deficiency
deficiency - کمبود
noun - اسم
UK :
US :
فقدان چیزی که لازم است
ضعف یا نقص در چیزی
حالت نداشتن یا نداشتن کافی چیزی که مورد نیاز است
the lack of something that is needed in order to meet a particular standard or level of quality or the thing that is lacking
فقدان چیزی که برای برآوردن یک استاندارد یا سطح کیفی خاص مورد نیاز است یا چیزی که کم است
موقعیتی که در آن چیزی آنطور که باید خوب نیست
مقداری که چیزی مانند درآمد یا سود کمتر از آنچه باید باشد
the amount by which the tax recorded in someone's financial records is less than the tax they actually owe or a situation in which this happens
مبلغی که مالیات ثبت شده در سوابق مالی شخصی کمتر از مالیاتی است که واقعاً بدهکار است، یا وضعیتی که در آن این اتفاق می افتد.
The sum of evidence is now too strong to justify further placebo controlled trials in communities with vitamin A deficiency.
مجموع شواهد در حال حاضر آنقدر قوی است که نمیتواند آزمایشهای بیشتر کنترلشده با دارونما را در جوامعی با کمبود ویتامین A توجیه کند.
A deficiency of soil nutrients can cause the resulting crop to be disease-ridden and of very poor quality.
کمبود مواد مغذی خاک می تواند باعث شود محصول حاصله دچار بیماری شود و کیفیت بسیار پایینی داشته باشد.
یکی از علائم کمبود ویتامین C خستگی مفرط است.
زنان مسن ممکن است به دلیل کمبود استروژن دچار تحلیل استخوان شوند.
زنانی که از کمبود آهن رنج می برند می توانند مکمل ها را به شکل قرص مصرف کنند.
آرکانزاس یک ایالت فقیر است، کمبودهای آن هیچ معیاری برای فضیلت آن نیست.
آنها موافق هستند که سوزن های زرد به دلیل کمبود منیزیم ایجاد می شود.
بنابراین، کمبود منیزیم به ندرت، و یا هرگز، تنها بر اساس رژیم غذایی رخ می دهد.
When centralized planning is used as the normal mode of economic control a number of deficiencies loom into view: 1.
هنگامی که برنامه ریزی متمرکز به عنوان روش عادی کنترل اقتصادی استفاده می شود، تعدادی از کاستی ها نمایان می شود: 1.
تمرکز جوامع بر ظرفیت ها؛ سیستم های خدماتی بر کمبودها تمرکز می کنند.
بیش از 40 درصد از مسکن های اجاره ای دارای نقص های ساختاری است.
This deficiency proved fatal when the dollar faced a prolonged confidence crisis in the early 1970s.
این کمبود زمانی که دلار در اوایل دهه 1970 با بحران اعتماد طولانی مدت مواجه شد، کشنده بود.
کمبود ویتامین در رژیم غذایی می تواند باعث بیماری شود.
کمبود ویتامین B
نقص در سیستم کامپیوتری
او نبود کنترل مرکزی را یک نقص جدی می داند.
او از کمبود شدید ویتامین رنج می برد.
برای جبران کمبود برای من قرص آهن تجویز شده است.
کمبود نور خورشید می تواند باعث کمبود ویتامین D شود.
این علائم نشان دهنده کمبود پروتئین است.
این بیماری به دلیل کمبود کلسیم ایجاد می شود.
کمبودهای جدی در خدمات بهداشتی و درمانی
کاستی ها در استدلال آنها به راحتی قابل تشخیص است.
تا زمانی که این کمبودهای اساسی اصلاح نشود، سیستم هرگز نمی تواند کارآمد باشد.
کمبودهای مراقبت های پزشکی در مناطق فقیرتر بسیار است.
زنان باردار اغلب از کمبود آهن رنج می برند.
کاستی های سیستم آموزشی در اخبار بسیار زیاد بوده است.
بسیاری از زنان از کمبود آهن رنج می برند.
حسابرسی کاستی هایی را در سیستم حسابداری نشان داد.
an operations/performance/service deficiency
نقص عملیات/عملکرد/خدمات
ما باید هر گونه نقص در سیستم را شناسایی و فوراً آنها را برطرف کنیم.
address/correct/remedy a deficiency
رفع / تصحیح / رفع نقص
They are not permitted to borrow additional funds as long as any deficiency exists in the capital reserve fund.
تا زمانی که کمبودی در صندوق ذخیره سرمایه وجود داشته باشد، آنها مجاز به استقراض وجوه اضافی نیستند.
The accounts show a balance sheet deficiency - the amount by which liabilities exceed assets - of £13.19m at December 31.
این حساب ها کمبود ترازنامه را نشان می دهد - مبلغی که بدهی ها از دارایی ها بیشتر می شود - 13.19 میلیون پوند در 31 دسامبر.
The company has suffered recurring losses from operations and has a net capital deficiency that raises substantial doubt about its ability to continue as a going concern.
این شرکت متحمل زیان های مکرر از عملیات شده است و کمبود سرمایه خالص دارد که شک قابل توجهی را در مورد توانایی آن برای ادامه فعالیت ایجاد می کند.
IRS به او اطلاع داد که برای سال مالیاتی 2009 مشمول کسری مالیاتی 10000 دلاری است.
shortage
کمبود
بی کفایتی
dearth
عدم
insufficiency
ناچیز بودن
scarcity
غیبت
inadequacy
کمیاب بودن
کمبود عرضه
scantiness
محرومیت
خواستن
paucity
کروچیدن
scarceness
پیش فرض
undersupply
خشکسالی
deprivation
قحطی
ناکافی بودن
crunch
خلاء
default
نیشگون گرفتن
drought
فقر
famine
پراکندگی
inadequateness
خشکی
lacuna
بی نیازی
pinch
دلتنگی
نیاز
shortfall
حقوق خصوصی
sparseness
کوتاهی
drouth
exiguity
exiguousness
meagreness
privation
shortness
abundance
فراوانی
sufficiency
کفایت
amplitude
دامنه
opulence
مجلل
surplus
مازاد
plenitude
پشته
heap
جرم
مقدار زیاد
plethora
موج سواری
surfeit
بخشندگی
ampleness
اضافی
bountifulness
میزبان
copiousness
انبوه
excess
اسراف
کشت
multitude
قرنیه
plentifulness
tonneUK
tonUS
profuseness
ثروت
adequacy
بار
profusion
slew
superabundance
cornucopia
plenteousness
plentitude
stack
tonneUK
tonUS
