repair
repair - تعمیر
verb - فعل
UK :
US :
تعمیر
خراب کردن
قابل تعمیر
غیر قابل جبران
---
برای تعمیر چیزی که آسیب دیده، شکسته، شکافته شده یا به درستی کار نمی کند
انجام کاری برای رفع آسیبی که ایجاد کرده اید
کاری که برای تعمیر چیزی که آسیب دیده، شکسته یا کار نمی کند انجام می دهید
برای تعمیر چیزی که آسیب دیده، شکسته است یا به درستی کار نمی کند
تلاش برای رفع آسیبی که یک اشتباه یا اقدام اشتباه ایجاد کرده است
عمل تعمیر چیزی که آسیب دیده، شکسته یا به درستی کار نمی کند
در شرایط خوب، بد، بد و غیره
to put something that is damaged, broken or not working correctly, back into good condition or make it work again
چیزی را که آسیب دیده، شکسته یا درست کار نمی کند، به حالت خوب بازگرداند یا دوباره کار کند
اگر کاری اشتباه یا مضری را که انجام شده است، تعمیر کنید، کاری برای درست کردن آن انجام می دهید
عمل تعمیر چیزی که شکسته یا آسیب دیده است
to put something damaged, broken or not working correctly back into good condition or make it work again
برای بازگرداندن چیزی که آسیب دیده، شکسته یا به درستی کار نمی کند به وضعیت خوب برگرداند یا دوباره کار کند
to get something that is damaged or broken back into good condition or to make something that is not working correctly work again
برای بازگرداندن چیزی که آسیب دیده یا شکسته است به وضعیت خوب، یا کاری که به درستی کار نمی کند دوباره کار کند
انجام کاری برای بهبود وضعیت بد
the act of doing something to put something that is broken or damaged back into good condition or to make it work again
عمل انجام کاری برای بازگرداندن چیزی که شکسته یا آسیب دیده است به وضعیت خوب یا برای اینکه دوباره کار کند
something that is beyond repair is damaged so much that it cannot be repaired or that nothing can be done to help
چیزی که قابل تعمیر نیست به قدری آسیب می بیند که قابل تعمیر نیست یا هیچ کمکی نمی توان کرد
در شرایط خوب/بد و غیره
being repaired
در حال تعمیر
خیابانها پاک میشوند، ساختمانها جایگزین میشوند و بازسازی یا تعمیر میشوند.
هزینه تعمیر تلویزیون چقدر است؟
هواپیما به حدی آسیب دیده بود که قابل تعمیر نبود.
آنها مجبور شدند در حالی که کاندو در حال تعمیر بود نقل مکان کنند.
اولین قدم در ترمیم یک رابطه، تمایل به برقراری ارتباط است.
سقف باید تعمیر شود و به درستی به دودکش جدید فلش شود.
او چندین هفته را در بیمارستان گذراند و برای ترمیم کبد آسیب دیده خود به سه عمل جراحی نیاز داشت.
من می خواهم یاد بگیرم که چگونه کفش را تعمیر کنم.
جونز برای ترمیم آسیب وارده به صورتش جراحی زیبایی انجام داد.
Willis underwent two operations by Patzakis to repair the injury which involved controlling the infection and transplanting bone from his pelvis.
ویلیس برای ترمیم جراحت تحت دو عمل جراحی توسط پاتزاکیس قرار گرفت که شامل کنترل عفونت و پیوند استخوان از لگن او بود.
سازندگان چندین هفته برای تعمیر سقف صرف کردند.
این می تواند باورهای از هم پاشیده و گاهی اوقات روح بیمار سازمانی را که به اشتباه افتاده ترمیم کند.
So he repaired the sidewalks in the other two areas, but left residents of the third to walk in the mud.
بنابراین او پیاده روهای دو منطقه دیگر را تعمیر کرد، اما ساکنان منطقه سوم را رها کرد تا در گل و لای راه بروند.
برای تعمیر ماشین/تلویزیون
برای تعمیر جاده / دیوار / ساختمان / پل
برای تعمیر سوراخ/ترک/نشتی
to repair an injury/a hernia/a tear/a defect
برای ترمیم یک آسیب / فتق / پارگی / نقص
برای ترمیم رباط / تاندون / غضروف
او برای ترمیم آسیب جراحی شده است.
زانوی ترمیم شده با جراحی او را آزار می دهد.
تقریبا 15 سالشه ارزش تعمیر نداره
باید سقف را تعمیر کنیم.
بودجه برای نگهداری و تعمیر تجهیزات
بدن انسان توانایی شگفت انگیزی برای ترمیم خود دارد.
to repair relations/a relationship
برای ترمیم روابط/یک رابطه
برای ترمیم آسیب وارد شده به رابطه آنها خیلی دیر شده بود.
تیم میزبان برای ترمیم شروع بد خوب عمل کرد.
آنها به سرعت برای ترمیم روابط بین خود و ایالات متحده اقدام کردند.
من هفته آینده ماشینم را تعمیر می کنم.
اکنون بیشتر آسیب ها با موفقیت ترمیم شده است.
ویتامین های طبیعی موجود در شامپو به ترمیم موهای آسیب دیده کمک می کند.
آنها هزینه تعمیر جاده های آسیب دیده را 1 میلیون پوند تخمین می زنند.
Are you going to get the television repaired?
آیا قصد دارید تلویزیون را تعمیر کنید؟
سازندگان با ترمیم عیوب سازه موافقت کردند.
آسیب کشتی ترمیم شده بود.
ما باید کسی را برای تعمیر سقف بیاوریم.
ترمیم (سطح) جاده
برای تعمیر سقف پس از طوفان
گاراژ گفت ماشین آنقدر قدیمی است که ارزش تعمیر ندارد.
من واقعاً باید این آخر هفته دوچرخه ام را تعمیر کنم.
to repair a broken friendship
برای ترمیم یک دوستی شکسته
آیا برای ترمیم آسیبی که به سیاره خود وارد کرده ایم دیر شده است؟
ماشین من برای تعمیر در گاراژ است.
تعمیرات سقف گران تمام خواهد شد.
ثابت
mend
بهبودی یافتن
بازگرداندن
recondition
بازسازی
پچ
overhaul
تعمیرات اساسی
rebuild
بازسازی کنید
دکتر
reconstruct
بازسازی کند
renovate
اصلاح کردن
revamp
سرویس
تنظیم کنید
فتل
fettle
تنظیم کند
refit
اصلاح
مرمت کردن
عقب نشینی
refurbish
حل کن
retread
وصله کردن
درست قرار دادن
انجام دادن
درست کردن
به خوبی جدید بسازید
دوباره کنار هم قرار دادن
مرتب
درست تنظیم کنید
دوباره کار کن
خوب کردن
به حالت کار بازگرداند
خسارت
از بین رفتن
ruin
خراب کردن
wreck
زنگ تفريح
تخریب
demolish
درهم کوبیدن
smash
از بین بردن
spoil
مارس
deface
به خطر افتادن
mar
ترک
compromise
ویران کردن
صدمه
devastate
خدشه دار کردن
harm
خرد کردن
impair
جمع
mangle
زباله ها
مخدوش کردن
trash
آسیب
crush
مثله کردن
disfigure
عیب
endamage
خرابکاری انگلستان
mutilate
خرابکاری ایالات متحده
shatter
زخمی کردن
blemish
بدتر شود
ravage
ناراحت
vandaliseUK
vandalizeUS
injure
worsen
upset
