roll
roll - رول
verb - فعل
UK :
US :
if something rolls, especially something round or if you roll it it moves along a surface by turning over and over
اگر چیزی بغلتد، به خصوص چیزی گرد، یا اگر آن را بغلتانید، با چرخش و چرخش در امتداد یک سطح حرکت می کند.
وقتی دراز کشیده اید یک یا چند بار بدن خود را برگردانید یا بدن شخص دیگری را برگردانید
برای ساختن چیزی به شکل لوله یا توپ
با غلتاندن چیزی سنگین روی آن چیزی را صاف کردن
تا کردن آستین ها یا پاهای چیزی که پوشیده اید به سمت بالا، به طوری که آنها کوتاه تر شوند.
بر روی چرخ حرکت کند یا چیزی را که دارای چرخ است به حرکت درآورد
حرکت بر روی یک سطح صاف و بدون توقف
به طور مداوم در یک جهت خاص حرکت کند
اگر تاس بیندازید، آنها را به عنوان بخشی از یک بازی پرتاب می کنید
اگر طبل ها یا رعد و برق ها غلت بزنند، یک سری صداهای بلند بلند تولید می کنند
اگر ماشینی مانند دوربین فیلمبرداری یا ماشین چاپ رول شود، کار می کند
اگر کشتی یا هواپیما بغلطد، با حرکت آب یا هوا به یک سمت و سپس به سمت دیگر متمایل می شود
برای ساختن سیگار خود، با استفاده از تنباکو یا ماری جوانا و کاغذ مخصوص
برای حرکت دادن شانه ها به جلو، بالا و پایین
to move your eyes around and up especially in order to show that you are annoyed or think something is silly
برای حرکت دادن چشمان خود به اطراف و بالا، به خصوص برای اینکه نشان دهید که عصبانی هستید یا فکر می کنید چیزی احمقانه است
دزدی کردن از کسی مخصوصاً وقتی مست و خواب است
یک تکه کاغذ، فیلم دوربین، پول و غیره که به شکل لوله در آمده است
یک نان گرد کوچک برای یک نفر
لیست رسمی اسامی
عمل پرتاب تاس به عنوان بخشی از یک بازی
یک لایه ضخیم از پوست یا چربی، معمولا درست زیر کمر شما
a movement in which you roll forward or back in a controlled way with your body curled so that your head is near your feet, often done as part of a sport
حرکتی که در آن به صورت کنترلشده به جلو یا عقب میچرخید و بدنتان خمیده است به طوری که سرتان نزدیک پایتان باشد، که اغلب به عنوان بخشی از یک ورزش انجام میشود.
عمل چرخاندن بدن یک یا چند بار در حالی که دراز کشیده اید
صدای بلند و نسبتا بلندی که توسط طبل و غیره ایجاد می شود
the movement of a ship or plane when it leans from side to side with the movement of the water or air
حرکت یک کشتی یا هواپیما هنگامی که با حرکت آب یا هوا از سمتی به سمت دیگر متمایل می شود
با چرخش و چرخش یا از طرفی به آن طرف (باعث شدن چیزی) به جایی حرکت کند
به راحتی و بدون حرکات ناگهانی به جایی بروید
If an aircraft or a ship rolls, it leans to one side and then to the other because of the wind or waves.
اگر هواپیما یا کشتی غلت بزند، به دلیل باد یا امواج به یک طرف و سپس به طرف دیگر خم می شود.
اگر ماشینی در حال نورد باشد، در حال کار است
If you roll your eyes, you move them so that you are looking up to show that you consider someone or something stupid or silly
اگر چشمانتان را بچرخانید، آنها را طوری حرکت میدهید که به بالا نگاه میکنید، تا نشان دهید که کسی یا چیزی را احمقانه یا احمقانه میدانید.
(باعث شدن چیزی) روی خودش به شکل توپ یا لوله تبدیل شود
توپ از تپه غلتید.
اشک روی گونه هایش غلتید.
ما امواجی را که روی ساحل می غلتیدند تماشا کردیم.
سنگ مرمر پشت مبل غلتید.
افراد تحویل دهنده بشکه ها را در سراسر حیاط می چرخاندند.
تخته سنگ را کنار زد.
Her eyes rolled.
چشمانش گرد شد.
سگی که در گل می غلتد
چشمانش را گرد کرد (= برای نشان دادن تعجب یا عدم تایید).
مداد را بین انگشتانش می چرخاند.
غلت زد تا آفتاب پشتش را قهوه ای کند.
سریع غلت زد و از جایش بلند شد.
روی شکمم غلت زدم.
روی پشتش غلتید.
امدادگران او را غلت دادند تا راحت تر نفس بکشد.
بچه را روی شکمش غلت دادم.
او بیمار را به پهلوی خود غلت داد.
او ماشین خود را در یک تصادف 100 مایل در ساعت غلت داد.
هر بازیکن تاس خود را می اندازد.
بازیکنان به نوبت یک قالب می اندازند و در اطراف تخته حرکت می کنند.
برای شروع یک عدد شش رول کنید.
ماشین شروع به غلتیدن به سمت پایین تپه کرد.
ترافیک به آرامی جلو رفت.
تانک ها پیروزمندانه وارد شهر شدند.
چرخ دستی را در اتاق چرخاند.
مه از دریا می غلتید.
بعد از ظهر، ابرهای تیره ای به داخل می چرخیدند.
مه از لنگه ها می غلتید.
صدای امواجی که به ساحل می پیچد
رشته را به شکل توپ درآوردم.
مخلوط را به شکل گلوله های کوچک بغلتانید و در سینی فر قرار دهید.
rotate
چرخاندن
pivot
محوری
چرخش
swivel
چرخشی
چرخ
کاسه
revolve
بچرخد
دور زدن
twirl
چرخیدن
whirl
دور و دور بچرخید
دور و بر بگرد
ورق زدن
پیچ - پیچیدن
twist
تاب خوردن
swirl
دوران
پیروت
gyrate
دایره
pirouette
چرخ سنجاق
قرقره
pinwheel
دور بزن
reel
شماره گیری کنید
مدار
نوسان می کند
dial
شلاق زدن
orbit
خالص، ناب
oscillate
صورت ولتاژ
whip
لولا
sheer
چرخش دور
volte-face
hinge
unroll
باز کردن
جمع آوری کنید
dissuade
منصرف کردن
شکست
رایگان
جمع آوری
halt
مکث
نگه دارید
توده
precede
مقدم بودن
repress
سرکوب کردن
stabiliseUK
stabiliseUK
stabilizeUS
stabilizeUS
ایستادن
ثابت
متوقف کردن
straighten
راست کردن
uncover
برملا کردن
untwist
رها کردن
unwrap
اقامت کردن
ماندن
آرام باش
تعادل
درست
آرام
حل کن
تثبیت کردن
calm
تنها گذاشتن
stabilitate