pioneer

base info - اطلاعات اولیه

pioneer - پیشگام

noun - اسم

/ˌpaɪəˈnɪr/

UK :

/ˌpaɪəˈnɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pioneer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a pioneer in the field of microsurgery


    پیشگام در زمینه جراحی میکروسکوپی

  • a computer pioneer


    یک پیشگام کامپیوتر

  • a pioneer aviator


    یک هوانورد پیشگام

  • a pioneer design (= one that introduces new ideas, methods, etc.)


    طراحی پیشگام (= طرحی که ایده ها، روش ها و غیره جدید را معرفی می کند)

  • Early pioneers settled on both sides of the Maple River.


    پیشگامان اولیه در دو طرف رودخانه افرا مستقر شدند.

  • the pioneer spirit


    روح پیشگام

  • The history of our nation isn't just about hardy pioneers and peaceful settlement it's about violence and dispossession.


    تاریخ ملت ما فقط درباره پیشگامان سرسخت و حل و فصل مسالمت آمیز نیست، بلکه درباره خشونت و سلب مالکیت است.

  • The space pioneer became the oldest person to go into space at the age of 82.


    این پیشگام فضایی در سن 82 سالگی مسن ترین فردی شد که به فضا رفت.


  • یکی از پیشگامان اولیه در جراحی پلاستیک

  • He is known as a pioneer in veterinary surgery.


    او به عنوان پیشگام در جراحی دامپزشکی شناخته می شود.

  • He was one of the pioneers in opening up archaeology to everyone.


    او یکی از پیشگامان گشودن باستان شناسی به روی همگان بود.

  • I was lucky to meet the heart transplant pioneer, Dr Christian Barnard.


    من خوش شانس بودم که با پیشگام پیوند قلب، دکتر کریستین بارنارد آشنا شدم.

  • Modern guitar design owes a lot to the pioneer designs of the forties and fifties.


    طراحی مدرن گیتار مدیون طراحی های پیشگام دهه چهل و پنجاه است.

  • She later became a pioneer of education for women.


    او بعداً پیشگام آموزش زنان شد.

  • The school was an early pioneer of the technique.


    مدرسه پیشگام اولیه این تکنیک بود.

  • one of the pioneers of modern science


    یکی از پیشگامان علم مدرن

  • a pioneer heart surgeon


    یک جراح قلب پیشگام

  • The pioneers went west across North America, cutting down forests and planting new crops.


    پیشگامان در سراسر آمریکای شمالی به غرب رفتند، جنگل ها را قطع کردند و محصولات جدیدی کاشتند.

  • It was universities that pioneered these new industries.


    این دانشگاه ها بودند که پیشگام این صنایع جدید بودند.

  • He was a pioneer in big-band jazz.


    او پیشگام موسیقی جاز بزرگ بود.

  • The pioneers made their way across the desert.


    پیشگامان از بیابان عبور کردند.

  • He pioneered the design of the Internet.


    او پیشگام طراحی اینترنت بود.

  • He is chief content officer of Netflix, the company that pioneered mailed rentals of DVDs.


    او مدیر ارشد محتوای نتفلیکس است، شرکتی که پیشگام اجاره پستی دی وی دی ها بود.

  • Most major airlines have had to adopt many of the cost-saving innovations pioneered by their low-cost competitors.


    بسیاری از خطوط هوایی بزرگ مجبور شده اند بسیاری از نوآوری های صرفه جویی در هزینه را که توسط رقبای ارزان قیمت آنها ارائه شده است، اتخاذ کنند.

  • She was a pioneer in the biotech industry's patent law.


    او یک پیشگام در قانون ثبت اختراع صنعت بیوتکنولوژی بود.

synonyms - مترادف
  • settler


    شهرک نشین

  • colonist


    استعمارگر

  • coloniserUK


    استعمارگر انگلستان

  • colonizerUS


    استعمارگر ایالات متحده

  • frontiersman


    مرزبان

  • explorer


    کاوشگر


  • استعماری

  • discoverer


    کاشف

  • homesteader


    صاحب خانه

  • trailblazer


    پیشگام

  • frontierswoman


    مرزبانی


  • مهاجر

  • pilgrim


    زائر

  • scout


    دیده بانی

  • squatter


    چله نشینی

  • frontier settler


    مرزنشین

  • planter


    کاشت

  • newcomer


    تازه وارد

  • incomer


    درآمد

  • migrant


    ساکن

  • habitant


    رستگاری

  • redemptioner


    فاتح

  • conqueror


    مهاجم

  • invader


    ساکن اولیه

  • colonialist


  • early settler


antonyms - متضاد
  • cease


    دست کشیدن


  • بستن


  • کامل


  • نتیجه گرفتن


  • از بین رفتن

  • die


    بمیر

  • end


    پایان


  • تمام کردن

  • halt


    مکث


  • چشم پوشی

  • neglect


    بی توجهی


  • به تدریج حذف شود


  • جلوگیری کردن

  • ruin


    خراب کردن


  • خفه شو


  • متوقف کردن

  • terminate


    خاتمه دادن


  • لغو کند

  • abolish


    لغو

  • cancel


    نتیجه


  • تعطیل کردن


  • کشتن

  • discontinue


    خاموش کردن


  • تعلیق کند

  • extinguish


    رها کردن

  • suspend


    به تعویق انداختن


  • باد کردن

  • adjourn


    گرد کردن


  • quash



لغت پیشنهادی

aright

لغت پیشنهادی

great

لغت پیشنهادی

blunder