stack

base info - اطلاعات اولیه

stack - پشته

noun - اسم

/stæk/

UK :

/stæk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stack] در گوگل
description - توضیح
  • a neat pile of things


    توده ای مرتب از چیزها

  • a chimney


    یک دودکش

  • to make things into a neat pile or to form a neat pile


    برای ساختن چیزها به یک توده منظم، یا تشکیل یک توده منظم

  • to put neat piles of things on something


    چیدن انبوه چیزهای مرتب روی چیزی


  • ذخیره موقت اطلاعات در رایانه

  • to put things into neat piles


    برای قرار دادن چیزها در توده های منظم


  • قرار دادن گروهی از افراد، وسایل نقلیه یا چیزهای دیگر در یک نظم خاص در حالی که منتظر انجام کاری هستند

  • a pile of things arranged one on top of another


    انبوهی از چیزها که یکی روی دیگری چیده شده اند


  • مقدار زیادی

  • a set of shelves in a library that are positioned close together so that a lot of books can be stored on them


    مجموعه ای از قفسه ها در یک کتابخانه که نزدیک به هم قرار گرفته اند تا بتوان تعداد زیادی کتاب را در آنها ذخیره کرد.

  • a group of aircraft circling over an airport at different heights waiting for permission to land


    گروهی از هواپیماها در حال چرخش بر فراز فرودگاه در ارتفاعات مختلف منتظر مجوز فرود هستند

  • a way of storing data (= information) on a computer so that the last piece of data to be stored is the first one to be found by the computer


    روشی برای ذخیره داده ها (= اطلاعات) در رایانه به طوری که آخرین قطعه داده ای که ذخیره می شود اولین داده ای باشد که توسط رایانه پیدا می شود.


  • یک تکه سنگ بلند که از دریا در نزدیکی ساحل بیرون زده است، که در اثر برخورد امواج بر روی صخره در ساحل ایجاد شده است.


  • یک تصادف رانندگی، به ویژه تصادفی که باعث آسیب شود

  • to arrange things in an ordered pile


    برای مرتب کردن چیزها در یک توده منظم

  • to fill something with objects


    چیزی را با اشیا پر کردن


  • دور زدن بر فراز فرودگاه در انتظار مجوز فرود یا وادار کردن هواپیما به این کار

  • In a library (= a building with a collection of books and study materials), the stacks are the area where books are stored


    در یک کتابخانه (= ساختمانی با مجموعه ای از کتاب ها و مواد مطالعه)، پشته ها محل نگهداری کتاب ها هستند.


  • چیدن چیزها به صورت توده ای یکی روی دیگری

  • to work in a supermarket putting products on shelves


    برای کار در سوپرمارکت و قرار دادن محصولات در قفسه ها


  • انبوهی از چیزی مانند حروف


  • روشی برای ذخیره سازی اطلاعات در رایانه ای که در آن آخرین مورد قبل از سایر موارد پیدا شده یا با آنها برخورد می شود

  • I said hello and sat down on a stack of C-ration cases.


    سلام کردم و روی دسته ای از جعبه های جیره C نشستم.

  • a stack of sales brochures


    یک دسته از بروشورهای فروش

  • A stack of copies was piled up at the entrance to the Arts Lab.


    پشته ای از نسخه ها در ورودی آزمایشگاه هنر انباشته شده بود.

  • Impale each stack with a bamboo stick to hold the bales in place.


    هر پشته را با یک چوب بامبو بچسبانید تا عدل ها را در جای خود نگه دارید.

  • Manion turned off the engine picked up his stack of envelopes, and locked the car.


    مانیون موتور را خاموش کرد، پشته پاکت هایش را برداشت و ماشین را قفل کرد.

  • He built up neat stacks in order of priority slipped rubber bands around them dropped them in his briefcase.


    او پشته های منظمی را به ترتیب اولویت درست کرد، نوارهای لاستیکی را دور آنها لغزید، آنها را در کیفش انداخت.

  • Next Heath argues, CPU-specific issues like register stacks and context switching need to be standardised.


    در مرحله بعد، هیث استدلال می کند، مسائل خاص CPU مانند پشته های ثبت و سوئیچینگ زمینه باید استاندارد شود.

  • Next to the bottles was a tall stack of plastic cups.


    کنار بطری ها یک دسته بلند از لیوان های پلاستیکی بود.

  • After he had gone, she stared blankly at the stack of boxes he had left.


    پس از رفتن او، او بی‌پروا به پشته جعبه‌هایی که او گذاشته بود خیره شد.

example - مثال
  • a stack of books


    یک دسته کتاب

  • She added her tray to the stack.


    سینی خود را به پشته اضافه کرد.

  • stacks of money


    پشته های پول

  • There's a stack of unopened mail waiting for you at the house.


    پشته ای از نامه های باز نشده در خانه منتظر شماست.

  • I've got stacks of work to do.


    من انبوه کار دارم

  • The books you need will have to be brought up from the stacks.


    کتاب های مورد نیاز شما باید از پشته ها آورده شوند.

  • She brought us a stack of pancakes covered with syrup.


