word - لغت

firm || محکم

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

fɜːm

UK :

fɝːm

US :

family - خانواده

[['firmness' 'infirmity' 'firm' 'infirm' 'firmly'] ['استحکام' 'ناتوانی' 'محکم' 'ناتوان' 'محکم']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [firm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [firm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [firm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [firm] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [firm] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • سخت


  • جامد

  • stiff


    سفت

  • unyielding


    تسلیم ناپذیر

  • dense


    متراکم

  • rigid


    سفت و سخت

  • compacted


    فشرده شده

  • compressed


    فشرده شده است


  • تنظیم

  • solidified


    جامد شد

  • compact


    فشرده - جمع و جور

  • congealed


    بسته شده

  • close-grained


    دانه بسته

  • condensed


    متراکم شده است

  • hardened


    سخت شده

antonyms - متضاد


  • نرم

  • squashy


    کدو حلوایی

  • squishy


    خجالتی

  • supple


    انعطاف پذیر

  • flexible


    قابل انعطاف

  • pliable


    قابل انعطاف

  • pliant


    انعطاف پذیر

  • flexile


    انعطاف پذیر

  • tractable


    قابل تحمل

  • yielding


    تسلیم شدن

  • spongy


    اسفنجی

  • flaccid


    شل

  • flexuous


    انعطاف پذیر

  • malleable


    چکش خوار

  • moldable


    قالب گیری