repair

base info - اطلاعات اولیه

repair - تعمیر

verb - فعل

/rɪˈper/

UK :

/rɪˈpeə(r)/

US :

family - خانواده
repair
تعمیر
disrepair
خراب کردن
repairable
قابل تعمیر
irreparable
غیر قابل جبران
irreparably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [repair] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to repair a car/television


    برای تعمیر ماشین/تلویزیون

  • to repair a road/wall/building/bridge


    برای تعمیر جاده / دیوار / ساختمان / پل

  • to repair a hole/crack/leak


    برای تعمیر سوراخ/ترک/نشتی

  • to repair an injury/a hernia/a tear/a defect


    برای ترمیم یک آسیب / فتق / پارگی / نقص

  • to repair a ligament/tendon/cartilage


    برای ترمیم رباط / تاندون / غضروف

  • He has had surgery to repair the damage.


    او برای ترمیم آسیب جراحی شده است.

  • His surgically repaired knee is bothering him.


    زانوی ترمیم شده با جراحی او را آزار می دهد.

  • It's almost 15 years old. It isn't worth having it repaired.


    تقریبا 15 سالشه ارزش تعمیر نداره

  • We need to get the roof repaired.


    باید سقف را تعمیر کنیم.

  • the budget for maintaining and repairing equipment


    بودجه برای نگهداری و تعمیر تجهیزات

  • The human body has an amazing capacity to repair itself.


    بدن انسان توانایی شگفت انگیزی برای ترمیم خود دارد.

  • to repair relations/a relationship


    برای ترمیم روابط/یک رابطه

  • It was too late to repair the damage done to their relationship.


    برای ترمیم آسیب وارد شده به رابطه آنها خیلی دیر شده بود.

  • The home team did well to repair a bad start.


    تیم میزبان برای ترمیم شروع بد خوب عمل کرد.

  • They moved quickly to repair relations between themselves and the US.


    آنها به سرعت برای ترمیم روابط بین خود و ایالات متحده اقدام کردند.

  • I'm having my car repaired next week.


    من هفته آینده ماشینم را تعمیر می کنم.

  • Most of the damage has now been successfully repaired.


    اکنون بیشتر آسیب ها با موفقیت ترمیم شده است.

  • Natural vitamins in the shampoo will help repair damaged hair.


    ویتامین های طبیعی موجود در شامپو به ترمیم موهای آسیب دیده کمک می کند.

  • They estimate the cost of repairing the damaged roads at £1 million.


    آنها هزینه تعمیر جاده های آسیب دیده را 1 میلیون پوند تخمین می زنند.

  • Are you going to get the television repaired?


    آیا قصد دارید تلویزیون را تعمیر کنید؟

  • The builders agreed to repair the structural defects.


    سازندگان با ترمیم عیوب سازه موافقت کردند.

  • The damage to the ship had been repaired.


    آسیب کشتی ترمیم شده بود.

  • We'll need to get someone to repair the roof.


    ما باید کسی را برای تعمیر سقف بیاوریم.

  • to repair (the surface of) the road


    ترمیم (سطح) جاده

  • to repair a roof after a storm


    برای تعمیر سقف پس از طوفان

  • The garage said the car was so old it wasn't worth repairing.


    گاراژ گفت ماشین آنقدر قدیمی است که ارزش تعمیر ندارد.

  • I really must get my bike repaired this weekend.


    من واقعاً باید این آخر هفته دوچرخه ام را تعمیر کنم.


  • برای ترمیم یک دوستی شکسته

  • Is it too late to repair the damage we have done to our planet?


    آیا برای ترمیم آسیبی که به سیاره خود وارد کرده ایم دیر شده است؟

  • My car is in the garage for repairs.


    ماشین من برای تعمیر در گاراژ است.

  • The repairs to the roof will be expensive.


    تعمیرات سقف گران تمام خواهد شد.

synonyms - مترادف
  • fix


    ثابت

  • mend


    بهبودی یافتن


  • بازگرداندن

  • recondition


    بازسازی


  • پچ

  • overhaul


    تعمیرات اساسی

  • rebuild


    بازسازی کنید


  • دکتر

  • reconstruct


    بازسازی کند

  • renovate


    اصلاح کردن

  • revamp


    سرویس


  • تنظیم کنید


  • فتل

  • fettle


    تنظیم کند

  • refit


    اصلاح


  • مرمت کردن


  • عقب نشینی

  • refurbish


    حل کن

  • retread


    وصله کردن


  • درست قرار دادن


  • انجام دادن


  • درست کردن

  • do up


    به خوبی جدید بسازید


  • دوباره کنار هم قرار دادن


  • مرتب


  • درست تنظیم کنید


  • دوباره کار کن


  • خوب کردن


  • به حالت کار بازگرداند



antonyms - متضاد

  • خسارت


  • از بین رفتن

  • ruin


    خراب کردن

  • wreck


    زنگ تفريح


  • تخریب

  • demolish


    درهم کوبیدن

  • smash


    از بین بردن

  • spoil


    مارس

  • deface


    به خطر افتادن

  • mar


    ترک

  • compromise


    ویران کردن


  • صدمه

  • devastate


    خدشه دار کردن

  • harm


    خرد کردن

  • impair


    جمع

  • mangle


    زباله ها


  • مخدوش کردن

  • trash


    آسیب

  • crush


    مثله کردن

  • disfigure


    عیب

  • endamage


    خرابکاری انگلستان

  • mutilate


    خرابکاری ایالات متحده

  • shatter


    زخمی کردن

  • blemish


    بدتر شود

  • ravage


    ناراحت

  • vandaliseUK


  • vandalizeUS



  • injure


  • worsen


  • upset


لغت پیشنهادی

painter

لغت پیشنهادی

banns

لغت پیشنهادی

journal