occupy
occupy - را اشغال کند
verb - فعل
UK :
US :
برای زندگی یا ماندن در مکانی
اگر چیزی شما یا وقتتان را به خود مشغول کند، مشغول انجام آن هستید
برای پر کردن یک فضای خاص
وارد شدن به یک مکان در یک گروه بزرگ و کنترل آن به ویژه با نیروی نظامی
برای استفاده از چیزی مانند اتاق، صندلی یا تخت
داشتن سمت یا شغل رسمی
برای استفاده از یک ساختمان خاص برای زندگی یا کار در آن
اگر چیزی شما را مشغول کرده است، شما مشغول انجام آن هستید
برای استفاده از مقدار خاصی از فضا یا زمان
برای پر کردن، وجود یا استفاده از یک مکان یا دوره زمانی
مشغول نگه داشتن کسی یا علاقه مند کردن
(از یک ارتش یا گروهی از مردم) برای حرکت به داخل و کنترل و/یا تصرف یک مکان
(از یک ارتش یا گروهی از مردم) برای حرکت به داخل و کنترل یا تصرف یک مکان
پر کردن، استفاده کردن یا وجود در یک مکان یا زمانی
برای پر کردن یا استفاده از یک مکان
برای پر کردن یک دوره زمانی
برای داشتن یک شغل خاص
کنترل یک مکان و امتناع از ترک آن
The loss of activity Work will have usually occupied a considerable part of an individual's life prior to retirement.
از دست دادن فعالیت کار معمولاً بخش قابل توجهی از زندگی یک فرد را قبل از بازنشستگی به خود اختصاص داده است.
کافه یک اتاق با نور کم را اشغال می کند.
Debates within the social sciences have occupied an intellectual space which has drawn upon both scientific models and the humanities.
بحث در علوم اجتماعی فضای فکری را اشغال کرده است که هم از مدل های علمی و هم از علوم انسانی استفاده می کند.
ماهیگیری بیشتر اوقات فراغت من را اشغال می کند.
Agonists are substances which are so similar to a specific neurotransmitter they can occupy that neurotransmitter's receptor perfectly.
آگونیست ها موادی هستند که آنقدر شبیه به یک انتقال دهنده عصبی خاص هستند که می توانند گیرنده آن انتقال دهنده عصبی را کاملاً اشغال کنند.
ستاره های سینما سوئیت های بزرگ طبقه سوم را اشغال می کنند.
به نظر می رسید که تخت بیشتر اتاق را اشغال کرده است.
با رشد شرکت، فضای بیشتری را اشغال کرد.
کارهای اداری نیمی از وقت من را اشغال می کند.
چگونه وقت خود را اشغال می کنید؟
زمان آنها کاملاً درگیر رژیم آموزشی سختگیرانه آنها است.
او یک دفتر در طبقه 12 اشغال می کند.
پایتخت توسط ارتش شورشی اشغال شده است.
Protesting students occupied the TV station.
دانشجویان معترض تلویزیون را اشغال کردند.
بازی ای که ساعت ها بچه ها را مشغول می کند
مشکلات در محل کار همچنان ذهن او را برای مدتی به خود مشغول کرده بود.
او خود را با کارهای معمول اداری مشغول کرد.
او خودش را مشغول انجام کارهای اداری معمولی می کرد.
رئیس جمهور به مدت چهار سال این سمت را در اختیار دارد.
مشاغلی که به طور سنتی توسط مردان اشغال شده است
بقیه زمان به نوشتن گزارش مشغول بود.
خانه چند ماه است که کسی در آن (= ساکن) نیست.
تصویر بزرگی از نبرد واترلو فضای بالای شومینه را اشغال کرده بود.
در سفرهای طولانی من خودم را مشغول حل پازل های ریاضی می کنم.
نیروها به سرعت شهر را اشغال کردند.
Protesting students occupied the university office for two weeks.
دانشجویان معترض به مدت دو هفته دفتر دانشگاه را اشغال کردند.
the occupying forces
نیروهای اشغالگر
نیروهای ملی گرا اکنون بیش از 70 درصد کشور را اشغال کرده اند.
یک کاناپه بزرگ بیشتر فضای اتاق نشیمن را اشغال می کند.
ما از اشغالگر می خواهیم فوراً خارج شود.
کارخانه جدید زمینی به مساحت 185 هکتار را اشغال خواهد کرد.
از زمانی که بازنشسته شده است، برای به دست آوردن وقت خود تلاش کرده است.
تعداد فزاینده ای از زنان در پست های ارشد در وال استریت اشغال می شوند.
کارگران هشت روز پیش کارخانه را اشغال کردند.
مشغول کردن
علاقه
جذب
مشغول
درگیر کردن
استخدام کردن
engross
غرق شدن
immerse
غوطه ور کردن
preoccupy
سرگرم کردن
amuse
منحرف کردن
divert
مبهوت کردن
entertain
حواس پرت کردن
bemuse
entralUK
distract
enthrallUS
enthralUK
پیچیدن
enthrallUS
مجذوب کردن
enwrap
گرفتن
fascinate
نگه دارید
grip
دسیسه
فریب دادن
intrigue
مراجعه كردن
beguile
رسیدن
نگرانی
مصرف کردن
خیس خوردن
برداشتن
soak
توجه خود را حفظ کن
گره بزن
مشغول باش