drop
drop - رها کردن
verb - فعل
UK :
US :
از نگه داشتن یا حمل چیزی که بیفتد متوقف شود
برای اینکه چیزی مثل بمب از هواپیما بیفتد
افتادن ناگهانی روی زمین یا چیزی
به طور ناگهانی خود یا بخشی از بدن خود را پایین بیاورید
سقوط به سطح یا مقدار پایین تر، به خصوص سطح یا مقدار بسیار پایین تر
کاهش سطح یا مقدار چیزی
تصمیم گرفتن که شامل کسی یا چیزی نشود
توقف انجام کاری، بحث در مورد چیزی یا ادامه دادن با چیزی
دست از صحبت کردن در مورد چیزی
اینکه شخصی را با ماشین به مکانی ببرید و در آنجا رها کنید، مخصوصاً در راه رفتن به مکان دیگری
چیزی را به جایی ببرند و آنجا بگذارند
برای ملاقات با کسی که می شناسید، معمولاً بدون تعیین زمان خاص
اگر یک مسیر، زمین و غیره سقوط کند، ناگهان پایین میآید و شیب تند تشکیل میدهد
قطع ناگهانی رابطه با کسی، به خصوص رابطه عاشقانه
مقدار بسیار کمی مایع که به شکل گرد می افتد
مقدار کمی مایعی که می نوشید، به ویژه الکل
مقدار کمی از چیزی
کاهش در مقدار، سطح یا تعداد چیزی، به ویژه یک چیز بزرگ یا ناگهانی
فاصله از یک نقطه بالاتر تا زمین یا تا یک نقطه پایین تر
عمل رساندن چیزی به جایی، برای مثال با انداختن آن از هواپیما
به سطح یا مقدار پایین تر سقوط کند
توقف انجام یا برنامه ریزی کاری
از دست دادن پول در تجارت، بازی و غیره
برای قرار دادن کلمات، یک تصویر و غیره در یک سند کامپیوتری خاص با ماوس
اگر مقدار، سطح یا تعداد چیزی کاهش پیدا کند، کاهش می یابد یا کمتر می شود
افتادن یا اجازه دادن به چیزی افتادن
مرگ ناگهانی و غیرمنتظره
برای کسی نامه بنویسد، مخصوصاً یک نامه کوتاه غیر رسمی
گفتن چیزی به کسی که مستقیم نیست
حرف h را در ابتدای کلماتی که باید تلفظ شود تلفظ نکنید
رفتن به سطح پایین تر، یا باعث می شود چیزی به سطح پایین تر منتقل شود
مراقب باشید آن بشقاب را رها نکنید.
ناخواسته عینکم را در آب انداختم.
کوهنورد لیز خورد و سقوط کرد و جان خود را از دست داد.
بازوانش سست به پهلوهایش افتادند.
دهانش در کمال ناباوری باز ماند.
شما هرگز نمی توانید مطمئن باشید که آیا هواپیماها بمب می اندازند یا بسته های غذایی.
تجهیزات پزشکی به منطقه آسیب دیده ریخته می شود.
کیسه را بلند کرد و دوباره آن را پایین انداخت.
شلوارش را انداخت (= باز کرد و افتاد).
شلوارش را انداخت پایین.
وقتی افتادم منو بگیر
کنارش روی زانو افتادم.
احساس می کنم آماده سقوط هستم.
او از همه انتظار دارد تا زمانی که از کار بیفتند کار کنند.
تلو تلو خورد داخل و روی صندلی افتاد.
The temperature has dropped considerably.
دما به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.
بالاخره باد افتاد.
نرخ خطا به طور چشمگیری کاهش یافته است.
صدایش به زمزمه افتاد.
تیم هلند به رده پنجم سقوط کرده است.
قیمت سهام 14 واحد کاهش یافت.
قیمت سهام 14p کاهش یافت.
ارزش دلار در برابر یورو به شدت کاهش یافت.
شما باید سرعت خود را در مناطق ساخته شده کاهش دهید.
خیلی وقت است که یک بازی را حذف نکرده ایم.
آنها تا نیم فصل هیچ امتیازی از دست ندادند.
او ست دوم را رها کرد اما برای بردن مسابقه برگشت.
He dropped his serve (= failed to win games in which it was his turn to hit the ball first) twice in the first set.
او دو بار در ست اول سرویس خود را رها کرد (= نتوانست در بازی هایی که در آن نوبت اول ضربه زدن به توپ بود برنده شود).
چشمانش به دامانش افتاد.
لبخندی زد و اجازه داد دوباره چشمانش بیفتند.
در مقابل آنها دره به شدت از جاده دور شد.
سقوط
descend
فرود آمدن
plunge
غوطه
فرو رفتن
dive
شیرجه رفتن
plummet
سقوط شدید
tumble
غلت زدن
کاهش می یابد
پایین تر
dip
شیب
تصادف در
crater
دهانه
depress
افسرده
گام صدا
slump
پرت كردن
سرنگون کردن
topple
افتادن
droop
زمین
دماغی
nosedive
لغزش
skid
لیز خوردن
زباله
dump
چاق
plump
شلیک
ویران شدن
برو پایین
بپر پایین
نزول کردن
کاهش
diminish
کم شدن
dwindle
بالا آمدن
ascend
صعود کردن
بالا رفتن
بلند کردن
بوجود امدن
بالا بردن
rocket
موشک
levitate
معلق کردن
soar
اوج گرفتن
uprise
قیام
glide
سر خوردن
skyrocket
سر به فلک کشیده
پرواز
escalate
تشدید شود
sail
سفر دریایی
شناور
کوه
مقیاس
uprear
شلیک
رانش
upthrust
منفجر کردن
blast off
بالا بیا
بلند شو
به آسمان برو
برو بالا
go sky-high
حرکت کردن
به سمت بالا حرکت کند
move upward
move upwards