج می برد.

  • I've been prescribed iron tablets to make up the deficiency.


    برای جبران کمبود برای من قرص آهن تجویز شده است.

  • Lack of sunlight can cause deficiency in vitamin D.


    کمبود نور خورشید می تواند باعث کمبود ویتامین D شود.

  • These symptoms indicate a protein deficiency.


    این علائم نشان دهنده کمبود پروتئین است.

  • The condition is caused by a deficiency of calcium.


    این بیماری به دلیل کمبود کلسیم ایجاد می شود.

  • serious deficiencies in the health service


    کمبودهای جدی در خدمات بهداشتی و درمانی

  • The deficiencies in their argument are easy to spot.


    کاستی ها در استدلال آنها به راحتی قابل تشخیص است.

  • Unless these underlying deficiencies are rectified the system can never be efficient.


    تا زمانی که این کمبودهای اساسی اصلاح نشود، سیستم هرگز نمی تواند کارآمد باشد.

  • The deficiencies of medical care in poorer areas are many.


    کمبودهای مراقبت های پزشکی در مناطق فقیرتر بسیار است.

  • Pregnant women often suffer from iron deficiency.


    زنان باردار اغلب از کمبود آهن رنج می برند.

  • Deficiencies in the education system have been much in the news.


    کاستی های سیستم آموزشی در اخبار بسیار زیاد بوده است.

  • Many women suffer from iron deficiency.


    بسیاری از زنان از کمبود آهن رنج می برند.

  • The audit revealed deficiences in the accounting system.


    حسابرسی کاستی هایی را در سیستم حسابداری نشان داد.

  • an operations/performance/service deficiency


    نقص عملیات/عملکرد/خدمات

  • We need to identify any deficiencies in the system and address them immediately.


    ما باید هر گونه نقص در سیستم را شناسایی و فوراً آنها را برطرف کنیم.

  • address/correct/remedy a deficiency


    رفع / تصحیح / رفع نقص

  • They are not permitted to borrow additional funds as long as any deficiency exists in the capital reserve fund.


    تا زمانی که کمبودی در صندوق ذخیره سرمایه وجود داشته باشد، آنها مجاز به استقراض وجوه اضافی نیستند.

  • The accounts show a balance sheet deficiency - the amount by which liabilities exceed assets - of £13.19m at December 31.


    این حساب ها کمبود ترازنامه را نشان می دهد - مبلغی که بدهی ها از دارایی ها بیشتر می شود - 13.19 میلیون پوند در 31 دسامبر.

  • The company has suffered recurring losses from operations and has a net capital deficiency that raises substantial doubt about its ability to continue as a going concern.


    این شرکت متحمل زیان های مکرر از عملیات شده است و کمبود سرمایه خالص دارد که شک قابل توجهی را در مورد توانایی آن برای ادامه فعالیت ایجاد می کند.

  • The IRS notified him that he was subject to a $10000 tax deficiency for the 2009 tax year.


    IRS به او اطلاع داد که برای سال مالیاتی 2009 مشمول کسری مالیاتی 10000 دلاری است.

synonyms - مترادف
  • shortage


    کمبود


  • بی کفایتی

  • dearth


    عدم

  • insufficiency


    ناچیز بودن

  • scarcity


    غیبت

  • inadequacy


    کمیاب بودن


  • کمبود عرضه

  • scantiness


    محرومیت


  • خواستن

  • paucity


    کروچیدن

  • scarceness


    پیش فرض

  • undersupply


    خشکسالی

  • deprivation


    قحطی


  • ناکافی بودن

  • crunch


    خلاء

  • default


    نیشگون گرفتن

  • drought


    فقر

  • famine


    پراکندگی

  • inadequateness


    خشکی

  • lacuna


    بی نیازی

  • pinch


    دلتنگی


  • نیاز

  • shortfall


    حقوق خصوصی

  • sparseness


    کوتاهی

  • drouth


  • exiguity


  • exiguousness


  • meagreness



  • privation


  • shortness


antonyms - متضاد
  • abundance


    فراوانی

  • sufficiency


    کفایت

  • amplitude


    دامنه

  • opulence


    مجلل

  • surplus


    مازاد

  • plenitude


    پشته

  • heap


    جرم


  • مقدار زیاد

  • plethora


    موج سواری

  • surfeit


    بخشندگی

  • ampleness


    اضافی

  • bountifulness


    میزبان

  • copiousness


    انبوه

  • excess


    اسراف


  • کشت

  • multitude


    قرنیه

  • plentifulness


    tonneUK


  • tonUS

  • profuseness


    ثروت

  • adequacy


    بار

  • profusion


  • slew


  • superabundance


  • cornucopia


  • plenteousness


  • plentitude


  • stack


  • tonneUK


  • tonUS




لغت پیشنهادی

hip

لغت پیشنهادی

profession

لغت پیشنهادی

vulnerabilities