costed
costed - هزینه شده
N/A - N/A
UK :
US :
مقدار پول مورد نیاز برای خرید، انجام یا ساختن چیزی
مقدار پول مورد نیاز برای یک تجارت یا انجام یک کار خاص
چیزی که برای به دست آوردن یک چیز خاص داده شده، مورد نیاز یا گم شده است
اگر چیزی هزینه زیادی دارد، باید آن مبلغ را برای خرید یا انجام آن بپردازید
برای محاسبه هزینه آینده چیزی
وادار کردن کسی چیزی با ارزش را از دست بدهد یا از بین ببرد
مقدار پول مورد نیاز برای خرید، انجام یا ساختن چیزی، یا مبلغی که برای چیزی خرج شده است
law Costs is the money given to a person who wins a legal case to pay for the cost of taking the matter to a law court.
قانون هزینه ها پولی است که به شخصی که در یک پرونده حقوقی برنده می شود داده می شود تا هزینه ارسال موضوع به دادگاه حقوقی را بپردازد.
چیزی که برای به دست آوردن چیزی داده می شود، مورد نیاز یا گم می شود
برای اینکه بتوانید کاری را بخرید یا انجام دهید، به شما نیاز دارد که مقدار خاصی پول بپردازید
مجبور شدن به دادن یا از دست دادن چیزی برای به دست آوردن چیزی
پولی که باید برای خرید، انجام یا ساختن چیزی خرج شود
پولی که یک شرکت یا سازمان باید به طور مرتب خرج کند
the amount of money that is spent to produce goods or services, before any profit is added for the manufacturer or producer
مقدار پولی که برای تولید کالا یا خدمات صرف می شود، قبل از اینکه سودی برای تولید کننده یا تولید کننده اضافه شود
مقدار پولی که یک شرکت باید بپردازد و در حساب های آن ظاهر می شود
پولی که به پرداخت هزینه وکلا و دادگاه در یک پرونده حقوقی کمک می کند، معمولاً توسط شخص یا سازمانی که پرونده را باخته است پرداخت می کند.
the money that helps pay for the lawyers and the court in a legal case usually paid by the person or organization that has lost the case
اگر چیزی هزینه خاصی دارد، برای خرید یا داشتن آن باید آن مبلغ را بپردازید
if something costs a particular amount of money you have to pay that amount in order to buy or have it
اگر چیزی به قیمت کار، فرصت و غیره تمام شود، مانع از حفظ یا داشتن آن می شود
برای محاسبه قیمت چیزی یا تصمیم گیری در مورد هزینه آن
بسیار گران باشد
When you buy a new computer you usually get software included at no extra cost (= for no additional money).
وقتی یک کامپیوتر جدید میخرید، معمولاً نرمافزاری را بدون هزینه اضافی (= بدون پول اضافی) دریافت میکنید.
در اکثر خانواده ها، دو حقوق برای پوشش هزینه (=پرداخت) تشکیل خانواده ضروری است.
The supermarket chain announced that it was cutting the cost (= reducing the price) of all its fresh and frozen meat.
سوپرمارکت های زنجیره ای اعلام کردند که قیمت تمام گوشت های تازه و منجمد خود را کاهش می دهند (= کاهش قیمت).
برای اکثر مردم مقابله با افزایش هزینه (= افزایش قیمت) مراقبت های بهداشتی دشوار است.
I was able to buy the damaged goods at cost (= for only the amount of money needed to produce or get the goods, without any extra money added for profit).
من توانستم کالاهای آسیب دیده را به قیمت تمام شده بخرم (= فقط برای مقدار پول مورد نیاز برای تولید یا دریافت کالا، بدون اینکه پول اضافی برای سود اضافه شود).
ما باید هزینه تبلیغات خود را کاهش دهیم.
We were going to paint the house ourselves but when we considered the cost in time and effort we decided to get a painter to do it for us.
قرار بود خودمان خانه را رنگ کنیم، اما وقتی هزینه را در زمان و تلاش در نظر گرفتیم، تصمیم گرفتیم که یک نقاش برای ما انجام دهد.
The driver managed not to hit the child who ran in front of his car but only at the cost of injuring himself.
راننده موفق شد به بچه ای که از جلوی ماشینش می دوید ضربه نزند و فقط به قیمت مجروح شدن خودش تمام شد.
She has finally got the job she wanted, but at great personal cost (= she has had to give up other things that were important to her).
او بالاخره به شغلی که میخواست رسید، اما با هزینههای شخصی زیاد (= مجبور شد چیزهای دیگری را که برایش مهم بودند کنار بگذارد).
It's not worth getting into an argument with Paula, as I learned to my cost (= from my unpleasant experience of having done so).
ارزش وارد شدن به بحث با پائولا را ندارد، همانطور که من به هزینه خود آموختم (= از تجربه ناخوشایند من از انجام این کار).
هزینه این کتاب چقدر است؟ قیمت آن 25 پوند است.
خرید خانه در این قسمت از سیدنی هزینه زیادی دارد.
هزینه سفر برای شما 1000 دلار است.
رئیسم از من خواست که هزینه مصالح حصار و دروازه جدید را بپردازم.
آیا طرح شما به درستی هزینه شده است؟
مصرف مشروبات الکلی و رانندگی به قیمت زندگی تمام می شود (= می تواند باعث تصادفاتی شود که در آن افراد می میرند).
امور او به قیمت ازدواج او تمام شد (= ازدواجش به خاطر آنها پایان یافت).
هزینه های آموزشی همچنان در حال افزایش است.
اکثر کامپیوترها با نرم افزاری همراه هستند که هزینه اضافی ندارند.
این منطقه دارای مسکن پر هزینه و کم هزینه است.
او با هزینه شخصی هنگفت از پناهندگان حمایت کرد.
هزینه سفر (شما) 1000 دلار است.
این روزها خرید خانه هزینه زیادی دارد.
اگر به او فرصت ضربه زدن به توپ را بدهید، ممکن است به قیمت بازی با توپ تمام شود.
برخی افراد به دلیل هزینه زیاد تمایلی به کمک گرفتن از یک مشاور مالی ندارند.
What's the cost of an international call?
هزینه تماس بین المللی چقدر است؟
اگر ایالتها ریسک رویدادهای فاجعهبار را به اشتراک بگذارند، این امر هزینه بیمهگذاران را کاهش میدهد.
استانداردهای جدید هزینه ساخت و فروش خودروهای دیزلی را افزایش می دهد.
هزینه مواد اولیه سریعتر از حد انتظار افزایش یافته است.
انتظار میرود هزینه یارانههای کشاورزی به لطف صادرات زیاد و قیمتهای سالم کاهش یابد.
افزایش قیمت تمام شده کالاها و خدمات
sold for
فروخته شده برای
fetched
واکشی
brought
آورده شده
was
بود
were
بوده
been
رفت برای
went for
رفته برای
gone for
بیا به
came to
آمدن به
قرعه کشی کرد
drew
کشیده شده
drawn
تهیه شده است
procured
قیمت داشت
فروخته شده در
sold at
تخمین زده می شود به
amounted to
دستور قیمت از
دوید در
ran at
اجرا در
وارد کرد
brought in
عقب گرد
knew
می دانست
known
شناخته شده
recognizedUS
به رسمیت شناخته شد
recognisedUK
به رسمیت شناخته شده در انگلستان
comprehended
درک کرد
determined
مشخص
grasped
متوجه آمریکا شد
realizedUS
واقع در انگلستان
realisedUK
