drop

base info - اطلاعات اولیه

drop - رها کردن

verb - فعل

/drɑːp/

UK :

/drɒp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [drop] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • مراقب باشید آن بشقاب را رها نکنید.

  • I accidentally dropped my glasses into the water.


    ناخواسته عینکم را در آب انداختم.

  • The climber slipped and dropped to his death.


    کوهنورد لیز خورد و سقوط کرد و جان خود را از دست داد.

  • His arms dropped limply to his sides.


    بازوانش سست به پهلوهایش افتادند.

  • Her mouth dropped open in disbelief.


    دهانش در کمال ناباوری باز ماند.

  • You can never be sure whether the planes will be dropping bombs or food parcels.


    شما هرگز نمی توانید مطمئن باشید که آیا هواپیماها بمب می اندازند یا بسته های غذایی.

  • Medical supplies are being dropped into the stricken area.


    تجهیزات پزشکی به منطقه آسیب دیده ریخته می شود.

  • She lifted the bag then dropped it down again.


    کیسه را بلند کرد و دوباره آن را پایین انداخت.

  • He dropped his trousers (= undid them and let them fall).


    شلوارش را انداخت (= باز کرد و افتاد).

  • He dropped his pants.


    شلوارش را انداخت پایین.

  • Catch me when I drop.


    وقتی افتادم منو بگیر

  • I dropped to my knees beside her.


    کنارش روی زانو افتادم.

  • I feel ready to drop.


    احساس می کنم آماده سقوط هستم.

  • She expects everyone to work till they drop.


    او از همه انتظار دارد تا زمانی که از کار بیفتند کار کنند.

  • He staggered in and dropped into a chair.


    تلو تلو خورد داخل و روی صندلی افتاد.

  • The temperature has dropped considerably.


    دما به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.

  • At last the wind dropped.


    بالاخره باد افتاد.

  • Error rates have dropped dramatically.


    نرخ خطا به طور چشمگیری کاهش یافته است.

  • His voice dropped to a whisper.


    صدایش به زمزمه افتاد.

  • The Dutch team have dropped to fifth place.


    تیم هلند به رده پنجم سقوط کرده است.

  • The price of shares dropped by 14p.


    قیمت سهام 14 واحد کاهش یافت.

  • Shares dropped in price by 14p.


    قیمت سهام 14p کاهش یافت.

  • The dollar dropped sharply against the euro.


    ارزش دلار در برابر یورو به شدت کاهش یافت.

  • You must drop your speed in built-up areas.


    شما باید سرعت خود را در مناطق ساخته شده کاهش دهید.

  • It's a long time since we dropped a game.


    خیلی وقت است که یک بازی را حذف نکرده ایم.

  • They didn't drop any points until halfway through the season.


    آنها تا نیم فصل هیچ امتیازی از دست ندادند.

  • She dropped the second set but came back to win the match.


    او ست دوم را رها کرد اما برای بردن مسابقه برگشت.

  • He dropped his serve (= failed to win games in which it was his turn to hit the ball first) twice in the first set.


    او دو بار در ست اول سرویس خود را رها کرد (= نتوانست در بازی هایی که در آن نوبت اول ضربه زدن به توپ بود برنده شود).

  • Her eyes dropped to her lap.


    چشمانش به دامانش افتاد.

  • She smiled and let her eyes drop again.


    لبخندی زد و اجازه داد دوباره چشمانش بیفتند.

  • In front of them the valley dropped sharply away from the road.


    در مقابل آنها دره به شدت از جاده دور شد.

synonyms - مترادف

  • سقوط

  • descend


    فرود آمدن

  • plunge


    غوطه


  • فرو رفتن

  • dive


    شیرجه رفتن

  • plummet


    سقوط شدید

  • tumble


    غلت زدن


  • کاهش می یابد


  • پایین تر

  • dip


    شیب


  • تصادف در

  • crater


    دهانه

  • depress


    افسرده


  • گام صدا

  • slump


    پرت كردن


  • سرنگون کردن

  • topple


    افتادن

  • droop


    زمین


  • دماغی

  • nosedive


    لغزش

  • skid


    لیز خوردن


  • زباله

  • dump


    چاق

  • plump


    شلیک


  • ویران شدن


  • برو پایین


  • بپر پایین


  • نزول کردن


  • کاهش

  • diminish


    کم شدن

  • dwindle


antonyms - متضاد

  • بالا آمدن

  • ascend


    صعود کردن


  • بالا رفتن


  • بلند کردن


  • بوجود امدن


  • بالا بردن

  • rocket


    موشک

  • levitate


    معلق کردن

  • soar


    اوج گرفتن

  • uprise


    قیام

  • glide


    سر خوردن

  • skyrocket


    سر به فلک کشیده

  • fly


    پرواز

  • escalate


    تشدید شود

  • sail


    سفر دریایی


  • شناور


  • کوه


  • مقیاس

  • uprear


    شلیک


  • رانش

  • upthrust


    منفجر کردن

  • blast off


    بالا بیا


  • بلند شو


  • به آسمان برو


  • برو بالا

  • go sky-high


    حرکت کردن

  • go up


    به سمت بالا حرکت کند



  • move upward


  • move upwards


لغت پیشنهادی

aboriginal

لغت پیشنهادی

distributor

لغت پیشنهادی

dieter