    او برای ما یک دسته پنکیک که با شربت پوشانده شده بود آورد.

  • There was a towering stack of containers ready to be loaded onto the ship.


    یک پشته بلند از کانتینرها آماده بارگیری در کشتی بود.

  • He chose a cartoon from the stack of DVDs on the shelf.


    او از میان پشته دی وی دی های موجود در قفسه یک کارتون را انتخاب کرد.

  • Don't worry we've got stacks of time.


    نگران نباشید، ما انبوهی از زمان داریم.

  • What's the best way to find a book in the stacks?


    بهترین راه برای یافتن کتاب در پشته چیست؟

  • My job was to replace books in the stacks.


    کار من این بود که کتاب ها را در پشته ها جایگزین کنم.

  • The stacks are on floors 5-7 of the library.


    پشته ها در طبقات 5-7 کتابخانه هستند.

  • A member of staff took us on a tour of the stacks.


    یکی از کارکنان ما را به گشت و گذار در پشته ها برد.


  • از پشت میز بپرسید که آیا می خواهید کتابی را ببینید که در پشته است.

  • We were in the stack for over an hour before we landed.


    قبل از فرود آمدن، بیش از یک ساعت در پشته بودیم.

  • The Twelve Apostles is the name of a series of limestone stacks protruding dramatically from the sea.


    دوازده رسول نام مجموعه ای از پشته های سنگ آهک است که به طور چشمگیری از دریا بیرون زده اند.

  • Once the last few people had left the hall the caretaker began stacking (up) the chairs.


    وقتی چند نفر آخر سالن را ترک کردند، سرایدار شروع به چیدن (بالا) صندلی ها کرد.

  • I got a job stacking shelves in a supermarket.


    من شغلی پیدا کردم که قفسه ها را در یک سوپرمارکت روی هم چیده بودم.

  • Will you stack the dishwasher and switch it on please?


    لطفا ماشین ظرفشویی را روی هم قرار می دهید و روشن می کنید؟

  • The airline uses thousands of tonnes of fuel a year when its planes are stacking above Heathrow and Gatwick.


    این ایرلاین زمانی که هواپیماهایش در بالای هیترو و گاتویک قرار می گیرند، سالانه هزاران تن سوخت مصرف می کند.

  • Planes stacked up at LAX when a radar failure caused problems nationwide.


    زمانی که خرابی رادار در سراسر کشور مشکلاتی ایجاد کرد، هواپیماها در LAX روی هم قرار گرفتند.

  • We were stacked up for hours waiting to land.


    ما ساعت ها روی هم ایستاده بودیم و منتظر فرود بودیم.

  • a stack of pancakes


    یک دسته پنکیک

  • stacks of newspapers


    پشته های روزنامه

  • I found the book in the stacks, but it was in the wrong place.


    من کتاب را در پشته ها پیدا کردم، اما در جای اشتباهی قرار داشت.

  • The cases were stacked neatly in the middle of the room.


    کیف ها به طور مرتب وسط اتاق چیده شده بودند.

  • She's got a part-time job stacking shelves in the local superstore.


    او یک کار پاره وقت دارد که قفسه ها را در سوپرفروشگاه محلی روی هم می چیند.

  • I have a stack of invoices to process this afternoon.


    من امروز بعدازظهر یک دسته از فاکتورها را برای پردازش دارم.

  • It is possible to search the stack for an item and find out how far it is from the top.


    این امکان وجود دارد که در پشته یک آیتم را جستجو کنید و بفهمید که چقدر از بالا فاصله دارد.

synonyms - مترادف
  • heap


    پشته


  • توده


  • کوه

  • mound


    تپه


  • برج


  • بانک

  • clamp


    گیره


  • هرم

  • pyramid


    انبار کردن

  • stockpile


    فروشگاه


  • بینگ

  • bing


    هک کردن

  • hack


    ریک

  • rick


    قلقلک دادن

  • rickle


    مجموعه

  • assemblage


    احتکار

  • hoard


    عرشه سرد


  • ساختن

  • buildup


antonyms - متضاد
  • ditch


    گودال


  • مقدار کمی


  • تعداد انگشت شماری

  • ace


    آس

  • dab


    ضربه زدن


  • سایه


  • طعم

  • bit


    بیت

  • peanuts


    بادام زمینی

  • nip


    نیش زدن

  • dram


    درام

  • tad


    بچه

  • lick


    لیسیدن

  • glimmer


    با روشنایی ضعیف تابیدن

  • speck


    لکه. خال

  • strain


    نژاد


  • دست زدن به


  • خط

  • streak


    پاشیدن

  • sprinkle


    بدجنسی

  • scruple


    اشاره

  • hint


    نقطه


  • قلنبه سلنبه

  • mouthful


    کنه

  • mite


    smidgeon

  • smidgeon


    پی گیری


  • کوچک

  • smidgen


    نیشگون گرفتن

  • pinch


    سوء ظن

  • suspicion


  • sprinkling


لغت پیشنهادی

rain

لغت پیشنهادی

pour

لغت پیشنهادی

conservative